English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (10 milliseconds)
English Persian
monocle عینک یک چشمی
monocles عینک یک چشمی
half-glasses عینک یک چشمی
Other Matches
lorgnette ذره بین یا عینک دسته داری که در اپراهاونمایشگاههابکارمیرود عینک دسته بلند
lorgnettes ذره بین یا عینک دسته داری که در اپراهاونمایشگاههابکارمیرود عینک دسته بلند
barnacles عینک
specs عینک
glasses عینک
eyeglass عینک
winker عینک
glass eye عینک
interpupillary عینک
nosepiece پل عینک
spectacle عینک
spectacles عینک
glass عینک
lorgnette عینک
goggles عینک
lorgnettes عینک
snow goggles عینک افتابگیر
snow goggles عینک توفان
smoked glasses عینک دودی
peeper ایینه عینک
safety glasses عینک ایمنی
safety glass عینک ایمنی
spectacled عینک دار
optometry عینک فروشی
optometry عینک سازی
field glasses عینک صحرایی
lorgnette عینک پنسی
lorgnettes عینک پنسی
eye glass عینک دستی
pince nez عینک دماغی
sunglasses عینک افتابی
rims قاب عینک
rim قاب عینک
burning glass عینک جوشکاری
optic شیشه عینک
smoked عینک دودی
eyeglass عینک فنری
eyeglass عینک یک چشم
gig lamps نمایش عینک
gig lamps عینک شاخدار
optometrist عینک ساز
field glasses عینک رزمی
sun glasses عینک آفتابی
temple دسته عینک
earpiece دسته عینک
opticians عینک ساز
oculists عینک ساز
goggle عینک پرواز
goggled عینک پرواز
goggling عینک پرواز
optician عینک ساز
To wear glasses. عینک زدن
earpieces دستهی عینک
bespectacled عینک زده
oculist عینک ساز
goggles عینک ایمنی
goggles عینک صحرائی
dark glasses عینک آفتابی
goggles عینک افتابی
goggles عینک محافظ
butt-strap لبهمحلاتصالدستهبهفرم عینک
prismatic spectacles عینک نادرست نما
bifocal دو دید عینک دو کانونی
goggles عینک حفاظ دار
scissors-glasses عینک قیچی شکل
rose-coloured spectacles عینک خوش بینی
to wear glasses عینک گذاشتن یازدن
bifocals دو دید عینک دو کانونی
lorgnette عینک مخصوص روی بینی
lorgnettes عینک مخصوص روی بینی
optician عینک فروش دوربین ساز
opticians عینک فروش دوربین ساز
wear عینک یا کراوات زدن فرسودن
pebble شیشه عینک نوعی عقیق
pebbles شیشه عینک نوعی عقیق
wears عینک یا کراوات زدن فرسودن
he wears glasses عینک زده است یادارد
ocular چشمی
ophtalmic چشمی
rivalship هم چشمی
emulation هم چشمی
becket چشمی
uniocular یک چشمی
monocular یک چشمی
rivaled هم چشمی
eying چشمی
rivals هم چشمی
eyes چشمی
eye چشمی
rivaling هم چشمی
eyeing چشمی
competitions هم چشمی
rivalled هم چشمی
competition هم چشمی
rivalling هم چشمی
eyepieces چشمی
rival هم چشمی
eyepiece چشمی
optometric وابسته به میزان دید و عینک سازی
rivalled هم چشمی کننده
rivalling هم چشمی کننده
bridled بند چشمی
monocular deprivation محرومیت یک چشمی
metascope دوربین تک چشمی
hawse pipe چشمی لنگر
rivaling هم چشمی کننده
monocular vision بینایی یک چشمی
ocular lens عدسی چشمی
thimble eye چشمی فلزی
thoroughfoot اتصال چشمی
sight check مقابله چشمی
emulated هم چشمی کردن با
emulates هم چشمی کردن با
three eyed union plate صفحه سه چشمی
emulating هم چشمی کردن با
penuriousness تنگ چشمی
vier هم چشمی کننده
vied هم چشمی کردن
vies هم چشمی کردن
rival هم چشمی کننده
emulate هم چشمی کردن با
rivaled هم چشمی کننده
soft eye چشمی ساده
rivals هم چشمی کننده
bridling بند چشمی
eyeing چشمی طناب
thimble چشمی فلزی
eye چشمی طناب
vie هم چشمی کردن
bollard eye چشمی موت
binocular deprivation محرومیت دو چشمی
thimbles چشمی فلزی
bullring چشمی سینه
bullrings چشمی سینه
eyepiece عدسی چشمی
eyepieces عدسی چشمی
all eyes چهار چشمی
emolously از روی هم چشمی
optic چشمی بصری
bridles بند چشمی
flemish eye چشمی بافته
bridle بند چشمی
eyes of the ship چشمی ناو
eying چشمی طناب
eye splice پیوند چشمی
emulative هم چشمی کننده
eyes چشمی طناب
emulous هم چشمی کننده
entoptic درون چشمی
emulously ازروی هم چشمی
vectograph عکس مخصوص استفاده از عینک برجسته بینی
ophthalmic چشمی وابسته به چشم
competitions هم چشمی سبقت جویی
runner طناب چشمی دار
keep up with the Joneses <idiom> چشم وهم چشمی
eyes in the back of one's head <idiom> چهار چشمی پاییدن
runners طناب چشمی دار
union plate صفحه چند چشمی
suborbital زیر کاسه چشمی
peeps نگاه زیر چشمی
foul house چشمی گرفته لنگر
eyeplate صفحه چشمی دار
swivelled چشمی خود گرد
swivels چشمی خود گرد
eyebolt پیچ چشمی دار
eye bolt مهره چشمی دار
chock چشمی فلزی روی پل
bull nose چشمی سینه ناو
british antilewisite نوعی پماد چشمی
binocular fusion در هم امیزی دید دو چشمی
peep نگاه زیر چشمی
peeped نگاه زیر چشمی
peeping نگاه زیر چشمی
swivel چشمی خود گرد
loup ذره بین چشمی
competition هم چشمی سبقت جویی
running bow line چشمی زدن به طناب
outrival در هم چشمی پیش افتادن از
reduced eye چشمی باریک شده
binocular disparity ناهمخوانی دید دو چشمی
parsimoniously بزفتی باتنگ چشمی
external rectus عضله مستقیم برون چشمی
dip the eye وصل کردن چشمی طنابهابهم
roller clock چشمی بسته قرقره دار
optical نشانه روی بصری چشمی
slink نظر چشمی نگاه دزدکی
slinks نظر چشمی نگاه دزدکی
slinking نظر چشمی نگاه دزدکی
To be all eyes. To watch like a hawk. چهار چشمی پاییدن ( مراقب بودن )
To try to keep up with the joneses. چشم وهم چشمی کردن ( رقابت )
wall eye چشمی که سفیدی ان زیادوعنبیه ان کمرنگ باشد
borescope ابزار چشمی برای بازرسی قطعات
stadia points تارهای فاصله سنج دردوربینهای چشمی و نقشه برداری
pelorus دستگاه سمت یاب چشمی نسبت به اجرام سماوی
eyestrings ضمائم چشمی که سابقا معتقد بودند هنگام کوری ومرگ از هم گسیخته می گردد
glass عینک دار کردن شیشهای کردن
eyewitnesses گواهی مستقیم گواهی چشمی شاهدبرای العین
eye-witnesses گواهی مستقیم گواهی چشمی شاهدبرای العین
eyewitness گواهی مستقیم گواهی چشمی شاهدبرای العین
stereoscope جهان نما دوربین یا عینک برجسته نما مبحث اشکال برجسته
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com