English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 121 (8 milliseconds)
English Persian
acne غرور جوانی
Search result with all words
impetuosity of youth تندی یا غرور جوانی
Other Matches
ruff غرور
ruffs غرور
self glory غرور
proud or hight stomach غرور
prideless بی غرور
lordliness غرور
loftiness غرور
hybris غرور
imperiousness غرور
haughtiness غرور
consequentiality غرور
ruffe غرور
conceit غرور
hubris غرور
vanity غرور
supercilicusness غرور
assumption غرور
spiriting غرور
spirit غرور
big heads غرور
big head غرور
windiness غرور
vainness غرور
tumidity غرور
turgidity غرور
bagginess غرور شلی
spirit de corps غرور نظامی
conceited غرور استعاره
self sufficiency استغناء غرور
vainglory غرور فیس
esprit غرور روحیه
false pride غرور بیهوده
proprietorial pride غرور ملاکی
priding غرور تکبر
pride غرور تکبر
hauteur ارتفاع غرور
prided غرور تکبر
insolence توهین غرور
prides غرور تکبر
proudly از روی غرور
talk big <idiom> با غرور حرف زدن
stomachy پراز باد غرور
Intoxicated with pride . مست باده غرور
yoth جوانی
youth جوانی
juvenility جوانی
youths جوانی
young days جوانی
springtime جوانی
adolescency جوانی
adolescence نو جوانی
youthfufness جوانی
youthfulness جوانی
swelled باد غرور داشتن تورم
swell باد غرور داشتن تورم
swells باد غرور داشتن تورم
to put one's pride in one's p غرور را کنارگذاردن وبکارپست تن دردادن
self confidence اعتماد بنفس غرور بیجا
esprit de corps غرور نظامی روح یگانگی
juvenility نیروی جوانی
juveniles در خور جوانی
schizophrene مبتلابجنون جوانی
juvenile در خور جوانی
may بهار جوانی
hey day ریعان جوانی
slips in youth لغزشهای جوانی
slips in youth خطاهای جوانی
bloom of youth بحبوحه جوانی
hebephrenia جنون جوانی
youthfully از روی جوانی
dementia praecox جنون جوانی
rejuvenation باز جوانی
prime بهار جوانی
rejuveoize جوانی از سرگرفتن
may of youth عنفوان جوانی
the flower of youth عنفوان جوانی
adolescence دوره جوانی
post juvenal بعد از جوانی
primes بهار جوانی
prime of life عنفوان جوانی
rejuvenator جوانی دهنده
schizophrenia جنون جوانی
primed بهار جوانی
rejuvenescent جوانی از سر گیرنده
rejuvenescence تجدید جوانی
rejuvenated جوانی ازسر گرفتن
The fervour of youth . شور وشوق جوانی
schizophrenic مبتلا بجنون جوانی
schizophrenics مبتلا بجنون جوانی
rejuvenate جوانی ازسر گرفتن
juvenilia اثار دوره جوانی
rejuvenates جوانی ازسر گرفتن
rejuvenating جوانی ازسر گرفتن
middle age دوره بین جوانی وپیری
over the hill <idiom> به پایان رسیدن بهار جوانی
puniness تازه کاری جوانی کوچکی
her prime of life is past عنفوان جوانی وی گذشته است
chorus girls زن جوانی که دریک دسته کرمیخواند
chorus girl زن جوانی که دریک دسته کرمیخواند
middle aged دوره بین جوانی وپیری
salad days ایام جوانی وبی تجربگی
schizo شخص مبتلا به بیماری جنون جوانی
blossom گل دادن دارای طراوت جوانی شدن
passe دوره زیبایی و عنفوان جوانی را گذرانده
blossoming گل دادن دارای طراوت جوانی شدن
blossomed گل دادن دارای طراوت جوانی شدن
She has known better days in her youth . معلومه که در جوانی وضعش بهتر بوده
blossoms گل دادن دارای طراوت جوانی شدن
at the tender age of <idiom> در سن جوانی [گول خور. بی مایه . سست . نادان]
juvenilia تالیفات دوره جوانی شعرا ونویسندگان بزرگ
cover girl زن جوانی که عکسش روی جلد مجلات چاپ میشود
cover girls زن جوانی که عکسش روی جلد مجلات چاپ میشود
chaperon زن شوهر دار یا کاملی که ازدختر جوانی مراقبت میکند
glabrescent گیاهی که در جوانی کرکدار ودربلوغ بدون کرک وصاف میشود
the Holy Grail جام مقدس [که نیروی جوانی و سلامت جاودان و تغذیه بی انتها دارد]
sangrail جام مقدس [که نیروی جوانی و سلامت جاودان و تغذیه بی انتها دارد]
sangraal جام مقدس [که نیروی جوانی و سلامت جاودان و تغذیه بی انتها دارد]
sangreal جام مقدس [که نیروی جوانی و سلامت جاودان و تغذیه بی انتها دارد]
schizothymia جنون همراه با خیال پرستی ومالیخولیا شبیه جنون جوانی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com