English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (8 milliseconds)
English Persian
prismatic spectacles عینک نادرست نما
Other Matches
lorgnettes ذره بین یا عینک دسته داری که در اپراهاونمایشگاههابکارمیرود عینک دسته بلند
lorgnette ذره بین یا عینک دسته داری که در اپراهاونمایشگاههابکارمیرود عینک دسته بلند
The convict cannot distinguish between right and wrong [distinguish right from wrong] . این مجرم نمی تواند بین درست و نادرست را تشخیص [تشخیص درست را از نادرست] بدهد.
alternatives تابع منط قی که خروجی آن در صورتی که تمام ورودی ها درست باشند نادرست است و وقتی درست است که یک ورودی نادرست باشد
alternative تابع منط قی که خروجی آن در صورتی که تمام ورودی ها درست باشند نادرست است و وقتی درست است که یک ورودی نادرست باشد
denials تابع منط قی که نتیجه آن نادرست است وقتی همه ورودی ها درست باشد و درست است اگر ورودی نادرست باشد
NAND function تابع منط قی که خروجی آن وقتی نادرست است که تمام ورودی ها درست باشند و وقتی درست است که یک ورودی نادرست باشد
denial تابع منط قی که نتیجه آن نادرست است وقتی همه ورودی ها درست باشد و درست است اگر ورودی نادرست باشد
dispersion تابع منط قی که خروجی آن نادرست است وقتی تمام ورودی ها درست باشند و درست است وقتی یک ورودی نادرست باشد
nosepiece پل عینک
interpupillary عینک
goggles عینک
spectacles عینک
spectacle عینک
winker عینک
eyeglass عینک
glass eye عینک
barnacles عینک
lorgnette عینک
specs عینک
lorgnettes عینک
glasses عینک
glass عینک
To wear glasses. عینک زدن
goggled عینک پرواز
goggling عینک پرواز
optician عینک ساز
opticians عینک ساز
smoked glasses عینک دودی
rims قاب عینک
snow goggles عینک افتابگیر
dark glasses عینک آفتابی
monocle عینک یک چشمی
pince nez عینک دماغی
sunglasses عینک افتابی
rim قاب عینک
gig lamps نمایش عینک
snow goggles عینک توفان
spectacled عینک دار
optic شیشه عینک
monocles عینک یک چشمی
field glasses عینک صحرایی
field glasses عینک رزمی
goggles عینک ایمنی
earpieces دستهی عینک
goggles عینک صحرائی
goggles عینک افتابی
goggles عینک محافظ
half-glasses عینک یک چشمی
butt-strap لبهمحلاتصالدستهبهفرم عینک
bespectacled عینک زده
smoked عینک دودی
sun glasses عینک آفتابی
burning glass عینک جوشکاری
optometry عینک فروشی
eyeglass عینک فنری
optometry عینک سازی
eye glass عینک دستی
eyeglass عینک یک چشم
optometrist عینک ساز
gig lamps عینک شاخدار
peeper ایینه عینک
goggle عینک پرواز
safety glass عینک ایمنی
safety glasses عینک ایمنی
lorgnettes عینک پنسی
lorgnette عینک پنسی
earpiece دسته عینک
temple دسته عینک
oculist عینک ساز
oculists عینک ساز
bifocals دو دید عینک دو کانونی
bifocal دو دید عینک دو کانونی
to wear glasses عینک گذاشتن یازدن
rose-coloured spectacles عینک خوش بینی
scissors-glasses عینک قیچی شکل
goggles عینک حفاظ دار
he wears glasses عینک زده است یادارد
pebbles شیشه عینک نوعی عقیق
lorgnettes عینک مخصوص روی بینی
optician عینک فروش دوربین ساز
lorgnette عینک مخصوص روی بینی
wear عینک یا کراوات زدن فرسودن
pebble شیشه عینک نوعی عقیق
opticians عینک فروش دوربین ساز
wears عینک یا کراوات زدن فرسودن
optometric وابسته به میزان دید و عینک سازی
vectograph عکس مخصوص استفاده از عینک برجسته بینی
inconsecutive نادرست
unfair نادرست
inconsequent نادرست
false code کد نادرست
infirmly نادرست
sinister کج نادرست
spurious نادرست
wrongful نادرست
out of trim نادرست
crooked نادرست
out of a نادرست
out of order نادرست
trumped-up نادرست
phony نادرست
impure نادرست
phonies نادرست
phoneys نادرست
phoney نادرست
trumped up نادرست
unfairly نادرست
inaccurate نادرست
amiss نادرست
fouler نادرست
in error <adj.> نادرست
foulest نادرست
fouls نادرست
unsafe نادرست
inexact نادرست
dishonest نادرست
fouled نادرست
erroneous نادرست
false <adj.> نادرست
imprecise نادرست
false نادرست
foul نادرست
distractor گزینه نادرست
mispronounciation تلفظ نادرست
improper نامناسب نادرست
miscue ضربه نادرست
paralogism قیاس نادرست
missatement گفته نادرست
jackleg ناشی نادرست
false code رمز نادرست
heterography املای نادرست
inaccurately بطور نادرست
untrue نادرست خائن
mistranslation ترجمه نادرست
inexactly بطور نادرست
fallacy of composition تعمیم نادرست
foul bill of lading بارنامه نادرست
vicious بدطینت نادرست
false ساختگی نادرست
inaccurate نادرست یا غلط
misconstruction تعبیر نادرست
misconstruction تفسیر نادرست
misconstructions تفسیر نادرست
mispronunciation تلفظ نادرست
mispronunciations تلفظ نادرست
foul play کار نادرست
chuck پرتاب نادرست
chucked پرتاب نادرست
chucks پرتاب نادرست
wrong information اطلاعات نادرست
wrong answers پاسخهای نادرست
misconstructions تعبیر نادرست
errors عقیده نادرست
error عقیده نادرست
wrongfully بطور نادرست
misinformation خبر نادرست
by indirection با وسائل نادرست
unsound ناخوش نادرست
false information اطلاعات نادرست
false information خبر نادرست
unfair trade practice اعمال تجاری نادرست
wild cat بی اعتبار بی پشتوانه نادرست
off base <idiom> غیر دقیق ،نادرست
paralpgize قیاس نادرست ساختن
suggestio falsi افهار و اعلام نادرست
sigmatism تلفظ نادرست حرف " س "
true false questions پرسشهای درست- نادرست
misallocation of resources تخصیص نادرست منابع
lied سخن نادرست گفتن
foozle بدساختن ضربت نادرست
malfunctions نادرست عمل کردن
lies سخن نادرست گفتن
malfunction نادرست عمل کردن
malfunctioned نادرست عمل کردن
incorrect نادرست یا به همراه خطا
lie سخن نادرست گفتن
mininformation اطلاع یا خبر نادرست
false start اغاز نادرست خطا در شروع
ungrammatical مخالف ایین دستور نادرست
paralogist کسیکه قیاس نادرست میسازد
an i calculation حساب نادرست یا غیر دقیق
wide of the mark <idiom> از هدف به دور بردن ،نادرست
mal خطا نادرست و متقلبانه را می رساند
false starts اغاز نادرست خطا در شروع
boolean operation یکی از دو مقدار ممکن درست یا نادرست
skews میزان کردن چیزی به صورت نادرست
skew میزان کردن چیزی به صورت نادرست
skewing میزان کردن چیزی به صورت نادرست
logical معادل وضعیت منط قی نادرست یا صفر
zeroes 1-رقم . 2-معادل خاموش منط قی یا وضعیت نادرست
zero 1-رقم . 2-معادل خاموش منط قی یا وضعیت نادرست
ambiguities خطای ناشی از انتخاب نادرست داده مبهم
contamination ذخیره کردن اطلاعات در جای نادرست در حافظه
Everybody condemned his foolish behaviour . همه رفتار نادرست اورا محکوم کردند
zeros 1-رقم . 2-معادل خاموش منط قی یا وضعیت نادرست
out of square خارج از چهار گوش بطور نامنظم یا نادرست
ambiguity خطای ناشی از انتخاب نادرست داده مبهم
grammatical error استفاده نادرست از قواعد زمان برنامه نویسی کامپیوتر
semantics خطای ناشی از استفاده از نشانه نادرست در یک دستور برنامه
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com