Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 205 (40 milliseconds)
English
Persian
clamour
غریو کشیدن مصرانه تقاضا کردن
clamoured
غریو کشیدن مصرانه تقاضا کردن
clamouring
غریو کشیدن مصرانه تقاضا کردن
clamours
غریو کشیدن مصرانه تقاضا کردن
clamor
غریو کشیدن مصرانه تقاضا کردن
Other Matches
demand
تقاضا کردن تقاضا
demands
تقاضا کردن تقاضا
demanded
تقاضا کردن تقاضا
bouse
بوسیله طناب وقرقره کشیدن بزور باطناب کشیدن میگساری کردن
arc elasticity of demand
عبارت از کشش تقاضا بین دو نقطه روی منحنی تقاضا که بوسیله فرمول زیر محاسبه میشود :
hullabaloo
غریو
cannonade
غریو
outcries
غریو
hullaballoo
غریو
booms
غریو
outcry
غریو
hullabaloos
غریو
booming
غریو
boomed
غریو
boom
غریو
uproar
داد وبیداد غریو
giffen good
نوعی کالای پست که اثر درامدی ان بزرگتر ازاثر جانشینی بوده و تقاضا بابالا رفتن قیمت افزایش مییابدمنحنی تقاضا در مورد کالای گیفن صعودی است
importunately
مصرانه
importune
مصرانه
strenvously
مصرانه
insistently
مصرانه
strenuously
مصرانه
importunes
مصرانه
clamorously
مصرانه
importuned
مصرانه
pressingly
مصرانه
importuning
مصرانه
urgently
مصرانه
pertinaciously
مصرانه
requisition
تقاضا کردن
demands
تقاضا کردن
demanded
تقاضا کردن
requisitioning
تقاضا کردن
requisitions
تقاضا کردن
sues
تقاضا کردن
adjure
تقاضا کردن
requisitioned
تقاضا کردن
suing
تقاضا کردن
demand
تقاضا کردن
sue
تقاضا کردن
sued
تقاضا کردن
importunes
مصرانه خواستن
persistently
با اصرار مصرانه
perseveringly
با استقامت مصرانه
importune
مصرانه خواستن
importuning
مصرانه خواستن
flagitate
مصرانه خواستن
importuned
مصرانه خواستن
demands
مطالبه تقاضا کردن
demanded
مطالبه تقاضا کردن
solicit
درخواست یا تقاضا کردن از
soliciting
درخواست یا تقاضا کردن از
solicits
درخواست یا تقاضا کردن از
demand
مطالبه تقاضا کردن
adjure
به اصرار تقاضا کردن
solicited
درخواست یا تقاضا کردن از
put in
تقاضا کردن پیشنهاد دادن
shriller
مصرانه صدای خیلی زیر
shrillest
مصرانه صدای خیلی زیر
shrill
مصرانه صدای خیلی زیر
to put in for
تقاضا کردن خودرا نامزد کردن
law of demand
براساس قانون تقاضا مقدار تقاضای کالا باقیمت ان کالا رابطه معکوس دارد . هر چه قیمت کالا بالاتررود مقدار تقاضا برای کالاکمتر میشود
obtrude
بدون تقاضا چیزی را مطرح کردن
to invite somebody to do something
از کسی تقاضا انجام کاری را کردن
obtruded
بدون تقاضا چیزی را مطرح کردن
obtrudes
بدون تقاضا چیزی را مطرح کردن
obtruding
بدون تقاضا چیزی را مطرح کردن
shift of a demand curve
انتقال منحنی تقاضا جابجائی منحنی تقاضا
beseech
تقاضا کردن استدعا کردن
beseeches
تقاضا کردن استدعا کردن
cry off
تقاضا کردن درخواست کردن
beseeched
تقاضا کردن استدعا کردن
requested
تقاضا کردن درخواست کردن
request
تقاضا کردن درخواست کردن
requesting
تقاضا کردن درخواست کردن
solicit
تقاضا کردن جلب کردن
requests
تقاضا کردن درخواست کردن
solicits
تقاضا کردن جلب کردن
solicited
تقاضا کردن جلب کردن
soliciting
تقاضا کردن جلب کردن
weight
بالا کشیدن لنگر نیروی لازم برای کشیدن زه
escry
فریاد و غریو جنگی سردادن نعره جنگی
to scrape down
تراشیدن وکوچک کردن بوسیله کشیدن پابرزمین سخن کسیراپایمال کردن
pegs
میخ زدن میخکوب کردن محکم کردن زحمت کشیدن
ejection
خارج کردن وسیله یا نیروها بخارج پرتاب کردن یا کشیدن
peg
میخ زدن میخکوب کردن محکم کردن زحمت کشیدن
To pamper ( solicit ) someone . To play up to someone .
ناز کسی را کشیدن ( منت کشیدن )
To smell. To sniff.
بو کشیدن ،بو کردن
It will be some time before the new factory comes online, and until then we can't fulfill demand.
آغاز به کار کردن کارخانه جدید مدتی زمان می برد و تا آن زمان قادر به تامین تقاضا نخواهیم بود.
straps
کشیدن تیز کردن
lengthened
طولانی کردن کشیدن
lengthen
طولانی کردن کشیدن
strap
کشیدن تیز کردن
traced
ضبط کردن کشیدن
entrain
سوار کردن کشیدن
traces
ضبط کردن کشیدن
lengthening
طولانی کردن کشیدن
experiences
تجربه کردن کشیدن
triggered
کشیدن رها کردن
experience
تجربه کردن کشیدن
triggers
کشیدن رها کردن
trigger
کشیدن رها کردن
lengthens
طولانی کردن کشیدن
trace
ضبط کردن کشیدن
experiencing
تجربه کردن کشیدن
snuffled
باصدای بلند نفس کشیدن بازحمت از بینی نفس کشیدن تودماغی حرف زدن بوکشیدن
snuffle
باصدای بلند نفس کشیدن بازحمت از بینی نفس کشیدن تودماغی حرف زدن بوکشیدن
snuffling
باصدای بلند نفس کشیدن بازحمت از بینی نفس کشیدن تودماغی حرف زدن بوکشیدن
snuffles
باصدای بلند نفس کشیدن بازحمت از بینی نفس کشیدن تودماغی حرف زدن بوکشیدن
twinge
درد کشیدن تیر کشیدن
agonise
زحمت کشیدن درد کشیدن
twinges
درد کشیدن تیر کشیدن
solicited
بیرون کشیدن وسوسه کردن
solicits
بیرون کشیدن وسوسه کردن
soliciting
بیرون کشیدن وسوسه کردن
fence
حفظ کردن نرده کشیدن
solicit
بیرون کشیدن وسوسه کردن
withdrawals
خارج کردن عقب کشیدن
epp
جزر کردن فرو کشیدن
to keep watch
کشیک کشیدن موافبت کردن
picket
نرده کشیدن مراقبت کردن
picketed
نرده کشیدن مراقبت کردن
yip
زوزه کشیدن عوعو کردن
pickets
نرده کشیدن مراقبت کردن
to lead away
پیرو خود کردن کشیدن
to work off
مصرف کردن دست کشیدن از
fences
حفظ کردن نرده کشیدن
chid
گله کردن از زوزه کشیدن
inhale
بداخل کشیدن استشمام کردن
withdrawal
خارج کردن عقب کشیدن
inhales
بداخل کشیدن استشمام کردن
inhaling
بداخل کشیدن استشمام کردن
inhaled
بداخل کشیدن استشمام کردن
go out
اعتصاب کردن دست کشیدن از
breathes
نفس کشیدن استنشاق کردن
impaling
محدود کردن میله کشیدن
breathed
نفس کشیدن استنشاق کردن
breathe
نفس کشیدن استنشاق کردن
recedes
عقب کشیدن خودداری کردن از
rail
نرده کشیدن توبیخ کردن
leave off
قطع کردن دست کشیدن از
garrison
محصور کردن حصار کشیدن
extract
بیرون کشیدن استخراج کردن
receded
عقب کشیدن خودداری کردن از
impales
محدود کردن میله کشیدن
extracting
بیرون کشیدن استخراج کردن
recede
عقب کشیدن خودداری کردن از
aspirating
خالی کردن بیرون کشیدن
machinate
نقشه کشیدن تدبیر کردن
aspirates
خالی کردن بیرون کشیدن
extracted
بیرون کشیدن استخراج کردن
aspirate
خالی کردن بیرون کشیدن
muck
خراب کردن زحمت کشیدن
drag
سخت کشیدن لاروبی کردن
lied
: دراز کشیدن استراحت کردن
impaled
محدود کردن میله کشیدن
dragged
سخت کشیدن لاروبی کردن
lie
دراز کشیدن استراحت کردن
drags
سخت کشیدن لاروبی کردن
garrisons
محصور کردن حصار کشیدن
extracts
بیرون کشیدن استخراج کردن
compass
نقشه کشیدن اختراع کردن
lies
: دراز کشیدن استراحت کردن
impale
محدود کردن میله کشیدن
receding
عقب کشیدن خودداری کردن از
stroke
لمس کردن دست کشیدن روی
To spilt hair . To make a fine distinction .
مورااز ماست کشیدن ( مو شکافی کردن )
touse
اذیت کردن اندامهای کسی را کشیدن
stroked
لمس کردن دست کشیدن روی
bedraggle
روی زمین کشیدن و چرک کردن
take in
باز کردن و به داخل کشیدن طنابها
lucubrate
شب زنده داری کردن وزحمت کشیدن
to plan a building
نقشه ساختمانی را کشیدن یاطرح کردن
strokes
لمس کردن دست کشیدن روی
stroking
لمس کردن دست کشیدن روی
to dwell on
زیاد وقت صرف کردن روی کشیدن
cross (something) out
<idiom>
حذف کردن یاخط کشیدن روی چیزی
lanciation
سوراخ کردن یا تیر کشیدن دردتیر کشنده
to take a recess
موقتا دست از کار کشیدن تنفس کردن
To crane ones neck .
گردن کشیدن (دراز کردن بیرون آوردن )
arm
مسلح کردن چاشنی کشیدن اماده انفجارکردن
gapes
خمیازه کشیدن دهان را خیلی باز کردن
gape
خمیازه کشیدن دهان را خیلی باز کردن
foot bow
کشیدن و رها کردن تیر به کمک دست و پا
shielding
زره کشیدن یازره پوش کردن روکش
gaping
خمیازه کشیدن دهان را خیلی باز کردن
gaped
خمیازه کشیدن دهان را خیلی باز کردن
extends
کشیدن بدن یاراست کردن بازو یاپای ژیمناست
extend
کشیدن بدن یاراست کردن بازو یاپای ژیمناست
sports
پوشیدن وبرخ دیگران کشیدن ورزش وتفریح کردن
sport
پوشیدن وبرخ دیگران کشیدن ورزش وتفریح کردن
extending
کشیدن بدن یاراست کردن بازو یاپای ژیمناست
sported
پوشیدن وبرخ دیگران کشیدن ورزش وتفریح کردن
cabled
طناب یا زنجیر کلفت برای مهار کردن یا کشیدن قایق
sain
تقدیس کردن علامت صلیب روی بدن یاسینه کشیدن
cable
طناب یا زنجیر کلفت برای مهار کردن یا کشیدن قایق
superinduce
تخحت فشار قرار گرفتن کشیدن یا گذاشتن یا جا دادن تجدید فراش کردن
drag
کشیدن بزور کشیدن
dragged
کشیدن بزور کشیدن
drags
کشیدن بزور کشیدن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com