English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (24 milliseconds)
English Persian
photograph عکس برداشتن از عکسبرداری کردن
photographed عکس برداشتن از عکسبرداری کردن
photographing عکس برداشتن از عکسبرداری کردن
photographs عکس برداشتن از عکسبرداری کردن
Other Matches
transcribe استنساخ کردن رونوشت برداشتن سواد برداشتن
transcribes استنساخ کردن رونوشت برداشتن سواد برداشتن
transcribing استنساخ کردن رونوشت برداشتن سواد برداشتن
transcribed استنساخ کردن رونوشت برداشتن سواد برداشتن
air survey photography عکسبرداری تجسسی هوایی عکسبرداری اکتشافی هوایی
shoot فیلمبرداری کردن عکسبرداری کردن
shoots فیلمبرداری کردن عکسبرداری کردن
phototostat رونوشت برداری بوسیله عکاسی دستگاه عکسبرداری ازاسناد رونوشت تهیه کردن
x ray بااشعه ایکس امتحان کردن عکسبرداری با اشعه ایکس
commandeering وارد بخدمت اجباری کردن برای ارتش برداشتن مصادره کردن
commandeers وارد بخدمت اجباری کردن برای ارتش برداشتن مصادره کردن
commandeer وارد بخدمت اجباری کردن برای ارتش برداشتن مصادره کردن
commandeered وارد بخدمت اجباری کردن برای ارتش برداشتن مصادره کردن
opened برداشتن پوشش یا باز کردن در
opens برداشتن پوشش یا باز کردن در
open برداشتن پوشش یا باز کردن در
take off برداشتن پرواز کردن هواپیما
forborne دست برداشتن تحمل کردن
split ترک برداشتن تقسیم کردن
warp منحرف کردن تاب برداشتن
warped منحرف کردن تاب برداشتن
warps منحرف کردن تاب برداشتن
photography عکسبرداری
removal از بین بردن برداشتن پیاده کردن
lop باتنبلی حرکت کردن شلنگ برداشتن
notate یادداشت برداشتن یاد داشت کردن
lopped باتنبلی حرکت کردن شلنگ برداشتن
lopping باتنبلی حرکت کردن شلنگ برداشتن
lops باتنبلی حرکت کردن شلنگ برداشتن
retaking عکسبرداری شده
radiography عکسبرداری رادیو
photoreconnaissance عکسبرداری اکتشافی
retakes عکسبرداری شده
retaken عکسبرداری شده
retake عکسبرداری شده
to d. up a liquid مایعی را باچمچه ومانندان برداشتن یا خالی کردن
telephotographic عکسبرداری از مسافات دور
phototypography چاپ بوسیله عکسبرداری
telephotography عکسبرداری از مسافات دور
basic cover عکسبرداری اولیه هوایی
air survey camera دوربین عکسبرداری هوایی
runs یک راه عکسبرداری هواپیما
skiascopy عکسبرداری از شبکیه چشم
run یک راه عکسبرداری هواپیما
to make a long arm [برای برداشتن یا گرفتن چیزی دست دراز کردن]
radiograms عکسبرداری بوسیله اشعه مجهول
radiogram عکسبرداری بوسیله اشعه مجهول
posing قیافه گیری برای عکسبرداری
poses قیافه گیری برای عکسبرداری
photoheliograph دوربین مخصوص عکسبرداری از خورشید
pose قیافه گیری برای عکسبرداری
posed قیافه گیری برای عکسبرداری
air contographic photography عکسبرداری هوایی از عوارض زمین
wide-angle عکسبرداری بازاویه دید عریض 09 درجهای
phototelegraphyt مخابره تلگرافی عکس عکسبرداری رادیویی
continuous strip camera دوربین عکسبرداری به طریق نوار مداوم
wide angle عکسبرداری بازاویه دید عریض 09 درجهای
vasectomies عمل جراحی و برداشتن مجرای ناقل منی برای عقیم کردن
vasectomy عمل جراحی و برداشتن مجرای ناقل منی برای عقیم کردن
radiant exposure وسیله عکسبرداری مادون قرمز یا انرژی حرارتی
sonne photography روش عکاسی به طریقه عکسبرداری از یک نوار ممتدزمین
continuous strip photography عکاسی به طریق نوار مداوم عکسبرداری هوایی با نوارمداوم
tomography فن تشخیص امراض از روی عکسبرداری با اشعه مجهول پرتونگاری مقطعی
decollate جدا کردن موضوعات مختلف به ورقههای مجزا. جدا کردن دو یا سه موضوع مختلف به حالت مجزا و برداشتن کاغذ کاربنی
heliograph گراورسازی بانور افتاب دستگاه عکسبرداری از افتاب مخابره بوسیله نور خورشید
flaw مو برداشتن
lifted برداشتن
removing از جا برداشتن
glom برداشتن
deleted برداشتن
take up برداشتن
ingether برداشتن
to take up برداشتن
ingather برداشتن
delete برداشتن
sublate برداشتن
includes در برداشتن
lift برداشتن
include در برداشتن
to run away with برداشتن
moistening نم برداشتن
lifts برداشتن
flaws مو برداشتن
deletes برداشتن
lifting برداشتن
deleting برداشتن
pick up برداشتن
to pick up برداشتن
take برداشتن
takes برداشتن
remove از جا برداشتن
removes از جا برداشتن
pickup برداشتن
countertrace برداشتن از
removing برداشتن
to mop up برداشتن
remove برداشتن
removes برداشتن
to pull off برداشتن
air station ایستگاه عکس برداری هوایی نقطه تمرکز عکسبرداری هوایی ایستگاه هواشناسی
remove slag سرباره را برداشتن
map نقشه برداشتن از
twisting تاب برداشتن
crack شکاف برداشتن
to fly to arms سلاح برداشتن
unhood سرپوش برداشتن از
unmasked نقاب برداشتن از
twist تاب برداشتن
to come at a bound <idiom> خیز برداشتن
to break step غلط پا برداشتن
desist دست برداشتن
to carry arms سلاح برداشتن
twists تاب برداشتن
stepping گام برداشتن
machine براده برداشتن
step گام برداشتن
step قدم برداشتن
unmask نقاب برداشتن از
elide ازاخر برداشتن
uncap سر پوش برداشتن از
surmount ازمیان برداشتن
flaw ترک برداشتن
resign دست برداشتن
flaws ترک برداشتن
eliding ازاخر برداشتن
run away with برداشتن و در رفتن
clearance برداشتن مانع
to sweep away ازمیان برداشتن
feet پاچنگال برداشتن
shuffle off به عجله برداشتن
snap up تند برداشتن
removing برداشتن مهر
surmounted ازمیان برداشتن
uncap کلاه از سر برداشتن
break step غلط پا برداشتن
surmounts ازمیان برداشتن
maps نقشه برداشتن از
ingether خرمن برداشتن
elided ازاخر برداشتن
to take the photograph of عکس برداشتن از
to take off برداشتن بردن
elides ازاخر برداشتن
surmounting ازمیان برداشتن
cease دست برداشتن
decodes برداشتن رمز
heaved خیز برداشتن
spoon با قاشق برداشتن
warped تاب برداشتن
transcribing رونوشت برداشتن
unveil حجاب برداشتن
polls نمونه برداشتن
warp تاب برداشتن
to receive a wound زخم برداشتن
off take rudder سکان برداشتن
demountable قابل برداشتن
dequeue برداشتن اقلام یک صف
spooned با قاشق برداشتن
give up دست برداشتن از
transcribed رونوشت برداشتن
unveils حجاب برداشتن
remove برداشتن مهر
stepping قدم برداشتن
gait گام برداشتن
unveiling حجاب برداشتن
unveiled حجاب برداشتن
spoons با قاشق برداشتن
removes برداشتن مهر
spooning با قاشق برداشتن
warps تاب برداشتن
heave خیز برداشتن
poll نمونه برداشتن
decoded برداشتن رمز
machined براده برداشتن
unmasks نقاب برداشتن از
picturize فیلم برداشتن از
transcribe رونوشت برداشتن
cracks شکاف برداشتن
emarginate برداشتن حاشیه از
decode برداشتن رمز
make a copy of رونوشت برداشتن
transcribes رونوشت برداشتن
to have one's p taken عکس برداشتن
to d. the cloth رومیزی را برداشتن
unmasking نقاب برداشتن از
machines براده برداشتن
list سیاهه برداشتن
polled نمونه برداشتن
To co away with . To remove. To eliminate . ازمیان برداشتن
withdraw عقب کشیدن برداشتن
crack شکاف برداشتن ترکیدن
to whisk away or off تند بردن برداشتن
to get anything out of the way کاری را ازمیان برداشتن
leave alone <idiom> دست از سر کسی برداشتن
to take notes of یاد داشت برداشتن از
withdraws عقب کشیدن برداشتن
cracks شکاف برداشتن ترکیدن
To pluck ones eyebrows. زیر ابرو برداشتن
defuses فیوز بمب را برداشتن
disburden بار از دوش برداشتن
to lift up one's hand دست بدعا برداشتن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com