English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (9 milliseconds)
English Persian
troll غول یا جن ساکن غار وکوه
trolls غول یا جن ساکن غار وکوه
Other Matches
occupier ساکن
dweller ساکن
inmates ساکن
denizen ساکن
denizens ساکن
irenic ساکن
domiciled ساکن
abider ساکن
occupiers ساکن
still ساکن
stiller ساکن
stillest ساکن
stills ساکن
inhabitant ساکن
resident ساکن
slack water اب ساکن
statist ساکن
stilly ساکن
waveless ساکن
habitant ساکن
residents ساکن
dwelling ساکن
dwellings ساکن
occupant ساکن
occupants ساکن
abiding ساکن
static ساکن
dead ساکن
residing ساکن
lodger ساکن
resting ساکن
lodgers ساکن
stationary ساکن
quiescent ساکن
inert ساکن
inmate ساکن
idle position وضعیت ساکن
isthmic ساکن تنگه
isthmian ساکن تنگه
calms ساکت ساکن
indwell ساکن شدن
levanter ساکن خاور
levantine ساکن خاور
level point سطح اب ساکن
libyan ساکن لیبی
lunarian ساکن ماه
nonresidence غیر ساکن
nonresidency غیر ساکن
hospitaler ساکن بیمارستان
hibernian ساکن ایرلند
hellion ساکن جهنم
pekineses ساکن شهرپکن
abhide ساکن شدن
bedlamite ساکن تیمارستان
breake contact کنتاکت ساکن
chthonian ساکن زیرزمین
chthonic ساکن زیرزمین
dead load بار ساکن
domiciled in tehran ساکن تهران
earthling ساکن جهان
electrostatics الکتریسیته ساکن
populating ساکن شدن
populates ساکن شدن
pekingeses ساکن شهرپکن
pelagic ساکن دریا
rest mass جرم ساکن
stationary wave موج ساکن
suburbanite ساکن حومه
sylvan ساکن جنگل
stagirite ساکن شهر
to animals ساکن زمین
townee ساکن شهر
woodsy ساکن جنگل
townie ساکن شهر
townies ساکن شهر
steadying ساکن شدن
steady ساکن شدن
steadiest ساکن شدن
stationary phase فاز ساکن
stationary bed بستر ساکن
staticize ساکن کردن
rest position وضعیت ساکن
rusticate ساکن ده شدن
seasider ساکن دریاکنار
silvicolous ساکن جنگل
populate ساکن شدن
sojourner ساکن موقتی
standing wave موج ساکن
state of rest حالت ساکن
static electricity برق ساکن
static electricity الکتریسیته ساکن
static friction اصطکاک ساکن
static charge برق ساکن
steadies ساکن شدن
pekinese ساکن شهرپکن
denizens ساکن کردن
calming ساکت ساکن
colonize ساکن شدن در
colonising ساکن شدن در
colonises ساکن شدن در
colonised ساکن شدن در
abides ساکن شدن
abided ساکن شدن
dwelled ساکن بودن
abide ساکن شدن
calmest ساکت ساکن
calmer ساکت ساکن
denizen ساکن کردن
inhabits ساکن شدن
inhabiting ساکن شدن
inhabit ساکن شدن
settles ساکن کردن
colonized ساکن شدن در
settle ساکن کردن
colonizing ساکن شدن در
colonizes ساکن شدن در
calm ساکت ساکن
calmed ساکت ساکن
steadied ساکن شدن
peopling ساکن شدن
quiet ساکن خاموش
dwell ساکن بودن
easterners ساکن مشرق
quietest ساکن خاموش
mountaineer ساکن کوه
mountaineers ساکن کوه
pacific اقیانوس ساکن
dwelt ساکن بود
northern ساکن شمال
Aborigine ساکن اولیه
freeman ساکن شهر
freemen ساکن شهر
easterner ساکن مشرق
people ساکن شدن
peopled ساکن شدن
dwells ساکن بودن
peoples ساکن شدن
stanch ساکن شدن فرونشاندن
to inhabit a house در خانهای ساکن شدن
static وابسته به اجسام ساکن
slummer ساکن محلات کثیف
teutonize ساکن المان کردن
non-resident company [British E] شرکت غیر ساکن
sybarite ساکن شهر سیباریس
static generator مولد برق ساکن
non-resident corporation [American E] شرکت غیر ساکن
statically در حال ایستاده یا ساکن
pelagian دریانشین ساکن دریا
exurbanite ساکن خارج شهر
rest mass of the electron جرم ساکن الکترون
low lander ساکن نواحی پست
standard قسمت ساکن دستگاه
riverain ساکن ساحل رودخانه
electro statics علم برق ساکن
boring stay قسمت ساکن مقابل
standards قسمت ساکن دستگاه
rain worm ساکن زمین دنیوی
dwell ساکن شدن زمان توقف
dwelled ساکن شدن زمان توقف
squatting بی اجازه در زمینی ساکن شدن
statics ایستاشناسی مبحث اجسام ساکن
delphic ساکن معبد دلف یونان
southeasterner ساکن نواحی جنوب شرقی
dwells ساکن شدن زمان توقف
stator قسمت ساکن موتوریا ژنراتور
terre tenant متصرف یا ساکن بالفعل اراضی
over housed ساکن در خانه بی اندازه بزرگ
delphian ساکن معبد دلف یونان
double housing planner دستگاه رنده با دو قسمت ساکن
squat بی اجازه در زمینی ساکن شدن
squats بی اجازه در زمینی ساکن شدن
static الکتریسیته ساکن وضعیت ثابت
electronography ثبت خواص الکتریسته ساکن
housing چارچوب قسمت ساکن دستگاه
green mountain boy مرد بومی یا ساکن ورمونت
squatted بی اجازه در زمینی ساکن شدن
idlest بی بار شدن در حال سکون ساکن
solid-state وسیله ذخیره حافظه با وضعیت ساکن
stand قسما ساکن دستگاه مقام نوردکاری
hydro statics علم شار وموازنه ابهای ساکن
idles بی بار شدن در حال سکون ساکن
yurt خیمه کروی قرقیزهای ساکن سیبریه
idled بی بار شدن در حال سکون ساکن
idle بی بار شدن در حال سکون ساکن
yurta خیمه کروی قرقیزهای ساکن سیبریه
seminole قبیله سرخ پوست ساکن فلوریدا
slack water موقع سکون وارامش اب دریا اب ساکن
sylph روح یا موجود ساکن در هوا جن هوایی
trailerite ساکن اتاقهای متحرک بوسیله وسائط نقلیه
sokeman فرد ساکن حوضه قضایی لرد یا امیر
slovak نژاد اسلواک ساکن قسمت مرکزی چکوسلواکی
There is one physician for every 260 inhabitants. برای هر ۲۶۰ ساکن یک پزشک وجود دارد.
electrophorus الت تولید الکتریسته ساکن بوسیله القا
phanariot ساکن محله یونانیان دراستامبول که PHANARنام دارد
hyperborean ساکن دورترین نقطه شمالی زمین بسیار سرد
double standard planer دستگاه رنده با دو قسمت ساکن صفحه تراش استاندارددوبل
swamper ساکن مرداب کسیکه الوار را جمع اوری میکند
aerostatics مبحث مطالعهء اجسام ساکن و مایعات و گازها در هوا
colons محلی که مورد استعمار قرارگیرد و استعمارگران در ان ساکن شوند
colon محلی که مورد استعمار قرارگیرد و استعمارگران در ان ساکن شوند
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com