English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 182 (2 milliseconds)
English Persian
goggles عینک حفاظ دار
Other Matches
lorgnettes ذره بین یا عینک دسته داری که در اپراهاونمایشگاههابکارمیرود عینک دسته بلند
lorgnette ذره بین یا عینک دسته داری که در اپراهاونمایشگاههابکارمیرود عینک دسته بلند
eyeglass عینک
glasses عینک
glass عینک
goggles عینک
interpupillary عینک
spectacle عینک
spectacles عینک
barnacles عینک
specs عینک
winker عینک
nosepiece پل عینک
lorgnette عینک
glass eye عینک
lorgnettes عینک
shelter حفاظ
bleakly بی حفاظ
sheltered حفاظ
safeguard حفاظ
bleakest بی حفاظ
shelterless بی حفاظ
bleaker بی حفاظ
protected در حفاظ
bleak بی حفاظ
umbrella حفاظ
umbrellas حفاظ
sheltering حفاظ
shelters حفاظ
awnings حفاظ
unsheltered <adj.> بی حفاظ
mantelet حفاظ
coverture حفاظ
coverings حفاظ
covers حفاظ
disposed بی حفاظ
awning حفاظ
sconce حفاظ
safeguarded حفاظ
safeguarding حفاظ
safeguards حفاظ
cover حفاظ
gig lamps عینک شاخدار
lorgnette عینک پنسی
smoked glasses عینک دودی
bespectacled عینک زده
field glasses عینک رزمی
field glasses عینک صحرایی
gig lamps نمایش عینک
lorgnettes عینک پنسی
optometrist عینک ساز
safety glasses عینک ایمنی
burning glass عینک جوشکاری
peeper ایینه عینک
snow goggles عینک توفان
snow goggles عینک افتابگیر
optometry عینک فروشی
spectacled عینک دار
optometry عینک سازی
eye glass عینک دستی
eyeglass عینک فنری
safety glass عینک ایمنی
eyeglass عینک یک چشم
monocles عینک یک چشمی
optician عینک ساز
opticians عینک ساز
goggling عینک پرواز
goggles عینک ایمنی
goggles عینک صحرائی
goggles عینک افتابی
sun glasses عینک آفتابی
oculist عینک ساز
oculists عینک ساز
goggle عینک پرواز
goggled عینک پرواز
goggles عینک محافظ
monocle عینک یک چشمی
sunglasses عینک افتابی
rims قاب عینک
dark glasses عینک آفتابی
half-glasses عینک یک چشمی
rim قاب عینک
butt-strap لبهمحلاتصالدستهبهفرم عینک
earpieces دستهی عینک
smoked عینک دودی
To wear glasses. عینک زدن
pince nez عینک دماغی
optic شیشه عینک
earpiece دسته عینک
temple دسته عینک
keeper of magnet حفاظ اهنربا
metal conduit لوله حفاظ
magnet keeper حفاظ اهنربا
magnetic screen حفاظ مغناطیسی
magnetic shield حفاظ مغناطیسی
take cover حفاظ گرفتن
sight defilade حفاظ مگسک
soft missile base سکوی بی حفاظ
shelterer دارای حفاظ
protective plating حفاظ فلزی
protective cover روپوش حفاظ
spillway apron فرش حفاظ
overhead cover حفاظ بالای سر
snow fence حفاظ برف
conduit لوله حفاظ
exposing بی حفاظ گذاردن
guardrail سیم حفاظ
defilade حفاظ مانع
conduits لوله حفاظ
exposes بی حفاظ گذاردن
expose بی حفاظ گذاردن
heat shield حفاظ حرارتی
shielding حفاظ کشیدن
biological shield حفاظ زیستی
hangars پناهنگاه حفاظ
hangar پناهنگاه حفاظ
fender نرده حفاظ
dunnage حفاظ کالاها
prismatic spectacles عینک نادرست نما
bifocals دو دید عینک دو کانونی
scissors-glasses عینک قیچی شکل
rose-coloured spectacles عینک خوش بینی
to wear glasses عینک گذاشتن یازدن
bifocal دو دید عینک دو کانونی
hang up <idiom> حفاظ ،محکم کردن
scabbards حفاظ غلاف کردن
shell عامل محافظ حفاظ
shelling عامل محافظ حفاظ
shells عامل محافظ حفاظ
screens دیوار تخته حفاظ
screening, screenings دیوار تخته حفاظ
screen دیوار تخته حفاظ
screened دیوار تخته حفاظ
conduit elbow زانویی لوله حفاظ
facadism حفاظ جلو ساختمان
armor plate حفاظ یا پوشش زرهی
shields حفاظ پوشش محافظ
magnetic screening effect اثر حفاظ مغناطیسی
shields حفاظ پیدا کردن
flexible metal conduit لوله حفاظ خرطومی
flexible conduit لوله حفاظ نرم
shield حفاظ پوشش محافظ
fiber conduit لوله حفاظ فیبری
depth charge armor حفاظ بمب زیرابی
scabbard حفاظ غلاف کردن
conduit bushing adapter تبدیل لوله حفاظ
conduit bushing بوش لوله حفاظ
rigid metal conduit لوله حفاظ سخت
roadstead لنگرگاه بدون حفاظ
hull down بدنه پشت حفاظ
shield حفاظ پیدا کردن
optician عینک فروش دوربین ساز
opticians عینک فروش دوربین ساز
wear عینک یا کراوات زدن فرسودن
wears عینک یا کراوات زدن فرسودن
pebbles شیشه عینک نوعی عقیق
he wears glasses عینک زده است یادارد
lorgnette عینک مخصوص روی بینی
lorgnettes عینک مخصوص روی بینی
pebble شیشه عینک نوعی عقیق
optometric وابسته به میزان دید و عینک سازی
soft missile base سکوی بدون حفاظ پرتاب موشک
instrument for electrostatic screening دستگاه اندزه گیری با حفاظ الکترواستاتیکی
hull defilade تا ارتفاع لوله در پشت حفاظ قرارگرفتن
protected در پشت حفاظ دارای جان پناه
instrument for electromagnetic screening دستگاه اندازه گیری با حفاظ الکترومغناطیسی
haul defilade تابرجک پشت حفاظ قرار گرفتن
instrument with magnetic screening دستگاه اندازه گیری با حفاظ مغناطیسی
vectograph عکس مخصوص استفاده از عینک برجسته بینی
hull down قرار دادن تانک تالوله پشت حفاظ
redoubt موضع محصور دفاعی کوچک حفاظ استحکامات
guarded output خروجی حفاظ دار [مهندسی برق] [الکترونیک]
uncovers برداشتن روپوش یا چادر وسایل فرمان از حفاظ یا سنگرخارج شوید
uncovering برداشتن روپوش یا چادر وسایل فرمان از حفاظ یا سنگرخارج شوید
uncover برداشتن روپوش یا چادر وسایل فرمان از حفاظ یا سنگرخارج شوید
parapet حفاظ سنگر خاکریز جلو سنگر دیواره سنگی
parapets حفاظ سنگر خاکریز جلو سنگر دیواره سنگی
hardened site حفاظ مقاوم پایگاه مقاوم در مقابل تک ش م ر و اتمی
glass عینک دار کردن شیشهای کردن
main guard نیروی جلودار اصلی حفاظ اصلی
stereoscope جهان نما دوربین یا عینک برجسته نما مبحث اشکال برجسته
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com