English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 21 (2 milliseconds)
English Persian
inactive غیرفعال
out of circulation <idiom> غیرفعال
Other Matches
silent مشی غیرفعال
passive play بازی غیرفعال
passive element جزء غیرفعال
passive absorption جذب غیرفعال
parasitic element جزء غیرفعال
inactive window پنجره غیرفعال
inactive time زمان غیرفعال
inactive status وضعیت غیرفعال اتشبارغیرفعال
nonoperating strength جمعی غیرفعال در یکان
move list فهرست بازیگران غیرفعال
cut out switch مدار یا زیردستگاه ناکنش ورساز یا غیرفعال کننده
maskable سیگنال وقفه با تقدم بالا که نمیشود غیرفعال میشود
integrated circuit مداری که همه قط عات فعال و غیرفعال آن روی یک نیمه هادی کوچک قرار دارند به وسیله روشهای حکاکی و شیمیایی
microchips مداری ه تمام قط عات فعال و غیرفعال آن روی یک قطعه نیمه هادی قرار دارند با روشهای حکاکی و فرآیندهای شیمیایی
microchip مداری ه تمام قط عات فعال و غیرفعال آن روی یک قطعه نیمه هادی قرار دارند با روشهای حکاکی و فرآیندهای شیمیایی
hidden momentum of population growth نیروی محرکه پنهان رشدجمعیت فرایندی پویا ولی غیرفعال ازافزایش جمعیت که حتی پس ازکاهش نرخهای زاد و ولد ادامه مییابد
idle balance مانده راکد مانده غیرفعال
wait condition 1-وضعیت غیرفعال پردازنده که منتظر ورودی از وسیله جانبی است . 2-دستور خالی برای کاهش سرعت پردازنده تا حافظه یا رسانه جانبی کندتر به آن برسد
wait state 1-وضعیت غیرفعال پردازنده که منتظر ورودی از وسیله جانبی است . 2-دستور خالی برای کاهش سرعت پردازنده تا حافظه یا رسانه جانبی کندتر به آن برسد
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com