Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 207 (36 milliseconds)
English
Persian
engulf
غرق کردن در غوطه ورساختن
engulfed
غرق کردن در غوطه ورساختن
engulfing
غرق کردن در غوطه ورساختن
engulfs
غرق کردن در غوطه ورساختن
Search result with all words
plunge
غوطه ورساختن شیب تند پیدا کردن
plunged
غوطه ورساختن شیب تند پیدا کردن
plunges
غوطه ورساختن شیب تند پیدا کردن
Other Matches
overwhelmed
غوطه ورساختن
overwhelms
غوطه ورساختن
overwhelm
غوطه ورساختن
submerges
غوطه ورساختن
submerging
غوطه ورساختن
submers
غوطه ورساختن
submerged
غوطه ورساختن
submerge
غوطه ورساختن
abysm
غوطه ورساختن مغاک
abysses
غوطه ورساختن مغاک
abyss
غوطه ورساختن مغاک
to overload someone
[with something]
کسی را
[با چیزی]
غوطه ورساختن
reserve buoyancy
جرم اضافی برای غوطه ورساختن کامل شناورها یابدنه هواپیمای دریایی
immerses
غوطه ور کردن شناور نمودن
immersing
غوطه ور کردن شناور نمودن
immersed
غوطه ور کردن شناور نمودن
demerse
زیراب کردن غوطه دادن
immerse
غوطه ور کردن شناور نمودن
delay release sinker
وسیله غوطه ور کننده مین زمانی غوطه ور کننده مین تاخیری
wet stowage
نوعی روش بارگیر مهمات درخودروها با غوطه ور کردن انها در مایعات ضد شعله
lohmannizing
غوطه ور ساختن فلز درنمکهای ملقمه کننده و سپس روکش کردن انها توسط دو یاچند الیاژ پوشاننده محافظ
dips
غوطه
adrift
<adj.>
غوطه ور
dip
غوطه
soaks
غوطه
ducker
غوطه زن
plunge
غوطه
plunged
غوطه
plunges
غوطه
soak
غوطه
floating
غوطه ور
immersing
غوطه دادن
immerses
غوطه دادن
immersion thermometer
دماسنج غوطه ور
plunges
غوطه ور شدن
buoyant mine
مین غوطه ور
immergence
غوطه ورسازی
submergence
غوطه وری
submergible
غوطه ور کردنی
immerge
غوطه دادن
submerse
غوطه دادن
plunge
غوطه خوردن
immersed
غوطه دادن
plunged
غوطه خوردن
plunges
غوطه خوردن
dunk
غوطه دادن
soak
غوطه وری
soaks
غوطه دادن
soak
غوطه دادن
dunked
غوطه دادن
dunking
غوطه دادن
dunks
غوطه دادن
plunge
غوطه ور شدن
immerse
غوطه دادن
soaks
غوطه وری
immersion vibrator
لرزاننده غوطه ور
skirter
غوطه زدن
plunged
غوطه ور شدن
dips
غوطه دادن
immersion heater
اب گرم کن غوطه ور
suspended load
مواد غوطه ور
dip
غوطه دادن
immersion heaters
اب گرم کن غوطه ور
immersion heaters
گرمکن غوطه ور
immersion
غوطه ور شدن
dive
غوطه خوردن
dived
غوطه خوردن
float into position
غوطه ور شدن
immersion
غوطه وری
immersion heater
گرمکن غوطه ور
overwhelmed with reflection
غوطه وردر فکر
duck
اردک ماده غوطه
wallow
در گل و لای غوطه خوردن
dap
غوطه دادن شستشودادن
ducks
اردک ماده غوطه
wallowed
در گل و لای غوطه خوردن
bouquet mine
مین سطلی غوطه ور
snagline mine
مین باشاخک غوطه ور
souse
دراب غوطه ورشدن
submersible
غوطه ور شناور زیرابی
wallowing
در گل و لای غوطه خوردن
submersible
قابل غوطه وری
plunger
شناور کاربوراتور غوطه ور
ducked
اردک ماده غوطه
wallows
در گل و لای غوطه خوردن
duckings
اردک ماده غوطه
submerged arc welding
جوش قوسی غوطه ور
dipneedle circuit
مدارمغناطیسی مین غوطه ور
plungers
شناور کاربوراتور غوطه ور
pensiveness
تفکر غوطه وری دراندیشه
recollected
در بحر تفکر غوطه ورشدن
recollect
در بحر تفکر غوطه ورشدن
to go a mucker on or over
در کاری یا چیزی غوطه ورشدن
recollecting
در بحر تفکر غوطه ورشدن
recollects
در بحر تفکر غوطه ورشدن
To wallow in vice .
درمنجلاب فساد غوطه ور بودن
dips
تعمید دادن غوطه ور شدن
to bathe in blood
درخون غوطه خوردن یا اغشتن
dip
تعمید دادن غوطه ور شدن
ducker
غوطه خور مرغابی گیر
pickling
غوطه ور ساختن در محلول رقیق اسید
dip
فروبردن و دراوردن از مایع غوطه ور شدن
dips
فروبردن و دراوردن از مایع غوطه ور شدن
immersed density
وزن مخصوص جسم در حال غوطه وری
vapor degreasing
غوطه ور ساختن قطعات دربخار حلالات داغ
ducking stool
کرسی ای که زنان بدکاررابدان بسته ودراب پرت کرده غوطه میدادند
cyaniding
سخت گردانی سطح قطعات فولادی با غوطه ورسازی انهادر حمام نمکهای سیانید
parkerizing
عملیاتی که در ان فلز درمحلولی از اسید فسفریک ودی اکسید منگنز داغ شده وسپس در روغن غوطه ورمیگردد تا از خوردگی فلزجلوگیری گردد
kite
کایت دریایی هدف کش دریایی غوطه وردر اب
swimming capability
قابلیت شناوری یا غوطه وری در اب قابلیت عبور از اب
kites
کایت دریایی هدف کش دریایی غوطه وردر اب
flotation
قابلیت شناوری یک خودرو قابلیت غوطه وری در اب
continous immersion test
ازمایش فروبری دائمی ازمایش غوطه وری
sinker
غوطه ور کننده مین شناورکننده مین
sinkers
غوطه ور کننده مین شناورکننده مین
floats
غوطه ور شدن پر شدن تا انتهی سر ریز شدن کالای اضافه برفرفیت انبار
floated
غوطه ور شدن پر شدن تا انتهی سر ریز شدن کالای اضافه برفرفیت انبار
float
غوطه ور شدن پر شدن تا انتهی سر ریز شدن کالای اضافه برفرفیت انبار
dips
اندازه گیر زاویه انحنا عمق غوطه وری مین عمق شناوری ازاد مین نیم افراشتن پرچم
dip
اندازه گیر زاویه انحنا عمق غوطه وری مین عمق شناوری ازاد مین نیم افراشتن پرچم
plunged
غوطه ور شدن شناور شدن
plunge
غوطه ور شدن شناور شدن
plunges
غوطه ور شدن شناور شدن
buoyant mine case
بدنه مین شناور بدنه مین غوطه ور
to let somebody treat you like a doormat
<idiom>
با کسی خیلی بد رفتار کردن
[اصطلاح]
[ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew
رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharges
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
capturing
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial
خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
capture
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
challengo
ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verifies
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
foster
تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoot
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoots
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
survey
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orienting
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
to temper
[metal or glass]
آب دادن
[سخت کردن]
[آبدیده کردن]
[بازپخت کردن]
[فلز یا شیشه]
surveys
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orient
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orients
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
surveyed
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
cross examination
تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
calk
بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
tae
پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
concentrating
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
to appeal
[to]
درخواستن
[رجوع کردن به]
[التماس کردن]
[استیناف کردن در دادگاه]
assign
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
to inform on
[against]
somebody
کسی را لو دادن
[فاش کردن]
[چغلی کردن]
[خبرچینی کردن]
concentrates
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
served
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
assigning
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
serve
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
assigned
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
serves
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
buck up
پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
concentrate
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
assigns
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
soft-pedals
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalled
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft pedal
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaling
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
correct
تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
point
اشاره کردن دلالت کردن متوجه کردن نکته
checked
بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
crosses
تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
married under a contract unlimited perio
زن گرفتن شوهر کردن مزاوجت کردن عروسی کردن با
withstanding
مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
exploits
استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
infringing
تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
checks
بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
crossest
تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
sterilizing
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
exploiting
استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
to use effort
کوشش کردن بذل مساعی کردن سعی کردن
exploit
استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
time
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
times
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
withstood
مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
withstand
مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
woos
افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
crosser
تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
preaches
وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
timed
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
support
حمایت یاتقویت کردن تحمل کردن اثبات کردن
sterilize
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
to wipe out
پاک کردن محو کردن نابودکردن نیست کردن
cross
تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
correcting
تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
preached
وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
sterilized
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
infringe
تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com