English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 303 (32 milliseconds)
English Persian
rage غضب کردن شدت داشتن
raged غضب کردن شدت داشتن
rages غضب کردن شدت داشتن
Search result with all words
click دو عمل سریع نگه داشتن و آزاد کردن دکمه mouse برای شروع یک برنامه یا انتخاب
click نگه داشتن و آزاد کردن کلیدی از صفحه کلید یا mouse
clicked دو عمل سریع نگه داشتن و آزاد کردن دکمه mouse برای شروع یک برنامه یا انتخاب
clicked نگه داشتن و آزاد کردن کلیدی از صفحه کلید یا mouse
clicks دو عمل سریع نگه داشتن و آزاد کردن دکمه mouse برای شروع یک برنامه یا انتخاب
clicks نگه داشتن و آزاد کردن کلیدی از صفحه کلید یا mouse
award مقرر داشتن اعطا کردن
awarded مقرر داشتن اعطا کردن
awarding مقرر داشتن اعطا کردن
awards مقرر داشتن اعطا کردن
file در بایگانی نگاه داشتن ضبط کردن
filed در بایگانی نگاه داشتن ضبط کردن
simulate شباهت داشتن به شبیه سازی کردن
simulates شباهت داشتن به شبیه سازی کردن
simulating شباهت داشتن به شبیه سازی کردن
shoot درد کردن سوزش داشتن
shoots درد کردن سوزش داشتن
lead هدایت نمودن سوق دادن وادار کردن ریاست داشتن بر
leads هدایت نمودن سوق دادن وادار کردن ریاست داشتن بر
play بازی کردن حرکت ازاد داشتن
played بازی کردن حرکت ازاد داشتن
playing بازی کردن حرکت ازاد داشتن
plays بازی کردن حرکت ازاد داشتن
long میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
long- میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longed میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longer میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longest میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longs میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
divert متوجه کردن معطوف داشتن
diverted متوجه کردن معطوف داشتن
diverts متوجه کردن معطوف داشتن
inhibit باز داشتن و نهی کردن
inhibits باز داشتن و نهی کردن
plan طرح ریزی کردن در نظر داشتن نقشه
plans طرح ریزی کردن در نظر داشتن نقشه
head ریاست داشتن بر رهبری کردن
treat بحث کردن سروکار داشتن با
treated بحث کردن سروکار داشتن با
treats بحث کردن سروکار داشتن با
aim قصد داشتن هدف گیری کردن
aimed قصد داشتن هدف گیری کردن
aims قصد داشتن هدف گیری کردن
meander پیچ وخم داشتن مسیر پیچیدهای را طی کردن چماب
meandered پیچ وخم داشتن مسیر پیچیدهای را طی کردن چماب
meandering پیچ وخم داشتن مسیر پیچیدهای را طی کردن چماب
meanders پیچ وخم داشتن مسیر پیچیدهای را طی کردن چماب
geyser فوران تندوناگهانی داشتن یا کردن فوران کردن
geysers فوران تندوناگهانی داشتن یا کردن فوران کردن
inform مستحضر داشتن اگاه کردن
informing مستحضر داشتن اگاه کردن
informs مستحضر داشتن اگاه کردن
covet میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
coveting میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
covets میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
immobilised ازجنبش و حرکت باز داشتن ثابت کردن
immobilises ازجنبش و حرکت باز داشتن ثابت کردن
immobilising ازجنبش و حرکت باز داشتن ثابت کردن
immobilize ازجنبش و حرکت باز داشتن ثابت کردن
immobilized ازجنبش و حرکت باز داشتن ثابت کردن
immobilizes ازجنبش و حرکت باز داشتن ثابت کردن
immobilizing ازجنبش و حرکت باز داشتن ثابت کردن
retain ابقاء کردن نگاه داشتن
retained ابقاء کردن نگاه داشتن
retaining ابقاء کردن نگاه داشتن
retains ابقاء کردن نگاه داشتن
celebrate نگاه داشتن تقدیس کردن
celebrates نگاه داشتن تقدیس کردن
celebrating نگاه داشتن تقدیس کردن
vacillate دل دل کردن تردید داشتن
vacillated دل دل کردن تردید داشتن
vacillates دل دل کردن تردید داشتن
vacillating دل دل کردن تردید داشتن
implies اشاره داشتن بر اشاره کردن
imply اشاره داشتن بر اشاره کردن
implying اشاره داشتن بر اشاره کردن
uncork چوب پنبه بطری را بر داشتن رها کردن
uncorked چوب پنبه بطری را بر داشتن رها کردن
uncorking چوب پنبه بطری را بر داشتن رها کردن
uncorks چوب پنبه بطری را بر داشتن رها کردن
persuade بران داشتن ترغیب کردن
persuades بران داشتن ترغیب کردن
persuading بران داشتن ترغیب کردن
evince معلوم کردن ابراز داشتن
evinced معلوم کردن ابراز داشتن
evinces معلوم کردن ابراز داشتن
evincing معلوم کردن ابراز داشتن
varies تغییر دادن تغییر کردن اختلاف داشتن
vary تغییر دادن تغییر کردن اختلاف داشتن
impound ضبط کردن نگه داشتن
impounded ضبط کردن نگه داشتن
impounding ضبط کردن نگه داشتن
impounds ضبط کردن نگه داشتن
envisage انتظار داشتن درذهن مجسم کردن
envisaged انتظار داشتن درذهن مجسم کردن
envisages انتظار داشتن درذهن مجسم کردن
envisaging انتظار داشتن درذهن مجسم کردن
reckon حساب پس دادن روی چیزی حساب کردن محسوب داشتن
reckoned حساب پس دادن روی چیزی حساب کردن محسوب داشتن
reckons حساب پس دادن روی چیزی حساب کردن محسوب داشتن
Other Matches
money to burn <idiom> بیش ازاحتیاج ،داشتن،داشتن پول خیلی زیاد
to keep down زیرفرمان خودنگاه داشتن دراطاعت خود داشتن
to keep up از افسرده شدن نگاه داشتن باذنگاه داشتن
withholding مضایقه داشتن خودداری کردن
kithe اعلام داشتن اعتراف کردن
import دخل داشتن به تاثیر کردن در
imported دخل داشتن به تاثیر کردن در
aspire ارزو کردن اشتیاق داشتن
withheld مضایقه داشتن خودداری کردن
withhold مضایقه داشتن خودداری کردن
importing دخل داشتن به تاثیر کردن در
hold forth پیشنهاد کردن انتظار داشتن
partook بهره داشتن طرفداری کردن
withholds مضایقه داشتن خودداری کردن
to feel fear احساس ترس کردن [داشتن]
snifter خرخر کردن زکام داشتن
embosom بغل کردن عزیز داشتن
aspiring ارزو کردن اشتیاق داشتن
to keep off دورنگاه داشتن دفع کردن
entertains سرگرم کردن گرامی داشتن
aspires ارزو کردن اشتیاق داشتن
trut اطمینان داشتن توکل کردن
aspired ارزو کردن اشتیاق داشتن
entertained سرگرم کردن گرامی داشتن
entertain سرگرم کردن گرامی داشتن
To wish (long) for something. آرزوی چیزی را کردن (داشتن )
stereotypes یک نواخت کردن رفتار قالبی داشتن
stereotype یک نواخت کردن رفتار قالبی داشتن
stereotypy یک نواخت کردن رفتار قالبی داشتن
withold دریغ داشتن مضایقه کردن بازداشتن
avouch مقرر داشتن تصدیق و تایید کردن
stereotyping یک نواخت کردن رفتار قالبی داشتن
turn (someone) off <idiom> ناراحت کردن،انزجار ، نفرت داشتن
to shut in تو نگاه داشتن از خروج جلوگیری کردن
in touch <idiom> بایکدیگر صحبت کردن،درارتباط داشتن
tingle سوزش کردن حس خارش یاسوزش داشتن
tingled سوزش کردن حس خارش یاسوزش داشتن
to respect persons ملاحظه کردن وواهمه داشتن ازمردم
tingles سوزش کردن حس خارش یاسوزش داشتن
tingling سوزش کردن حس خارش یاسوزش داشتن
differed اختلاف داشتن تفاوت داشتن
proffered تقدیم داشتن عرضه داشتن
proffering تقدیم داشتن عرضه داشتن
to have by heart ازحفظ داشتن درسینه داشتن
meanest مقصود داشتن هدف داشتن
meaner مقصود داشتن هدف داشتن
mean مقصود داشتن هدف داشتن
hoping انتظار داشتن ارزو داشتن
hopes انتظار داشتن ارزو داشتن
hoped انتظار داشتن ارزو داشتن
hope انتظار داشتن ارزو داشتن
differs اختلاف داشتن تفاوت داشتن
differ اختلاف داشتن تفاوت داشتن
differing اختلاف داشتن تفاوت داشتن
proffer تقدیم داشتن عرضه داشتن
resided اقامت داشتن مسکن داشتن
cost قیمت داشتن ارزش داشتن
resides اقامت داشتن مسکن داشتن
proffers تقدیم داشتن عرضه داشتن
reside اقامت داشتن مسکن داشتن
abhorring بیم داشتن از ترس داشتن از
abhorred بیم داشتن از ترس داشتن از
abhors بیم داشتن از ترس داشتن از
precipitating سر اشیب تند داشتن ناگهان سقوط کردن
nose around [about] <idiom> چیزی را سری نگه داشتن کاوش کردن
bank on <idiom> اطمینان داشتن ،روی چیزی حساب کردن
lay waste <idiom> خراب کردن وویران نگه داشتن ،شکستن
precipitates سر اشیب تند داشتن ناگهان سقوط کردن
precipitate سر اشیب تند داشتن ناگهان سقوط کردن
precipitated سر اشیب تند داشتن ناگهان سقوط کردن
memorialize برسم یادگار نگاه داشتن یاداوری کردن
to have the kindness to help s لطف داشتن برای یاری کردن کسی .o.
overstock زیاد ذخیره کردن موجودی بیش از حدلزوم داشتن
maeander پیچ وخم داشتن مسیر پیچیدهای را طی کردن چماب
pick and choose در سوا کردن چیزی دقت ووسواس زیاد داشتن
to save ones face ابروی خودراحفظ کردن صورت خودرابسیلی سرخ نگاه داشتن
usufruct از عین ونمائات مالی استفاده کردن حق عمری و رقبی داشتن
upkeep بهنگام نگه داشتن . نگه داشتن وسایل در حالت فعال
c clamp گیره فلزی به شکل سی برای وارد کردن فشار و نگاه داشتن قطعات کنار یکدیگر
collimate تنظیم کردن هرنوع تجهیزات اپتیکی برای داشتن پرتو نوری موازی از یک منبع نقطهای نور یا برعکس
lead a dog's life <idiom> زندگی سخت داشتن ،زندگی سگی داشتن
long for اشتیاق چیزی را داشتن ارزوی چیزی را داشتن
to have something in reserve چیزی بطوراندوخته داشتن چیزی درپس داشتن
intubation فرو کردن لوله در حنجرهای برای برای نگاه داشتن .....دیفتری و مانندان
keep up appearances فاهر خود را حفظ کردن صورت خود را با سیلی سرخ نگه داشتن
to stop somebody or something کسی را یا چیزی را نگاه داشتن [متوقف کردن] [مانع کسی یا چیزی شدن] [جلوگیری کردن از کسی یا از چیزی]
weighed وزن کردن وزن داشتن
weigh وزن کردن وزن داشتن
weighing وزن کردن وزن داشتن
weighs وزن کردن وزن داشتن
owned داشتن
possesses داشتن
to hold a meeting داشتن
intercommon داشتن
wanted کم داشتن
lackvt کم داشتن
to go hot تب داشتن
doubt شک داشتن
lack کم داشتن
doubted شک داشتن
doubting شک داشتن
to be feverish تب داشتن
relieves داشتن
doubts شک داشتن
relieve داشتن
monogyny داشتن یک زن
to have f. تب داشتن
to possess داشتن
lacks کم داشتن
possessing داشتن
have داشتن
to have possession of داشتن
want کم داشتن
bears داشتن
to hold داشتن
to be in a f. تب داشتن
to have داشتن
relieving داشتن
possess داشتن
redolence بو داشتن
lacked کم داشتن
having داشتن
own داشتن
bear در بر داشتن
bears در بر داشتن
owning داشتن
bear داشتن
owns داشتن
tinkling صدای جرنگ صدای جرنگ جرنگ کردن طنین داشتن
tinkles صدای جرنگ صدای جرنگ جرنگ کردن طنین داشتن
tinkled صدای جرنگ صدای جرنگ جرنگ کردن طنین داشتن
tinkle صدای جرنگ صدای جرنگ جرنگ کردن طنین داشتن
schismatize شقاق داشتن
belong تعلق داشتن
secures محفوظ داشتن
last دوام داشتن
purposes درنظر داشتن
take kindly to <idiom> دوست داشتن
bestowed ارزانی داشتن
scruple وسواس داشتن
purpose درنظر داشتن
bestowing ارزانی داشتن
to send away اعزام داشتن
scruple تردید داشتن
raises برپا داشتن
bestow ارزانی داشتن
bestows ارزانی داشتن
dispatches اعزام داشتن
retroact واکنش داشتن
despises نفرت داشتن
despised نفرت داشتن
despise نفرت داشتن
corresponded رابطه داشتن
look after توجه داشتن به
in the cards <idiom> انتظار داشتن
in common <idiom> مسئولیت داشتن
despising نفرت داشتن
corresponds رابطه داشتن
occupies مشغول داشتن
refer منسوب داشتن
occupy مشغول داشتن
occupying مشغول داشتن
trail دنباله داشتن
trailed دنباله داشتن
deserves استحقاق داشتن
trailing دنباله داشتن
trails دنباله داشتن
flinches دریع داشتن
to be away on vacation [American] داشتن مرخصی
lasted دوام داشتن
up to <idiom> بستگی داشتن به
suspends معوق داشتن
secure محفوظ داشتن
correspond رابطه داشتن
to show f. سرجنگ داشتن
belongs تعلق داشتن
raise برپا داشتن
lasts دوام داشتن
suspending معوق داشتن
flinched دریع داشتن
flinch دریع داشتن
flinching دریع داشتن
in a rush <idiom> عجله داشتن
in a jam <idiom> مشکل داشتن
in a hurry <idiom> عجله داشتن
suspend معوق داشتن
tide کشند داشتن
belonged تعلق داشتن
shimmy لرزش داشتن
excelling برتری داشتن بر
excels برتری داشتن بر
to hold [to have] نگه [داشتن]
stop نگاه داشتن
withhold دریغ داشتن
stopped نگاه داشتن
excelled برتری داشتن بر
send ارسال داشتن
excel برتری داشتن بر
send گسیل داشتن
send اعزام داشتن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com