Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (10 milliseconds)
English
Persian
inescapable
غیرقابل اجتناب
Search result with all words
emergency risk
خطرات غیرقابل اجتناب اتمی
Other Matches
evasive steering
اجتناب از زیردریایی دشمن حرکت اجتناب امیز ناو
evasions
اجتناب از اسارت به دست دشمن اجتناب از دشمن گریز
evasion
اجتناب از اسارت به دست دشمن اجتناب از دشمن گریز
indiscernible
غیرقابل مشاهده غیرقابل تشخیص
shirking
اجتناب
shirks
اجتناب
avoidance
اجتناب
elusion
اجتناب
shirked
اجتناب
shirk
اجتناب
eschewal
اجتناب
forbear
اجتناب کردن از
pass
اجتناب کردن
passed
اجتناب کردن
passes
اجتناب کردن
avoidable
اجتناب پذیر
forbears
اجتناب کردن از
eschew
اجتناب کردن
avoidancae training
اجتناب اموزی
inevitable
اجتناب ناپذیر
unavoidable
اجتناب ناپذیر
aviod
اجتناب کردن از
active avoidance
اجتناب فعال
eschewed
اجتناب کردن
eschewing
اجتناب کردن
eschews
اجتناب کردن
indispensable
<adj.>
اجتناب ناپذیر
steer clear of someone
<idiom>
اجتناب کردن
steer clear
اجتناب کردن
absolute
<adj.>
اجتناب ناپذیر
inalienable
<adj.>
اجتناب ناپذیر
inevitable
<adj.>
اجتناب ناپذیر
unalienable
<adj.>
اجتناب ناپذیر
stay away from
<idiom>
اجتناب کردن
to shuffle throuch shun
اجتناب کردن از
unalterable
<adj.>
اجتناب ناپذیر
eluding
اجتناب کردن از
eludes
اجتناب کردن از
eluded
اجتناب کردن از
elude
اجتناب کردن از
evitable
اجتناب پذیر
avoidance gradient
شیب اجتناب
risk avoider
اجتناب کننده از ریسک
avoidable costs
هزینههای قابل اجتناب
unavoidable
غیر قابل اجتناب
refrainment
خود داری اجتناب
inevitable
غیر قابل اجتناب
risk avoider
اجتناب کننده از خطر
to stay away from something
اجتناب کردن از چیزی یا جایی
last chance rule
مقررات مربوط به اجتناب ازتصادم با قایقهای دیگر
tax avoidance
اجتناب از پرداخت مالیات کاهش بدهی مالیاتی
stagnation thesis
ایجاد رکود اقتصادی اجتناب ناپذیر خواهد بود
terrain avoidance
اجتناب خودکار هواپیما از برخورد باموانع زمینی هنگام فرود
evade
فرار کردن ازدشمن اجتناب از دستگیر شدن به وسیله دشمن
evaded
فرار کردن ازدشمن اجتناب از دستگیر شدن به وسیله دشمن
evades
فرار کردن ازدشمن اجتناب از دستگیر شدن به وسیله دشمن
evading
فرار کردن ازدشمن اجتناب از دستگیر شدن به وسیله دشمن
lay up
ضربه زدن به مسافت کوتاهتر از عادی برای اجتناب از افتادن ان در مانع
chop
کوتاه کردن گام برای اجتناب دونده از ضربه پاشنه نفر جلو
chopped
کوتاه کردن گام برای اجتناب دونده از ضربه پاشنه نفر جلو
unreliable
غیرقابل اعتماد
unreadable
غیرقابل خواندن
fordless
غیرقابل عبور
inappellable
غیرقابل استیناف
run wild
<idiom>
غیرقابل کنترل
implausibility
غیرقابل قبولی
unmentionable
غیرقابل گوشزد
flexionless
غیرقابل صرف
dilemmas
معمای غیرقابل حل
beyond bearing
غیرقابل تحمل
uncontrollable
غیرقابل جلوگیری
checkless
غیرقابل جلوگیری
uncontrollable
غیرقابل نظارت
unthinkable
غیرقابل فکر
uncontrollably
غیرقابل جلوگیری
uncontrollably
غیرقابل نظارت
dilemma
معمای غیرقابل حل
ineluctable
غیرقابل مقاومت
inaccessible
غیرقابل دسترس
unerring
غیرقابل لغزش
unwarrantable
غیرقابل ضمنانت
inapprehensible
غیرقابل ادراک
ineffability
غیرقابل توصیفی
quenchless
غیرقابل جلوگیری
unquestionable
غیرقابل اعتراض
inexplosive
غیرقابل انفجار
inexplosive
غیرقابل احتراق
noteless
غیرقابل ملاحظه بی نت
not negotiable
غیرقابل انتقال
infrangible
غیرقابل نقض
not negotiable
غیرقابل معامله
insociable
غیرقابل امیزش
irrespirable
غیرقابل استنشاق
indistributable
غیرقابل توزیع
indissolubly
بطور غیرقابل حل
indiscrete
غیرقابل تشخیص
untouchability
غیرقابل لمس
unpromising
غیرقابل اطمینان
incommunicable
غیرقابل ابلاغ
ungovernable
غیرقابل کنترل
unappealable
غیرقابل استیناف
unappealabe
غیرقابل استیناف
incontestable
غیرقابل بحث
unachievable
غیرقابل حصول
unprofitable
غیرقابل استفاده
incorrodible
غیرقابل تحلیل
irremediable
غیرقابل استرداد
irrefrangible
غیرقابل تجزیه
irrevocable
غیرقابل برگشت
untenable
غیرقابل دفاع
myriad
<adj.>
غیرقابل شمارش
uncountable
<adj.>
غیرقابل شمارش
obsolete
غیرقابل استفاده
sumless
<adj.>
غیرقابل شمارش
incomparable
غیرقابل مقایسه
unacceptably
غیرقابل قبول
numberless
<adj.>
غیرقابل شمارش
innumerable
<adj.>
غیرقابل شمارش
countless
<adj.>
غیرقابل شمارش
built-in
غیرقابل انتقال
irrefutable
غیرقابل تکذیب
invaluable
غیرقابل تخمین
indecipherable
غیرقابل استخراج
impossible
[colloquial]
<adj.>
غیرقابل قبول
inaccessible
<adj.>
غیرقابل دسترس
unwarranted
غیرقابل ضمنانت
unacceptable
غیرقابل قبول
ineligible
غیرقابل قبول
inalienable
غیرقابل انتقال
indecipherable
غیرقابل کشف
unassailable
غیرقابل بحث
unutilizable
غیرقابل استفاده
out-of-the-way
غیرقابل دسترس
acataletic
غیرقابل فهم
unquestioning
غیرقابل اعتراض
indefensible
غیرقابل دفاع
in check
<idiom>
غیرقابل کنترل
unprintable
غیرقابل چاپ
irredeemable
غیرقابل خریداری
unpredictable
غیرقابل پیشگویی
unpredictable
غیرقابل استناد
unusable
غیرقابل استفاده
out of the way
غیرقابل دسترس
impermeable
غیرقابل نفوذ
unassailable
غیرقابل حمله
inaccessibility
غیرقابل دسترسی
uncompromisingly
غیرقابل انعطاف
watertight
غیرقابل نفوذ اب
uncompromising
غیرقابل انعطاف
irremovably
بطور غیرقابل انتقال
irreproachability
غیرقابل سرزنش بودن
irreproachableness
غیرقابل سرزنش بودن
unchangeably
<adv.>
به طور غیرقابل فسخ
impenetrably
بطور غیرقابل نفوذ
unusable fuel
سوخت غیرقابل استفاده
unalterably
<adv.>
به طور غیرقابل فسخ
unquestionable
محقق غیرقابل منازعه
unpremediated
غیرقابل پیش بینی
immutably
<adv.>
به طور غیرقابل فسخ
incomparably
بطور غیرقابل مقایسه
nonexecutable statement
حکم غیرقابل اجرا
unquestioning
محقق غیرقابل منازعه
inapprehensible
نامفهوم غیرقابل احساس
incognizable
غیرقابل درک نفهمیدنی
incommunicable
نگفتنی غیرقابل پخش
incompressible fluide
سیاله غیرقابل تراکم
unfathomable
غیرقابل عمق سنجی
inconcealable
غیرقابل پنهان کردن
inconceivability
غیرقابل تصور بودن
inconceivably
بطور غیرقابل تصور
incontestably
بطور غیرقابل بحث
inconvertible currency
پول غیرقابل تبدیل
inappreciable
غیرقابل تقدیر نامحسوس
inapplicably
بطور غیرقابل اجرا
inalterably
بطور غیرقابل تغییر
imperceptibly
بطور غیرقابل مشاهده
indiscernibly
بطور غیرقابل مشاهده
indubitably
بطور غیرقابل تردید
incredible
غیرقابل قبول افسانهای
defiladed area
منطقه غیرقابل دید
disafected person
عنصر غیرقابل اعتماد
unthinkable
فکرنکردنی غیرقابل تعمق
nondescript
غیرقابل طبقه بندی
impermeably
بطور غیرقابل نفوذ
impermeable layer
لایه غیرقابل نفوذ
airtight
غیرقابل نفوذبوسیلهء هوا
inconvertibly
بطور غیرقابل تبدیل
infusible
غیرقابل نفوذ یا حلول
innavigable
غیرقابل کشتی رانی
indistinguishably
بطور غیرقابل تشخیص
inexpressible
نا گفتنی غیرقابل بیان
inflexibly
بطور غیرقابل انحناء
insociable
ناسازگار غیرقابل معاشرت
insuppressible
نخواباندنی غیرقابل کنترل
insurmountably
بطور غیرقابل تفوق
invisible trade
تجارت غیرقابل رویت
invisibles
معاملات غیرقابل رویت
infrangibility
غیرقابل نقض بودن
unknowing
غیرقابل ادراک و فهم
indefensibly
بطور غیرقابل تصدیق
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com