Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English
Persian
prepotency
غلبه تفوق بسیار
Other Matches
prepotence
نفوذ بسیار غلبه
outdistances
غلبه بر حریفان با برتری بسیار
outdistance
غلبه بر حریفان با برتری بسیار
outdistanced
غلبه بر حریفان با برتری بسیار
outdistancing
غلبه بر حریفان با برتری بسیار
vlsi
مجتمع سازی درمقیاس بسیار بزرگ تجمع مقیاس بسیار وسیع
infinity
حجم بسیار بسیار بزرگ که از بیشترین حد تصور هم بزرگتر باشد
super-
کامپیوتر main Frame بسیار قوی برای عملیات ریاضی بسیار سریع
u.h.f.
بسامد بسیار بسیار زیاد
ultra high frequency
بسامد بسیار بسیار زیاد
beats
غلبه
victories
غلبه
prepotency
غلبه
conquests
غلبه
conquest
غلبه
beat
غلبه
dominance
غلبه
victory
غلبه
domination
غلبه
antonomasia
غلبه
ascendance
غلبه
ascendancey
غلبه
cray
نوعی کامپیوتر بسیار بزرگ شرکت سازنده کامپیوترهای بسیار بزرگ
overcoming
غلبه یافتن
conquests
غلبه کردن
overcome
غلبه کردن
conquest
غلبه کردن
conquering
غلبه کردن
overcome
غلبه یافتن
to bear down
غلبه کردن بر
conquers
غلبه کردن
vanquisher
غلبه کننده
to gain the upper hand
غلبه یافتن
overcomes
غلبه یافتن
overcomes
غلبه کردن
overcoming
غلبه کردن
conquer
غلبه کردن
headship
تفوق
predominancy
تفوق
supremacy
تفوق
preemimence
تفوق
pre eminence
تفوق
paramountcy
تفوق
superiority
تفوق
headships
تفوق
paramountey
تفوق
predominance
تفوق
advantage
تفوق
pre-eminence
تفوق
transcendence or cy
تفوق
preminence
تفوق
hegemony
تفوق
transcendence
تفوق
ecellency
تفوق
overpowers
فتح و غلبه کردن
to gain a victory over
ففریافتن بر غلبه کردن بر
overpower
فتح و غلبه کردن
overpowered
فتح و غلبه کردن
dominate
تفوق یافتن
excels
تفوق جستن بر
domination
استیلا تفوق
excelling
تفوق جستن بر
excel
تفوق جستن بر
dominates
تفوق یافتن
dominated
تفوق یافتن
humdinger
تفوق برجسته
humdingers
تفوق برجسته
vantage
تفوق فرصت
influencing
برتری تفوق
influences
برتری تفوق
ascendance
تفوق برتری
to gain the upper hand
تفوق جستن
overmatch
تفوق یافتن
ascendency
سلطه تفوق
fire superiority
تفوق اتش
masterdom
تسلط تفوق
ascendancy
سلطه تفوق
superiority
ارشدیت تفوق
excelled
تفوق جستن بر
air superiority
تفوق هوایی
excellence
خوبی تفوق
influence
برتری تفوق
influenced
برتری تفوق
vanquishable
پیروز شدنی غلبه کردنی
outgun
غلبه بر حریفان با حمله برتر
wins
فاتح شدن غلبه یافتن بر
to eat somebody alive
بر کسی کاملا غلبه شدن
win
فاتح شدن غلبه یافتن بر
outnumbered
با تعدادزیادتر تفوق یافتن بر
outnumber
با تعدادزیادتر تفوق یافتن بر
prevalence
تفوق درجه شیوع
insurmountable
غیر قابل تفوق
insurmountably
بطور غیرقابل تفوق
outnumbering
با تعدادزیادتر تفوق یافتن بر
outnumbers
با تعدادزیادتر تفوق یافتن بر
out maneuver
تفوق جستن در مانور
ultramontane
تفوق مطلق پاپ
scscalable
تفوق پذیر بالارفتنی
superable
تفوق یافتنی فائق شدنی
surpass
بهتر بودن از تفوق جستن
surpasses
بهتر بودن از تفوق جستن
white supremacist
طرفدار تفوق نژادی سفیدپوستان
surpassed
بهتر بودن از تفوق جستن
white supremacy
تفوق سفید پوستان برنژادهای دیگر
to get the upper hand
برتری جستن تفوق پیدا کردن
henpeck
سعی کردن برای تفوق یافتن
quartz clock
بخش کوچکی از کریستال کواترنر که در فرکانس مشخص با اعمال ولتاژ مشخص مرتعش میشود و برای سیگنالهای ساعت بسیار دقیق کامپیوتر ها و سایر برنامههای زمانی بسیار دقیق به کار می رود
ultramontanism
سکونت در ارتفاعات زیاد اعتقاد به تفوق مطلق پاپ
state-of-the-art
بسیار پیشرفته یا از نظر تکنیکی بسیار پیشرفته
ascendable
تفوق پذیر فراز پذیر
ascendible
تفوق پذیر فراز پذیر
out and a way
بسیار
multifarious
بسیار
much
بسیار
oftentimes
بسیار
not a lettle
بسیار
multiped
بسیار پا
detestable
بسیار بد
precious
بسیار
no end of
بسیار
multiplicity
بسیار
many
بسیار
muckle
بسیار
far
بسیار
lashongs
بسیار
immortally
بسیار
an abundance of
بسیار
by far
بسیار
far and away
بسیار
longeval
بسیار زی
mickle
بسیار
plenty
بسیار
ever so
بسیار
very
بسیار
mickle or muckle
بسیار
beastby
بسیار
lot
بسیار
sadly
بسیار بد
desperate
بسیار بد
awfully
بسیار
parlous
بسیار
powerfully
بسیار
sorely
بسیار
rotten
<adj.>
بسیار بد
lousy
<adj.>
بسیار بد
very little
بسیار کم
awful
<adj.>
بسیار بد
unco
بسیار
galore
بسیار
thousand and one
بسیار
so mush
بسیار
all-
بسیار
terrible
<adj.>
بسیار بد
overly
بسیار
seldom
بسیار کم
sopping
بسیار
numerous
بسیار
abundant
بسیار
clinking
بسیار
all
بسیار
much rain
باران بسیار
much pleased
بسیار خوشتود
multocular
بسیار چشم
multangular
بسیار گوشه
much was said
بسیار چیزهاگفته شد
multisonant
بسیار صدا
multisonous
بسیار صدا
multiform
بسیار شکل
multitudinously
با گروه بسیار
multivincular
بسیار پیوند
multidentate
بسیار دندان
meticulosity
دقت بسیار
well-to-do
<idiom>
بسیار ثروتمند
hairline rule
خط بسیار نازک
gelid
بسیار سرد
overpriced
<adj.>
بسیار گران
too expensive
<adj.>
بسیار گران
dozens of girls
ذختران بسیار
dirt cheap
بسیار ارزان
diaphoresis
خوی بسیار
deluxe
بسیار زیبا
delightsome
بسیار دلپسند
heart break
اندوه بسیار
be unable to say boo to a goose
بسیار ترسو
many persons
مردمان بسیار
many books
کتابهای بسیار
high strung
بسیار حساس
infernality
زشتی بسیار
polyphonic
بسیار صدا
e. use ful
بسیار سودمند
inappreciable
نامحسوس بسیار کم
hunky dory
بسیار خوب
polystomatous
جانور بسیار
heavy poll
ارا بسیار
deep read
بسیار خوانده
prepotency
نفوذ بسیار
polyphonous
بسیار صدا
the d. is in him
بسیار شروراست
polyphagous
بسیار غذا
polyhistor
دانش بسیار
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com