Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (8 milliseconds)
English
Persian
To capture as booty .
غنیمت جنگه گرفتن
Other Matches
capturing
غنیمت گرفتن
captures
غنیمت گرفتن
capture
غنیمت گرفتن
plunder
به غنیمت گرفتن
plundering
به غنیمت گرفتن
plunders
به غنیمت گرفتن
spoil
غنیمت
booty
غنیمت
spoiling
غنیمت
forays
غنیمت
spoiled
غنیمت
spoils
غنیمت
foray
غنیمت
There is no time like the present .
<proverb>
دم غنیمت است .
snap at
غنیمت شمردن
plunders
یغما غنیمت
booty of war
غنیمت جنگی
plundering
یغما غنیمت
booty
غنیمت جنگی
plunder
یغما غنیمت
to take a of
غنیمت شمردن
to seize the opportunity
فرصت را غنیمت شمردن
trophy of war
غنیمت جنگی از دشمن
To seize an opportunity .
فرصت را غنیمت شمردن
It is a gain .
اینهم خودش غنیمت است
to prize a ship
کشتی رادردریابه غنیمت بردن
One must take time by the forelock .
وقت را باید غنیمت شمرد
to make ap a ship
کشتی را در دریا به غنیمت بردن
You might as well take advantage of the savings.
این مقدار پس انداز هم غنیمت است
prize money
پولی که از فروش غنیمت دریایی بدست می اید
prize courts
به دست امده عنوان غنیمت جنگی اعطا نمیشود
head hunt
بریدن سردشمن وبردن ان بعنوان غنیمت ونشانه پیروزی
prize
غنیمت ارزش بسیار قائل شدن مغتنم شمردن
prized
غنیمت ارزش بسیار قائل شدن مغتنم شمردن
prizing
غنیمت ارزش بسیار قائل شدن مغتنم شمردن
prizes
غنیمت ارزش بسیار قائل شدن مغتنم شمردن
prizing
کشتی یا کالایی که به موجب حقوق جنگی در دریا به غنیمت برده شود
prizes
کشتی یا کالایی که به موجب حقوق جنگی در دریا به غنیمت برده شود
prize
کشتی یا کالایی که به موجب حقوق جنگی در دریا به غنیمت برده شود
prized
کشتی یا کالایی که به موجب حقوق جنگی در دریا به غنیمت برده شود
prize of war
کشتیها یا کالاهای به غنیمت گرفته شده در بندر یا دریا درزمان جنگ
to take medical advice
دستوراز پزشک گرفتن دستورطبی گرفتن
slag
کفه گرفتن تفاله گرفتن
clams
بچنگال گرفتن محکم گرفتن
grip
طرز گرفتن وسیله گرفتن
take in
<idiom>
زود گرفتن ،مطالب را گرفتن
to seal up
درز گرفتن کاغذ گرفتن
clam
بچنگال گرفتن محکم گرفتن
calebrate
جشن گرفتن عید گرفتن
gripped
طرز گرفتن وسیله گرفتن
grips
طرز گرفتن وسیله گرفتن
gripping
طرز گرفتن وسیله گرفتن
To tell some one his fortune .
برای کسی فال گرفتن ( فال کسی را گرفتن )
To go bad and stink.
بو گرفتن
encumber
گرفتن
blinds
گرفتن
blinded
گرفتن
blind
گرفتن
cease
گرفتن
ceases
گرفتن
ceasing
گرفتن
encumbered
گرفتن
to station oneself
جا گرفتن
takes
گرفتن
retreat
پس گرفتن
take
گرفتن
ceased
گرفتن
retreats
پس گرفتن
retreating
پس گرفتن
to shut off
را گرفتن
retreated
پس گرفتن
to take a wife
زن گرفتن
encumbering
گرفتن
wive
زن گرفتن
detracts
گرفتن
detracting
گرفتن
situate
جا گرفتن
situates
جا گرفتن
retake
پس گرفتن
situating
جا گرفتن
retaken
پس گرفتن
retrieves
پس گرفتن
retakes
پس گرفتن
detract
گرفتن
detracted
گرفتن
retrieve
پس گرفتن
tong
گرفتن
to whisk away or off
گرفتن
encumbers
گرفتن
abating
اب گرفتن از
abates
اب گرفتن از
to take fast hold of
گرفتن
abated
اب گرفتن از
abate
اب گرفتن از
withdraw
پس گرفتن
unsay
پس گرفتن
retrieved
پس گرفتن
withdraws
پس گرفتن
to take one's stand
جا گرفتن
pushing
گرفتن
to take up
گرفتن
retaking
پس گرفتن
deglutinate
گرفتن
holds
گرفتن
obturate
گرفتن
hold
گرفتن
catch
گرفتن
raclaim
پس گرفتن
reoccupy
از سر گرفتن
skims
گرفتن کف
skims
کف گرفتن از
skimmed
گرفتن کف
skimmed
کف گرفتن از
skim
گرفتن کف
skim
کف گرفتن از
to addict oneself
خو گرفتن
lay to heart
به دل گرفتن
infold
در بر گرفتن
indwell
جا گرفتن
despumate
کف گرفتن از
devest
گرفتن
disesteem
کم گرفتن
adeem
پس گرفتن
capturing
گرفتن
false grip
گرفتن
captures
گرفتن
withdrawal
پس گرفتن
withdrawals
پس گرفتن
capture
گرفتن
tithes
ده یک گرفتن از
tithe
ده یک گرفتن از
get at
گرفتن
inclasp
در بر گرفتن
catch on
گرفتن
resumption
از سر گرفتن
recapturing
پس گرفتن
recaptures
پس گرفتن
resuming
از سر گرفتن
to get at
گرفتن
grabs
گرفتن
resumes
از سر گرفتن
seizes
گرفتن
seized
گرفتن
resumed
از سر گرفتن
seize
گرفتن
resume
از سر گرفتن
to hunt out
گرفتن
to lay a wager
گرفتن
grabbing
گرفتن
grabbed
گرفتن
grab
گرفتن
overtakes
گرفتن
recaptured
پس گرفتن
to begin again
از سر گرفتن
overtaken
گرفتن
recapture
پس گرفتن
overtake
گرفتن
to break in
گرفتن
to bring to a stop
را گرفتن
to put a stop to
را گرفتن
to call back
پس گرفتن
to catch a fly
بل گرفتن
to catch on
گرفتن
corks
گرفتن
to draw back
پس گرفتن
cork
گرفتن
to nestle oneself
جا گرفتن
accompanied
دم گرفتن
lute
گل گرفتن
lutes
گل گرفتن
accompanies
دم گرفتن
accustoms
خو گرفتن
puddles
گل گرفتن
accompany
دم گرفتن
reclaims
پس گرفتن
reclaiming
پس گرفتن
renovated
از سر گرفتن
renovate
از سر گرفتن
reclaim
پس گرفتن
reclaimed
پس گرفتن
acquire
گرفتن
nail
گرفتن
accustom
خو گرفتن
accustoming
خو گرفتن
to get used to
خو گرفتن
[به]
to get accustomed to
خو گرفتن
[به]
nailed
گرفتن
nails
گرفتن
acquiring
گرفتن
break out
در گرفتن
wed
گرفتن
renovates
از سر گرفتن
receives
گرفتن
acclimatising
خو گرفتن
get off the ground
<idiom>
پا گرفتن
acclimatises
خو گرفتن
receive
گرفتن
acquires
گرفتن
acclimatizing
خو گرفتن
acclimatised
خو گرفتن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com