English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (38 milliseconds)
English Persian
exchange عوض کردن تسعیر یافتن
exchanged عوض کردن تسعیر یافتن
exchanges عوض کردن تسعیر یافتن
exchanging عوض کردن تسعیر یافتن
Other Matches
converting تسعیر کردن
converted تسعیر کردن
convert تسعیر کردن
converts تسعیر کردن
conversions تسعیر
conversion تسعیر
pricing تسعیر
exchanges تهاتر تسعیر
convertible قابل تسعیر
rate of exchange نرخ تسعیر
convertibles قابل تسعیر
exchange تهاتر تسعیر
convertibility تسعیر شدنی
conversion cost هزینه تسعیر
exchanged تهاتر تسعیر
exchanging تهاتر تسعیر
exchange rates نرخ تسعیر ارز
exchange rate نرخ تسعیر ارز
convertible قابل تسعیر و تبدیل
convertibles قابل تسعیر و تبدیل
propagating گشترش یافتن یا نشر یافتن
propagates گشترش یافتن یا نشر یافتن
propagated گشترش یافتن یا نشر یافتن
propagate گشترش یافتن یا نشر یافتن
meets : برخورد کردن یافتن
meet : برخورد کردن یافتن
migrated سیر کردن انتقال یافتن
amend بهتر کردن بهبودی یافتن
amending بهتر کردن بهبودی یافتن
strengthens تقویت یافتن تحکیم کردن
amended بهتر کردن بهبودی یافتن
strengthen تقویت یافتن تحکیم کردن
strengthened تقویت یافتن تحکیم کردن
gain کسب کردن باز یافتن
gained کسب کردن باز یافتن
terminated محدود کردن خاتمه یافتن
mends رفو کردن بهبودی یافتن
mend رفو کردن بهبودی یافتن
improve بهبودی یافتن پیشرفت کردن
migrate سیر کردن انتقال یافتن
improved بهبودی یافتن پیشرفت کردن
migrating سیر کردن انتقال یافتن
improving بهبودی یافتن پیشرفت کردن
transfuse رسوخ یافتن در تزریق کردن در
improves بهبودی یافتن پیشرفت کردن
terminates محدود کردن خاتمه یافتن
mended رفو کردن بهبودی یافتن
terminate محدود کردن خاتمه یافتن
gains کسب کردن باز یافتن
migrates سیر کردن انتقال یافتن
trial and error <idiom> یافتن راه حلهای مناسب برای یافتن راهی مناسب
center کانونی کردن تمرکز یافتن مرکز
locates 1-قرار دادن یا تنظیم کردن . 2-یافتن
henpeck سعی کردن برای تفوق یافتن
locating 1-قرار دادن یا تنظیم کردن . 2-یافتن
located 1-قرار دادن یا تنظیم کردن . 2-یافتن
extending توسعه یافتن تمدید دادن یا کردن
extends توسعه یافتن تمدید دادن یا کردن
extend توسعه یافتن تمدید دادن یا کردن
locate 1-قرار دادن یا تنظیم کردن . 2-یافتن
adjourning بوقت دیگر موکول کردن خاتمه یافتن
adjourns بوقت دیگر موکول کردن خاتمه یافتن
adjourn بوقت دیگر موکول کردن خاتمه یافتن
adjourned بوقت دیگر موکول کردن خاتمه یافتن
head-hunting <idiom> جستجو کردن برای یافتن شخصی شایسته ولایق
flow لبریز شدن سلیس بودن طغیان کردن سیلان یافتن
flowed لبریز شدن سلیس بودن طغیان کردن سیلان یافتن
flows لبریز شدن سلیس بودن طغیان کردن سیلان یافتن
paragons رقابت کردن بعنوان نمونه بکار بردن برتری یافتن
paragon رقابت کردن بعنوان نمونه بکار بردن برتری یافتن
nympholept کسیکه جنوی یافتن کمال مطلوب یا پی کردن چیز غیرقابل دسترسی را دارد
malfunction تابع نرم افزاری برای یافتن کمک کردن به تشخیص دلایل خطا یا اشتباه
malfunctioned تابع نرم افزاری برای یافتن کمک کردن به تشخیص دلایل خطا یا اشتباه
malfunctions تابع نرم افزاری برای یافتن کمک کردن به تشخیص دلایل خطا یا اشتباه
increase صعود کردن افزایش یافتن بالا رفتن افزایش
increased صعود کردن افزایش یافتن بالا رفتن افزایش
increases صعود کردن افزایش یافتن بالا رفتن افزایش
inconvertible غیر قابل تغییر غیر قابل تسعیر
discovers یافتن
detects یافتن
detecting یافتن
detected یافتن
detect یافتن
discovering یافتن
discovered یافتن
finds یافتن
find یافتن
discover یافتن
to take courage خرات یافتن
to undergo a change تغییر یافتن
demise وفات یافتن
recvperate بهبودی یافتن
accruing گسترش یافتن
decrease نقصان یافتن
decrease کاهش یافتن
decreased کاهش یافتن
decreased نقصان یافتن
wanes کاهش یافتن
wane کاهش یافتن
waned کاهش یافتن
accruing افزایش یافتن
accrues گسترش یافتن
pickup بهبودی یافتن
end خاتمه یافتن
shrinks کاهش یافتن
shrinking کاهش یافتن
shrink کاهش یافتن
reduces کاهش یافتن
decreases کاهش یافتن
learns اگاهی یافتن
decreases نقصان یافتن
protend امتداد یافتن
pull round بهبودی یافتن
accrue افزایش یافتن
accrue گسترش یافتن
accrues افزایش یافتن
development تکامل یافتن
taper off کاهش یافتن
learn اگاهی یافتن
to gain in nealth بهبودی یافتن
dominates تفوق یافتن
dominated تفوق یافتن
dominate تفوق یافتن
insuring اطمینان یافتن
spreads گسترش یافتن
insures اطمینان یافتن
ensuring اطمینان یافتن
to gain the upper hand غلبه یافتن
terminate خاتمه یافتن
to get fame شهرت یافتن
terminated خاتمه یافتن
to look oneself again بهبود یافتن
to grow better بهبودی یافتن
to get rid of رهایی یافتن از
to get ones hand in دست یافتن به
to get off رهایی یافتن از
ensures اطمینان یافتن
ensured اطمینان یافتن
to pull round بهبودی یافتن
overmaster برتری یافتن بر
ended خاتمه یافتن
to reach for knowledge برای یافتن
to be prolonged امتداد یافتن
ends خاتمه یافتن
to quit oneself of رهائی یافتن از
to a greatness بزرگی یافتن
centre تمرکز یافتن
diminish نقصان یافتن
diminish تقلیل یافتن
ensure اطمینان یافتن
to extricate oneself رهایی یافتن
spread گسترش یافتن
to come to know اگاهی یافتن
diminishes تقلیل یافتن
to be transferred انتقال یافتن
to be through فراغت یافتن
diminishes نقصان یافتن
waning کاهش یافتن
hunt out با جستجو یافتن
convect انتقال یافتن
come through وقوع یافتن
come round شفا یافتن
come off وقوع یافتن
come off تحقق یافتن
circumfuse گسترش یافتن
pick up health بهبود یافتن
center تمرکز یافتن
bunchout برامدگی یافتن
break out شیوع یافتن
meliorate بهبود یافتن
misalign تغییر یافتن
sublate تغییرشکل یافتن
outreach برتری یافتن
escalating فزونی یافتن
escalates فزونی یافتن
escalated فزونی یافتن
look oneself again بهبود یافتن
hold out بسط یافتن
immix امیزش یافتن
pull through <idiom> بهبود یافتن
get out رهایی یافتن
take steps <idiom> آمادگی یافتن
centered تمرکز یافتن
lay hands on something <idiom> یافتن چیزی
centers تمرکز یافتن
up and about <idiom> بهبود یافتن
keep one's head above water رهایی یافتن
come up with <idiom> یافتن پاسخ
centred تمرکز یافتن
lay hands on something چیزی را یافتن
master تسلط یافتن بر
master تسلط یافتن
mastered تسلط یافتن بر
reduce کاهش یافتن
specialising تخصص یافتن
specialize تخصص یافتن
specializes تخصص یافتن
specializing تخصص یافتن
outspread گسترش یافتن
rises خاتمه یافتن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com