English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 291 (22 milliseconds)
English Persian
miscast غلط حساب کردن
Search result with all words
score نمره امتحان باچوب خط حساب کردن علامت گذاردن
score حساب کردن بحساب اوردن
scored نمره امتحان باچوب خط حساب کردن علامت گذاردن
scored حساب کردن بحساب اوردن
scores نمره امتحان باچوب خط حساب کردن علامت گذاردن
scores حساب کردن بحساب اوردن
tallied باچوبخط حساب کردن
tallied تطبیق کردن حساب نگهداشتن
tallied با چوب خط حساب کردن
tallies باچوبخط حساب کردن
tallies تطبیق کردن حساب نگهداشتن
tallies با چوب خط حساب کردن
tally باچوبخط حساب کردن
tally تطبیق کردن حساب نگهداشتن
tally با چوب خط حساب کردن
tallying باچوبخط حساب کردن
tallying تطبیق کردن حساب نگهداشتن
tallying با چوب خط حساب کردن
zone محات کردن جزو حوزهای به حساب اوردن
zones محات کردن جزو حوزهای به حساب اوردن
cipher حساب کردن
ciphers حساب کردن
cyphers حساب کردن
calculate حساب کردن
calculated حساب کردن
calculates حساب کردن
compute حساب کردن تخمین زدن
compute حساب کردن
computed حساب کردن تخمین زدن
computed حساب کردن
computes حساب کردن تخمین زدن
computes حساب کردن
account حساب کردن
sum حساب کردن
sums حساب کردن
numerate حساب کردن
miscalculate اشتباه حساب کردن
miscalculate بد حساب کردن
miscalculated اشتباه حساب کردن
miscalculated بد حساب کردن
miscalculates اشتباه حساب کردن
miscalculates بد حساب کردن
miscalculating اشتباه حساب کردن
miscalculating بد حساب کردن
miscast حساب غلط کردن
settle تصفیه حساب کردن
settles تصفیه حساب کردن
reckon حساب پس دادن روی چیزی حساب کردن محسوب داشتن
reckoned حساب پس دادن روی چیزی حساب کردن محسوب داشتن
reckons حساب پس دادن روی چیزی حساب کردن محسوب داشتن
count حساب کردن
counted حساب کردن
counting حساب کردن
counts حساب کردن
ponies ریز تسویه حساب کردن
pony ریز تسویه حساب کردن
overcharge زیاد حساب کردن
overcharged زیاد حساب کردن
overcharges زیاد حساب کردن
overcharging زیاد حساب کردن
figure حساب کردن
figures حساب کردن
figuring حساب کردن
carring over تعویق تصفیه حساب در خریدو فروش سهام برای انتقال مال یا تسلیم مبیع مهلت تعیین کردن
check out تصفیه حساب کردن
check register بازرسی کردن صورت حساب واریز حساب کردن واریزحساب
i reckon روی دوستی کسی حساب کردن
minculculate بد حساب کردن
miscount بد حساب کردن بد تعبیر کردن
misreckon بد حساب کردن
misreckon بد شمردن حساب غلط کردن
poney ریز تسویه حساب کردن
rack up بازی کردن- حساب کردن
recalculate دوباره حساب کردن
to call to account بازخواست یامواخذه کردن از حساب خواستن از
to cast up حساب کردن
to count up حساب کردن
to figure up حساب کردن
to pay up حساب پس از افت را تصفیه کردن
to put any one down for a fool کسیرااحمق حساب کردن
to verify the accounts رسیدگی به محاسبات کردن حساب ها را رسیدگی یا ممیزی کردن
undercharge کم حساب کردن
To gauge the situation and act accordingly. حساب کار خود را کردن
To cook the books. حساب بالاآوردن (حساب سازی کردن )
To pay off someone. To settle old scores with someone. با کسی تسویه حساب کردن ( انتقام جویی کردن )
To sell at coast price . مایه کاری حساب کردن ( به قیمت تمام شده )
bank on <idiom> اطمینان داشتن ،روی چیزی حساب کردن
count one's chickens before they're hatched <idiom> روی چیزی قبل از معلوم شدن آن حساب کردن
put two and two together <idiom> حساب کتاب کردن ،دو دوتا کردن
to cross-check the result with a calculator حل را مجددا با ماشین حساب بررسی کردن
Other Matches
cost accounts حساب های هزینه یابی حساب هزینه ای حساب مخارج
cost plus contracts به حساب خرید سفارش دهنده وجز فروش سازنده به حساب می اورند
overdrawn account حساب اضافه برداشت شده حساب با مانده منفی
clearance تسویه حساب واریز حساب فاصله ازاد لقی
capitalized expense هزینهای که علاوه بر به حساب امدن در حساب سود وزیان
equity accounts حساب قسمت ذیحساب حساب های اموال یکان
To bring someone to account. کسی را پای حساب کشیدن [حساب پس گرفتن]
privilege دستورات کامپیوتری که فقط توسط یک حساب امتیاز دار قابل دستیابی هستند , مثل حذف حساب و دیگر تنظیم کابر جدید یا بررسی کلمه رمز
reckonings تصفیه حساب صورت حساب
reckoning تصفیه حساب صورت حساب
charge and discharge statements حساب قیومیت صورت و نحوه ارزیابی و عملیات مالی ارث حساب ارث
account حساب صورت حساب
he calcn lates with a اوبادقت حساب میکند اودرست حساب میکند
digital computer ماشین حساب عددی ماشین حساب دیجیتالی
no year oppropriation حساب تامین اعتبار باز حساب باز
tallies حساب
scores حساب
scored حساب
tallied حساب
incomputable بی حساب
accountants ذی حساب
account حساب
incalculable بی حساب
tallying حساب
tally حساب
scoreless بی حساب
in favour of به حساب
science of numbers حساب
score حساب
tabs حساب
dam design حساب سد
to my a به حساب من
algorism حساب
to keep score حساب
arithmetic حساب
tab حساب
reckonings حساب
accountant ذی حساب
reckoning حساب
bank pass book دفترچه حساب
account cuurent حساب جاری
stability calculation حساب پایداری
account card کارت حساب
liquidating حساب را واریزکردن
account number شماره حساب
account حساب پس دادن
current accounts حساب جاری
bank overdraft حساب جاری
current account حساب جاری
debit حساب بدهی
balance sheet account حساب ترازنامه
checking account حساب جاری
design assumption فرضیه حساب
debited حساب بدهی
algorism [rare] حساب [ریاضی]
arithmometer ماشین حساب
crypto account حساب رمز
arithmetic unit واحد حساب
arithmeticlal مربوط به حساب
credit account حساب اعتباری
liquidate حساب را واریزکردن
arithmetician حساب دان
integral calculus حساب جامعه
integral calculvs حساب جامعه
comptometer ماشین حساب
account book دفتر حساب
joint account حساب مشترک
day of r روز حساب
liquidates حساب را واریزکردن
arithmetic حساب [ریاضی]
stock account حساب موجودی
make much of حساب بردن از
liquidated حساب را واریزکردن
closing of account تفریغ حساب
To concoct accounts. حساب تراشیدن
production account حساب تولید
bank accounts حساب بانکی
offset حساب تهاتر
markers حساب نگهدار
marker حساب نگهدار
to bring to book حساب پس گرفتن
includes به حساب اوردن
bank account حساب بانکی
profit and loss a حساب سودوزیان
expense account حساب هزینه
expense account حساب مخارج
expense accounts حساب هزینه
expense accounts حساب مخارج
propositional calculus حساب گزارهای
tripos امتحان حساب
offsetting حساب تهاتر
pridicate calculus حساب مسندات
include به حساب اوردن
differential calulus حساب فاضله
differential calculus حساب فاضله
debits حساب بدهی
debiting حساب بدهی
balance of account مانده حساب
scorers حساب نگهدار
scorer حساب نگهدار
to count [as] به حساب رفتن
calculation حساب براورد
cost accountant حساب دار
unguarded حساب نشده
checking accounts حساب جاری
A rough (crude)estimate. حساب سر انگشتی
accountable مسئول حساب
accoutn balance مانده حساب
checking out تسویه حساب
cash account حساب نقدی
rule of thumb حساب سر انگشتی
rule of thumb حساب انگشت
capital account حساب سرمایه
calculable حساب کردنی
calculating machine ماشین حساب
binary arithmetic حساب دودویی
AC حساب جاری
certificate of clearance مفاصا حساب
certificate of expenditure صورت حساب
boolean calculus حساب بولی
science of numbers علم حساب
ibm computer ماشین حساب ای بی ام
savings account حساب پس انداز
statement صورت حساب
calculator mode مد ماشین حساب
fluxion حساب فاضله
arithmetic علم حساب
calculus of variations حساب تغییرات
miscast حساب غلط
desktop ماشین حساب
detail حساب ریز
loan account حساب وام ها
statements صورت حساب
saving account حساب پس انداز
account with [at] a bank حساب بانکی
realization account حساب تسویه
tales جمع حساب
detailing حساب ریز
binary arithmetic حساب دودوئی
tale جمع حساب
the bill صورت حساب
have it out with someone <idiom> تصفیه حساب
call to account حساب خواستن از
rule off بستن حساب
calculator ماشین حساب
Count me in! روی من حساب کن!
imprest حساب تنخواه
deposit accounts حساب پس انداز
deposit accounts حساب سپرده
calculators حساب کننده
computers ماشین حساب
in f.of به حساب بنفع
calculator حساب کننده
acalculia ناتوانی در حساب
residuary account حساب ترکه
return account حساب بازگشت
notcher حساب نگهدار
box score حساب بازی
deposit account حساب پس انداز
deposit account حساب سپرده
vidimus بازرسی حساب
computer ماشین حساب
calculators ماشین حساب
withdraws برداشت از حساب
withdraw برداشت از حساب
invoices صورت حساب سیاهه
vector analysis [vector calculus] حساب برداری [ریاضی]
computer ماشین حساب کامپیوتر
open allotment حساب اعتبار باز
bank statement صورت حساب بانکی
quits بی حساب تلاقی شده
what is the limit on my account? حد اعتبار حساب من چقدراست؟
budgets حساب درامد وخرج
crypto account حساب اعتبارات رمز
vector calculus حساب برداری [ریاضی]
deposit fund account حساب تشکیل سرمایه
current account balance تراز حساب جاری
pocket calculator ماشین حساب جیبی
invoice صورت حساب سیاهه
good pay ادم خوش حساب
hand calculator ماشین حساب جیبی
clearing houses دفتر تسویه حساب
red کسری داشتن حساب
clearing house دفتر تسویه حساب
invoiced صورت حساب سیاهه
passbook دفترچه حساب پس انداز
budget حساب درامد وخرج
passbook دفتر حساب جاری
invoicing صورت حساب سیاهه
reds کسری داشتن حساب
redder بدهکار بودن حساب
redder کسری داشتن حساب
reddest کسری داشتن حساب
variational calculus حساب تغییرات [ریاضی]
calculus of variations حساب تغییرات [ریاضی]
payment on open account پرداخت در حساب جاری
reds بدهکار بودن حساب
variational calculus حساب وردشی [ریاضی]
hand calculator ماشین حساب دستی
liquidator حساب واریز کننده
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com