Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (14 milliseconds)
English
Persian
rondelet
غزل تهلیل دار دو قافیه هفت بندی
Other Matches
rhyme scheme
قافیه بندی
feminine rhyme
قافیه وروی قافیه وردیف
tags
تهلیل
tag
تهلیل
responsory
تهلیل برگردان
antiphony
تهلیل خوانی
stanza
قطعه بندگردان تهلیل
stanzas
قطعه بندگردان تهلیل
litany
مناجات وعبادت تهلیل دار
litanies
مناجات وعبادت تهلیل دار
rondeau
غزل تهلیل دار ده بیتی یا 31بیتی دو قافیهای
parbasis
سرودی که دسته تهلیل خوانان بنام سازنده ان وبعنوان تماشاکنندگان میخواند
rhyming
قافیه
rhyme
قافیه
rimeless or rhyme
بی قافیه
rimeless
بی قافیه
rime
قافیه
rhymes
قافیه
stress verse
قافیه موکد
rhyming
هم قافیه شدن
verser
قافیه پرداز
rhymes
هم قافیه شدن
rhymes
قافیه ساختن
rhyme
قافیه ساختن
rimy
قافیه دار
rimer or rhymer
قافیه پرداز
rimer
قافیه پرداز
rhyme
هم قافیه شدن
To miss the bus . To slip up .
قافیه را باختن
rime
هم قافیه شدن
blank verse
شعر بی قافیه
rhymester
قافیه ساز
rhumer
قافیه پرداز
versifier
قافیه پرداز
to put in rime
قافیه ناقص
rhyming
قافیه ساختن
verseman
قافیه پرداز
to give rimes
قافیه شدن
stress verse
قافیه مشدد
versification
قافیه سازی
versification
شاعری قافیه پردازی
rime
سخن قافیه دار
rhythmization
سجع و قافیه سازی
rime
نظم قافیه ساختن
rime
قافیه دار کردن
internal rhyme
قافیه ماقبل اخر
crambo
بازی قافیه جویی
rhyme
شعر سخن قافیه دار
rhyming
شعر سخن قافیه دار
rhymes
شعر سخن قافیه دار
hai ku
شعر بی قافیه سه سطری ژاپنی
to rime away one's time
وقت خود را به قافیه سازی
blank verse
شعر بی قافیه پنج وزنی
The two are rhyming words .
این دو لغت هم قافیه هستند
I am in a tight corner . I am hard put to it .
قافیه برمن تنگ شده است
rimester
قافیه ساز شاعر بی استعداد وکم مایه شاعرک
masculinerhme
قافیه کلماتی که نه به eبلکه بهجای تکیه دار منتهی میشود
evaluation rating
درجه بندی اطلاعات یا طبقه بندی ان از نظر اعتبار وصحت و دقت
trochee
وتد یا قافیه دو هجایی که هجای اولش بلند یا موکدوهجای دومش کوتاه یاخفیف باشد
word warp
فرمت بندی مجدد پس از حذف ها و اصلاحات ویژگی که درصورت جانگرفتن یک کلمه درخط اصلی ان را به ابتدای خط بعدی می برد سطر بندی
rating
طبقه بندی کردن درجه بندی
carpet classification
طبقه بندی
[درجه بندی]
فرش
ratings
طبقه بندی کردن درجه بندی
telescopic
دستگاه شکسته بندی تلسکوپیک چوبهای شکسته بندی مربوط به دوربین تلسکوپی یادستگاه نشانه روی
packaging
ماده محافظ اشیا که بسته بندی می شوند. مواد جذاب برای بسته بندی کالاها
free verse
شعر ازاد وبی نظم وقاعده شعر بی قافیه
defense classification
طبقه بندی اطلاعات مربوط به پدافند سیستم طبقه بندی مدارک وزارت دفاع
lineament
طرح بندی صورت بندی
wording
جمله بندی کلمه بندی
laggin
اب بندی کردن اب بندی ناوها
classifications
طبقه بندی رده بندی
lineaments
طرح بندی صورت بندی
classification
طبقه بندی رده بندی
regrade
تجدید طبقه بندی اطلاعات درجه بندی مجدد اطلاعات ازنظر اهمیت
downgrades
کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
downgrading
کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
downgrade
کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
downgraded
کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
to rime one word with another
یک کلمه رابا کلمه دیگر قافیه اوردن
gift wrap
بسته بندی کردن در کاغذ بسته بندی روبان دارپیچیدن
line astern
صورت بندی ستون هوایی صورت بندی یک ستونه
declassification
از طبقه بندی خارج کردن حذف طبقه بندی
security classification
طبقه بندی منطقه تامینی طبقه بندی حفافتی
black designation
علامت مخصوص برای ارتباط طبقه بندی شده حامل پیام طبقه بندی شده
transparent
نرم افزاری که به کاربر امکان دسترسی به محل حافظه در سیستم حافظه در سیستم صفحه بندی شده میدهد به صورتی که گویی صفحه بندی نشده است
transparently
نرم افزاری که به کاربر امکان دسترسی به محل حافظه در سیستم حافظه در سیستم صفحه بندی شده میدهد به صورتی که گویی صفحه بندی نشده است
grade
درجه بندی کردن رتبه بندی کردن
grades
دسته بندی کردن طبقه بندی کردن
groups
دسته بندی کردن طبقه بندی کردن
group
دسته بندی کردن طبقه بندی کردن
grades
درجه بندی کردن رتبه بندی کردن
grade
دسته بندی کردن طبقه بندی کردن
insulation testing apparatus
دستگاه ازمایش عایق بندی دستگاه اندزه گیری عایق بندی
unitized load
بار بسته بندی شده یا باردست چین شده بار تقسیم بندی شده
approach formation
صورت بندی تقرب به باند صورت بندی تقرب به دشمن
army class manager activity
سازمان مدیریت طبقه بندی اماد در نیروی زمینی مدیریت طبقه بندی اماد
classification
طبقه بندی کردن طبقه بندی
phasing
مرحله بندی مرحله بندی عملیات
classifications
طبقه بندی کردن طبقه بندی
black concept
علامت حاوی پیام طبقه بندی شده سیستم ارتباطی حاوی پیام طبقه بندی شده
phased attack
تک مرحله بندی شده حمله مرحله بندی شده
hermetic sealing
اب بندی
sealing off
اب بندی
snacks
ته بندی
taping
ته بندی
striation
خط بندی
queuing
صف بندی
patching
سر هم بندی
trimerous
سه بندی
queing
صف بندی
waterproofing
اب بندی
lapping
اب بندی
vanation
رگ بندی
snack
ته بندی
funicular
بندی
funiculars
بندی
laced
بندی
humidity insulation
نم بندی
humidity insulation
اب بندی
commissural
بندی
articular
بندی
mud sill
ته بندی
nailed up
سر هم بندی
alignment
صف بندی
neuration
رگ بندی
seals
اب بندی
seal
اب بندی
alignments
صف بندی
commisural
بندی
shuttering
تخته بندی
caulk
اب بندی کردن
sealings
بتونه اب بندی
grades
درجه بندی
sealing screw
پیچ اب بندی
sealing liquid
مایع اب بندی
sealing joint
اتصال اب بندی
seal bars
میلههای اب بندی
package
بسته بندی
snow job
سرهم بندی
fiddle around
<idiom>
سرهم بندی
shoring
شمع بندی
segmentation
قطعه بندی
electrical insulation
برق بندی
self dramatization
بخود بندی
grade
درجه بندی
single sling
باربردار یک بندی
skelton
استخوان بندی
factorization
عامل بندی
scheme of colour
رنگ بندی
scheduling queue
صف زمان بندی
ranked
رتبه بندی
ring clossure
حلقه بندی
fenestration
پنجره بندی
ranks
رتبه بندی
fixing rates
نرخ بندی
tariffication
نرخ بندی
flood control
سیل بندی
botchery
سرهم بندی
bone setting
شکسته بندی
form work
قالب بندی
rootage
ریشه بندی
rank
رتبه بندی
package
عدل بندی
calibration
زینه بندی
formwork
قالب بندی
packaged
عدل بندی
packaged
بسته بندی
packages
عدل بندی
packages
بسته بندی
calibration
درجه بندی
fasciate
کمر بندی
formatting
قالب بندی
somatotyping
سنخ بندی تن
vernation
برگ بندی
trelliswork
داربست بندی
toe protection
پاشنه بندی
to take a snack
ته بندی کردن
columniation
ستون بندی
dentition
دندان بندی
to pin up
بی بندی کردن
to nails up
سر هم بندی کردن
to mull a mull of
سر هم بندی کردن
to make a muddle of
سر هم بندی کردن
dimensioning
کادر بندی
to make a mess of
سر هم بندی کردن
triangularization
مثلث بندی
triangulation
مثلث بندی
coring
مغزه بندی
couponing
جیره بندی
venation
رگه بندی
couponing
کوپن بندی
typification
طبقه بندی
typification
سنخ بندی
paging
صفحه بندی
sealing
اب بندی کردن
partitioning
جزء بندی
dunnage
بسته بندی
terracing
تراس بندی
tariff classification
تعرفه بندی
cingulate
کمر بندی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com