Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 110 (6 milliseconds)
English
Persian
final
غایی قطعی
finals
غایی قطعی
Other Matches
extreme
حد غایی
ultimate
غایی
finals
غایی
ultimatums
غایی
final
غایی
ultimatum
غایی
ultimata
غایی
ultimacy
حالت غایی
period
نتیجه غایی
thing in itself
حقیقت غایی
periods
نتیجه غایی
ultimaratio
نتیجه غایی
ultimate
غایی بازپسین
telic
متضمن نتیجه غایی
teleology
حکمت علل غایی
teleology
مطالعه حکمت غایی
nescience
اعتقاد باینکه حقایق غایی را نمیتوان بوسیله قیاس عقلانی فکر درک نمود
finals
قطعی
assertive
قطعی
decided
قطعی
final
قطعی
definitive
قطعی
decretive
قطعی
cretain
قطعی
judicatory
قطعی
last a
قطعی
positive
قطعی
peremptory
قطعی
proofs
قطعی
proof
قطعی
decretory
قطعی
sure
قطعی
unconditional
قطعی
irrevocable
قطعی
fixed
قطعی
uncompromising
قطعی
definite
قطعی
deterministic
قطعی
uncompromisingly
قطعی
surest
قطعی
surer
قطعی
decisive
قطعی
last
قطعی
lasted
قطعی
lasts
قطعی
definitely
قطعی
conclusive
قطعی
definite
<adj.>
قطعی
for good
بطور قطعی
irrevocable sale
بیع قطعی
to definitive answer
پاسخ قطعی
flying colors
موفقیت قطعی
firm offer
پیشنهاد قطعی
the last word
سخن قطعی
once and a way
بطور قطعی
to turn the scale
قطعی بودن
uncoditioned
قطعی نشده
magistral
قاطع قطعی
reserve price
بهای قطعی
final awards judgements
احکام قطعی
final award
رای قطعی
enforceable judgment
رای قطعی
indecision
غیر قطعی
affirmations
افهار قطعی
certain
محقق قطعی
decidedly
بطور قطعی
emphatically
بطور قطعی
decisively
بطور قطعی
categorical
قیاسی قطعی
flat-footed
ثابت قطعی
flat footed
ثابت قطعی
absolutes
کامل قطعی
absolute
کامل قطعی
indefinite
غیر قطعی
affirmation
افهار قطعی
declaredly
با افهار قطعی
indecisive
غیر قطعی
categoric
قیاسی قطعی
trenchant
قاطع قطعی
deteministic model
مدل قطعی
asserted
افهار قطعی کردن
assert
افهار قطعی کردن
criterion
معیار نشان قطعی
ultimata
اخرین پیشنهاد قطعی
ultimatum
اخرین پیشنهاد قطعی
ultimatums
اخرین پیشنهاد قطعی
categorically
بطور قاطع یا قطعی
Is that definite?
این قطعی است؟
indecisively
بطور غیر قطعی
averment
افهار قطعی یا مثبت
judicial
قطعی داوری کننده
interlocutory
موقتی غیر قطعی
final decision
رای قطعی و نهایی
revocable sale
بیع غیر قطعی
terminative
بپایان رساننده قطعی
insecure
نامعین غیر قطعی
asserts
افهار قطعی کردن
asserting
افهار قطعی کردن
once for all
بطور قطعی یا اول و اخر
i cannot positively promise
نمیتوانم قول قطعی بدهم
It is bound (most likely)to happen . The die is cast . It is final and irrevocable.
بروبرگردندارد ( قطعی وحتمی است )
reserve price
قیمت نهایی بهای قطعی
pocket judgment
سند قطعی لازم الاجرا
octodecimo
قطعی که برابر با یک هیجدهم یک ورق کاغذ باشد
complete transaction
معامله قطعی و تمام شده که دنباله نخواهد داشت
in flagrante delicto
شی یا واقعیتی که به عنوان شواهد قطعی به جرم بکار میرود
[قانون]
the smoking gun
شی یا واقعیتی که به عنوان شواهد قطعی به جرم بکار میرود
[قانون]
definitive hospitalization
سیستم معالجه قطعی معالجه نهایی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com