English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 140 (8 milliseconds)
English Persian
accepted barbarism غلط مشهور یا پذیرفته
Other Matches
reputable مشهور
loudest مشهور
proverbial مشهور
illustrated مشهور
grander مشهور
well-known مشهور
famed مشهور
go-ahead مشهور
well-thought-of مشهور
well thought of مشهور
grandest مشهور
putative مشهور
celebrated مشهور
illustrous مشهور
known مشهور
grand مشهور
louder مشهور
reputed مشهور
rents مشهور
historic مشهور
magnific مشهور
famous مشهور
of d. مشهور
of renown مشهور
loud مشهور
renting مشهور
rented مشهور
renowned مشهور
well known مشهور
of reputation مشهور
popular مشهور
received پذیرفته
taken پذیرفته
unquestioned پذیرفته
adopted پذیرفته
accepted پذیرفته
avowed پذیرفته
agreed پذیرفته
agreed to پذیرفته
famed for valour دردلاوری مشهور
as is well known چنانکه مشهور
to make a noise in the world مشهور شدن
well known معروف مشهور
celebrator مشهور کننده
to create an image for oneself as somebody مشهور شدن
reputedly بطور مشهور
renown مشهور کردن
known مشهور معروف
names مشهور نامدار
name مشهور نامدار
sayings گفتار مشهور
glaring اشکار مشهور
saying گفتار مشهور
admitted پذیرفته شده
to pass muster پذیرفته شدن
to go down پذیرفته شدن
agreed <adj.> <past-p.> پذیرفته شده
allowed <adj.> <past-p.> پذیرفته شده
approved <adj.> <past-p.> پذیرفته شده
authorised [British] <adj.> <past-p.> پذیرفته شده
passed <adj.> <past-p.> پذیرفته شده
his was granted دعایش پذیرفته شد
he was received to membership بعضویت پذیرفته شد
authorized <adj.> <past-p.> پذیرفته شده
popularizer مشهور ومتداول کننده
as the saying is مثلی است مشهور
reputably بطور معتبر یا مشهور
name brand علامت تجارتی مشهور
as the saying goes مثلی است مشهور
to create an image for oneself as somebody معروف و مشهور شدن
acceptably چنانچه پذیرفته شود
administrative acceptees پرسنل پذیرفته شده
slav declined اسلاو پذیرفته نشده
slav accepted اسلاو پذیرفته شده
persona non grata شخص پذیرفته نشده
inductee استخدامی پذیرفته شده
tron یک پسوند عالی فنی و مشهور
world wide مشهور جهان متداول درهمه جا
matriculate در دانشکده یا دانشگاه پذیرفته شدن
matriculated در دانشکده یادانشگاه پذیرفته شدن
matriculated در دانشکده یا دانشگاه پذیرفته شدن
matriculates در دانشکده یادانشگاه پذیرفته شدن
matriculates در دانشکده یا دانشگاه پذیرفته شدن
matriculating در دانشکده یادانشگاه پذیرفته شدن
matriculating در دانشکده یا دانشگاه پذیرفته شدن
king's gambit declined گامبی شاه پذیرفته نشده
queen's gambit accepted گامبی وزیر پذیرفته شده
to pass for پذیرفته یا شناخته شدن بجای
queen's gambit declined گامبی وزیر پذیرفته نشده
to meet with a repulse پذیرفته نشدن پاسخ رد شنیدن
to be called at the bar به سمت وکالت پذیرفته شدن
matriculate در دانشکده یادانشگاه پذیرفته شدن
proverbially بشکل ضرب المثل بطور مشهور
calebrate باتشریفات انجام دادن مشهور کردن
naturalizes بتابعیت کشوری در امدن پذیرفته شدن
naturalize بتابعیت کشوری در امدن پذیرفته شدن
person entitled to asylum پناهنده سیاسی [که درخواستش را پذیرفته باشند]
a bitter pill to swallow <idiom> یک واقعیت ناخوشایند که باید پذیرفته شود
naturalises بتابعیت کشوری در امدن پذیرفته شدن
recognized asylum seeker پناهنده سیاسی [که درخواستش را پذیرفته باشند]
asylee پناهنده سیاسی [که درخواستش را پذیرفته باشند]
naturalizing بتابعیت کشوری در امدن پذیرفته شدن
naturalising بتابعیت کشوری در امدن پذیرفته شدن
to make one's mark مشهور شدن نشان بجای امضا گذاشتن
pc paint برنامه مشهور نقاشی وترسیم برای ریزکامپیوترها
specification کارکردن با مشخصاتی که در یک صفت پذیرفته شده اند
margin تعداد اشتباهات که در متن یا محاسبه پذیرفته میشود
margins تعداد اشتباهات که در متن یا محاسبه پذیرفته میشود
Nothing can excuse such impoliteness. هیچ عذری برای بی ادبی پذیرفته نیست
sidekick برنامه مشهور که یک ماشین حساب کامپیوتری صفحه یادداشت
pc write IB و کامپیوتر سازگار با ان برنامه مشهور پردازش کلمه برای PC
sidekicks برنامه مشهور که یک ماشین حساب کامپیوتری صفحه یادداشت
she was her putative daughter اورا دختری فرض میکرد مشهور بودکه وی دختراوست
worthy of remark قابل ملاحظه برجسته مشهور فوق العاده استثنائی
non matriculated دوره دبیرستان را بپیان نرسانده یا بدانشگاه پذیرفته نشده
alekhine's variation واریاسیون الخین در گامبی وزیر پذیرفته نشده شطرنج
appearance money پولی که به افراد مشهور برای حضور در محافل پرداخت میشود
cbasic یک کامپایلر مشهور زبان برنامه نویسی که بسیارسریعتر از مترجم BASIC میباشد
approval متنی که نشان میدهد یک موضوعی به طور رسمی پذیرفته شده است
approval توافقنامهای که نشان میدهد یک موضوعی به طور رسمی پذیرفته شده است
visicalc یک برنامه مشهور صفحه گسترده الکترونیکی نام تجاری یک بسته نرم افزاری
macintosh یک سیستم ریزکامپیوتری مشهور که توسط شرکت کامپیوتری APPLE ساخته شده است مکینتاش
tabling لیست تمام نشانه ها که در یک زبان یا کامپایر پذیرفته می شوند به همراه ترجمه کد هدف آنها
table لیست تمام نشانه ها که در یک زبان یا کامپایر پذیرفته می شوند به همراه ترجمه کد هدف آنها
tables لیست تمام نشانه ها که در یک زبان یا کامپایر پذیرفته می شوند به همراه ترجمه کد هدف آنها
tabled لیست تمام نشانه ها که در یک زبان یا کامپایر پذیرفته می شوند به همراه ترجمه کد هدف آنها
word star یک برنامه پردازش کلمه مشهور که شامل هجی کردن کلمات و ویژگی ادغام پستی استacrostic
atari نام نوعی از کامپیوترهای شخصی و وسائل جانبی مشهور که توسط شرکت ATARI تولید میشود
parity سیگنال وقفه از تابع بررسی خطا که بیان میکند داده دریافتی در برسی پریتی پذیرفته نشده و آسیب دیده است
Mohtasham design طرح محتشمی [اینگونه طرح ها منسوب به استاد محتشم کاشانی بافنده مشهور کاشان می باشد.]
affirmative سیگنال تصدیق از طرف گیرنده که پیام را پذیرفته است و آماده بعدی است.
CMIP پروتکلی که به طور رسمی توسط IOS پذیرفته شده است برای انتقال افلاعات مدیریت شبکه در شبکه
league of nations تاسیس جهانی مشهور که بین دو جنگ جهانی فعالیت داشت و درواقع مقدمهای بود برای تشکیل سازمان ملل متحد
postulate هر یک از احکام استدلالی که در ان علم بدون برهان پذیرفته شده و دراثبات سایر احکام مورداستفاده قرار می گیرد اصول ثابته
postulated هر یک از احکام استدلالی که در ان علم بدون برهان پذیرفته شده و دراثبات سایر احکام مورداستفاده قرار می گیرد اصول ثابته
postulates هر یک از احکام استدلالی که در ان علم بدون برهان پذیرفته شده و دراثبات سایر احکام مورداستفاده قرار می گیرد اصول ثابته
postulating هر یک از احکام استدلالی که در ان علم بدون برهان پذیرفته شده و دراثبات سایر احکام مورداستفاده قرار می گیرد اصول ثابته
Sarab سراب [حوزه بافت سراب در آذربایجان است که بیشتر به بافت کناره مشهور استرنگ زمینه عموما شتری و گره آن ترکی است.]
ems dispatch تلگراف امس عنوان واقعه مشهور ملاقات سفیر فرانسه با ویلهم اول در سال 0781 در امس که بیسمارک صدراعظم وقت المان با تحریف مفاد تلگرافی که از موضوع این ملاقات حکایت می کرد باعث بروزجنگ فرانسه و پروس شد
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com