Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 281 (46 milliseconds)
English
Persian
nurture
غذا بزرگ کردن
nurtured
غذا بزرگ کردن
nurtures
غذا بزرگ کردن
nurturing
غذا بزرگ کردن
Search result with all words
slice
ساخت CPU با کلمات با اندازه بزرگ با ترکیب کردن بلاکهای با کلمات کوچکتر
slices
ساخت CPU با کلمات با اندازه بزرگ با ترکیب کردن بلاکهای با کلمات کوچکتر
scale
کار کردن با حجم کوچک یا بزرگ داده
gross
بزرگ کردن
grossed
بزرگ کردن
grosser
بزرگ کردن
grosses
بزرگ کردن
grossest
بزرگ کردن
grossing
بزرگ کردن
aggrandizement
عمل بزرگ کردن
fill
اجرا کردن بزرگ شدن
fills
اجرا کردن بزرگ شدن
zooming
بزرگ کردن یک ناحیه از متن یا گرافیک
zooming
بزرگ و کوچک کردن تصویر
amplified
بزرگ کردن مفصل کردن
amplifies
بزرگ کردن مفصل کردن
amplify
بزرگ کردن مفصل کردن
amplifying
بزرگ کردن مفصل کردن
enlarge
بزرگ کردن
enlarged
بزرگ کردن
enlarges
بزرگ کردن
enlarging
بزرگ کردن
magnified
زیر ذربین بزرگ کردن
magnified
بزرگ کردن
magnifies
زیر ذربین بزرگ کردن
magnifies
بزرگ کردن
magnify
زیر ذربین بزرگ کردن
magnify
بزرگ کردن
magnifying
زیر ذربین بزرگ کردن
magnifying
بزرگ کردن
grandmother
مثل مادر بزرگ رفتار کردن
grandmothers
مثل مادر بزرگ رفتار کردن
dilate
بزرگ کردن
dilates
بزرگ کردن
dilating
بزرگ کردن
maximised
بزرگ کردن
maximises
بزرگ کردن
maximising
بزرگ کردن
maximize
بزرگ کردن
maximized
بزرگ کردن
maximizes
بزرگ کردن
maximizing
بزرگ کردن
distend
بزرگ کردن
distending
بزرگ کردن
distends
بزرگ کردن
loom
بزرگ جلوه کردن رفعت
loomed
بزرگ جلوه کردن رفعت
looming
بزرگ جلوه کردن رفعت
looms
بزرگ جلوه کردن رفعت
port
بزرگ کردن لوله اگزاست سمت چپ قایق
lattice
خطوط شبکه بندی ثابت مخصوص بزرگ کردن نقشه
lattices
خطوط شبکه بندی ثابت مخصوص بزرگ کردن نقشه
justification
مرتب کردن خط وط با یک پهنای مشخص و قط ع کردن کلمات بزرگ در انتهای خط
justifications
مرتب کردن خط وط با یک پهنای مشخص و قط ع کردن کلمات بزرگ در انتهای خط
heave
بزرگ کردن
heaved
بزرگ کردن
zoom
بزرگ کردن یک ناحیه از متن
zoom
بزرگ کردن
zoomed
بزرگ کردن یک ناحیه از متن
zoomed
بزرگ کردن
zooms
بزرگ کردن یک ناحیه از متن
zooms
بزرگ کردن
aggrandise
بزرگ کردن
aggrandize
بزرگ کردن
aggrantizement
عمل بزرگ کردن
bottoming reamer
وسیلهای برای میزان و بزرگ ردن سوراخ به اندازه دلخواه بدون کج کردن لبه ها
conformal projection
نوعی سیستم تهیه نقشه بزرگ کردن یکنواخت نقشه
fat bits
بزرگ کردن قسمتی از صفحه نمایش
hyperbolize
بدرجه اغراق امیزی بزرگ کردن
largen
بزرگ کردن
largen vi
بزرگ کردن
processor
ساخت CPU با اندازه کلمه بزرگ با وصل کردن پلاکهای با اندازه کلمه کوچکتر به هم
projection print
روش تهیه نقشه یا عکس بااستفاده از روش بزرگ کردن یا کوچک کردن فیلم یک عکس دیگر چاپ تصویری
ratioing
کوچک و بزرگ کردن عکس به مقیاس معین برای استفاده در موزاییکهای عکسی
to give prominence to
بزرگ کردن برجسته کردن
bring up
<idiom>
بزرگ کردن
room-sized rug
فرش های ایرانی
[فرش های درباری]
[بافت این فرش ها که برای مفروش کردن تالارها و سالن های بزرگ استفاده می شود در ایران در اواخر قرن دوازدهم رواج یافت. بیشتر مشتریان کشورهای حوزه خلیج فارس و اروپایی اند.]
Other Matches
My grandparents are six feet under.
<idiom>
پدر بزرگ و مادر بزرگ من فوت و به خاک سپرده شده اند.
megalomania
مرض بزرگ پنداری خویش جنون انجام کارهای بزرگ
macropterous
دارای بالهای دراز یا بزرگ بزرگ بال
big game
صید ماهیهای بزرگ حیوانات بزرگ شکاری
museum piece
آدم پیر
[پدر بزرگ ]
[مادر بزرگ]
fossil
آدم پیر
[پدر بزرگ ]
[مادر بزرگ]
grandparents
پدر بزرگ یا مادر بزرگ
so large
چندان بزرگ بقدری بزرگ
grandam
مادر بزرگ ننه بزرگ
grandparent
پدر بزرگ یا مادر بزرگ
cray
نوعی کامپیوتر بسیار بزرگ شرکت سازنده کامپیوترهای بسیار بزرگ
walloping
بزرگ
stour
بزرگ
doyennes
زن بزرگ
decuman
بزرگ
spankings
بزرگ
swingeing
بزرگ
spanking
بزرگ
long ton
تن بزرگ
wallopings
بزرگ
macrocephalic
بزرگ سر
magacephalic
بزرگ سر
bandog
سگ بزرگ
doyenne
زن بزرگ
greatest
بزرگ
majestic
بزرگ
vasty
بزرگ
grossing
بزرگ
egregious
بزرگ
nonus
بزرگ
massive
بزرگ
extensive
بزرگ
massively
بزرگ
headman
بزرگ
headmen
بزرگ
canis majoris
سگ بزرگ
majuscular
بزرگ
considerably large
بس بزرگ
majuscule
بزرگ
megapod
بزرگ پا
biggest
بزرگ
bigger
بزرگ
big
بزرگ
gravest
بزرگ
graves
بزرگ
grave
بزرگ
canis major
سگ بزرگ
smaller
بزرگ نه
macro
بزرگ
bulky
بزرگ
major
بزرگ
bulkiest
بزرگ
gate
در بزرگ
gates
در بزرگ
majored
بزرگ
majoring
بزرگ
swith
بزرگ
bulkier
بزرگ
enormous
بزرگ
mightiest
بزرگ
immane
بزرگ
mighty
بزرگ
voluminous
بزرگ
great
بزرگ
largest
بزرگ
great-
بزرگ
small
بزرگ نه
king size
بزرگ
grossest
بزرگ
smallest
بزرگ نه
extras
بزرگ
grosses
بزرگ
dignified
بزرگ
paternal grandmother
نه نه بزرگ
larger
بزرگ
adults
بزرگ
gross
بزرگ
grossed
بزرگ
large
بزرگ
extra
بزرگ
grosser
بزرگ
extra-
بزرگ
jumbos
بزرگ
highest
بزرگ
propylon
در بزرگ
eminent
بزرگ
high
بزرگ
highs
بزرگ
large sized a
بزرگ
of a large size
بزرگ
large sized
بزرگ
full bottomed
بزرگ
vast
بزرگ
mightier
بزرگ
jumbo
بزرگ
adult
بزرگ
hugeous
بزرگ
ursae majoris
خرس بزرگ
the powers
دولتهای بزرگ
bonefire
اتش بزرگ
billow
موج بزرگ اب
medallion
مدال بزرگ
magnifications
بزرگ نمایی
billowed
موج بزرگ اب
the supreme
خدای بزرگ
big bang
انفجار بزرگ
ursa major
خرس بزرگ
big league
لیگ بزرگ
tun
بشکه بزرگ
hauteur
بزرگ منشی
billowing
موج بزرگ اب
paterfamilias
بزرگ خانواده
medallions
مدال بزرگ
august
بزرگ جاه
magnification
بزرگ نمایی
billows
موج بزرگ اب
archbshop
اسقف بزرگ
archangel
فرشتهء بزرگ
antrum
غار بزرگ
to fil out
بزرگ شدن
arch enemy
دشمن بزرگ
arch fiend
دیو بزرگ
to grow old
بزرگ شدن
cavern
غار بزرگ
to grow up
بزرگ شدن
archfiend
دیو بزرگ
archduchess
دوشس بزرگ
numerous
بزرگ پرجمعیت
archduke
دوک بزرگ
grandmother
مادر بزرگ
avous
پدر بزرگ
caverns
غار بزرگ
aggrandise
بزرگ شدن
grow
بزرگ شدن
grows
بزرگ شدن
mausoleum
ارامگاه بزرگ
mausoleums
ارامگاه بزرگ
archpriest
کشیش بزرگ
bass fiddle
ویلن سل بزرگ
grandmothers
مادر بزرگ
bass drum
طبل بزرگ
equerries
اصطبل بزرگ
bulldogs
نوعی سگ بزرگ
equerry
اصطبل بزرگ
archenemy
دشمن بزرگ
bulldog
نوعی سگ بزرگ
grand father
پدر بزرگ
argosy
کشتی بزرگ
greaten
بزرگ شدن
paternal grandmother
مادر بزرگ
progenitor
پدر بزرگ
progenitors
پدر بزرگ
grandfather
پدر بزرگ
grandfathers
پدر بزرگ
particianship
بزرگ منشی
particianship
بزرگ زادگی
jack plane
رنده بزرگ
jeroboam
قدح بزرگ
pantoscopic
بزرگ نما
oxeye
چشم بزرگ
ox eye
چشم بزرگ
jumbo risks
خطرات بزرگ
kalong
شبکور بزرگ
large aircraft
هواپیمای بزرگ
large detail
جزء بزرگ
pigsticker
چاقوی بزرگ
outgrew
بزرگ تر شدن از
greenshank
یکجوریاوه بزرگ
griff fifi
فی فی بزرگ کوهنوردی
grow old
بزرگ شدن
grow up
بزرگ شدن
hassan primus
حسن بزرگ
carbuncles
دمل بزرگ
carbuncle
دمل بزرگ
high level signal
سیگنال بزرگ
high minded
بزرگ منش
high polymer
بسپار بزرگ
hosghead
چلیک بزرگ
megalocephalia
بزرگ سری
outgrows
بزرگ تر شدن از
outgrown
بزرگ تر شدن از
outgrowing
بزرگ تر شدن از
outgrow
بزرگ تر شدن از
large intestine
روده بزرگ
large ship
کشتی بزرگ
macrocyte
هاگدان بزرگ
macrography
بزرگ نگاری
magnifcation
بزرگ سازی
magnifier
بزرگ کننده
magnifier
بزرگ ساز
main frame
کامپیوتر بزرگ
major cycle
بزرگ چرخه
major cycle
چرخه بزرگ
major epilepsy
صرع بزرگ
major planets
سیارات بزرگ
minster
کلیسای بزرگ
mandola
ماندولین بزرگ
mandore
ماندولین بزرگ
grandiose
بزرگ نما
megalopolis
بزرگ شهر
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com