English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (10 milliseconds)
English Persian
unreliable غیرقابل اعتماد
Search result with all words
disafected person عنصر غیرقابل اعتماد
Other Matches
indiscernible غیرقابل مشاهده غیرقابل تشخیص
trusts اعتماد
credence اعتماد
affiance اعتماد
faith اعتماد
trustful اعتماد
faiths اعتماد
belief اعتماد
sense of trust حس اعتماد
reliance اعتماد
fideism اعتماد
trust اعتماد
trusted اعتماد
confided اعتماد داشتن به
faithworthy قابل اعتماد
confidence اعتماد رازگویی
poise [self-confidence] اعتماد به نفس
confidences اعتماد رازگویی
trustworthy قابل اعتماد
confide اعتماد داشتن به
self-confidence اعتماد به نفس
awareness of the self اعتماد به نفس
fiduciary قابل اعتماد
self-reliance اعتماد به نفس
aplombself-trust اعتماد به نفس
self-awareness اعتماد به نفس
self-assurance اعتماد به نفس
confides اعتماد داشتن به
distrustfulness عدم اعتماد
to put trust in اعتماد کردن به
level of confidence سطح اعتماد
to put confidence in اعتماد کردن به
confidence limits حدود اعتماد
place confidence on اعتماد کردن به
confidence interval فاصله اعتماد
place confidence in اعتماد کردن به
confidence coefficient ضریب اعتماد
confidence coefficicent ضریب اعتماد
reliableness قابلیت اعتماد
confiding اعتماد کننده
to base one self اعتماد کردن
vote of censure رای اعتماد
trut اعتماد کردن
trustworthiness قابلیت اعتماد
trustiness قابلیت اعتماد
trig قابل اعتماد
soiothfast قابل اعتماد
self trust اعتماد بخود
self reliance اعتماد بنفس
dependability قابلیت اعتماد
self-assuredness اعتماد به نفس
confidentiality قابلیت اعتماد
self-confidence اعتماد به خود
trust اعتماد داشتن
trusted اعتماد داشتن
trusts اعتماد داشتن
relied اعتماد کردن
relies اعتماد کردن
rely اعتماد کردن
relying اعتماد کردن
reliability قابلیت اعتماد
failure safety قابلیت اعتماد
votes of confidence رای اعتماد
vote of confidence رای اعتماد
reliability قابل اعتماد
aplomb اعتماد بنفس
self-trust اعتماد به نفس
self-reliance اعتماد به نفس
self assurance اعتماد به نفس
trusty قابل اعتماد
reliability قابلیت اعتماد
take down a notch (peg) <idiom> سلب اعتماد به نفس
authentic موثق قابل اعتماد
self doubt عدم اعتماد بنفس
lack of confidence کمی اعتماد به نفس
lack of self-confidence کمی اعتماد به نفس
lack of self-confidence عدم اعتماد به نفس
lack of confidence عدم اعتماد به نفس
reliably بطور قابل اعتماد
trust in god اعتماد یا توکل به خدا
lack of confidence کمبود اعتماد به نفس
man of confidence شخص مورد اعتماد
diffidently با نداشتن اعتماد بخود
diffidence عدم اعتماد به نفس
lack of self-confidence کمبود اعتماد به نفس
distrust سوء فن اعتماد نداشتن
distrusts سوء فن اعتماد نداشتن
distrusting سوء فن اعتماد نداشتن
distrusted سوء فن اعتماد نداشتن
blue book هر کتاب یا سند مستندوقابل اعتماد
confidence trick کلاهبرداری از راه جلب اعتماد
confidence tricks کلاهبرداری از راه جلب اعتماد
self confidence اعتماد بنفس غرور بیجا
trut اعتماد کردن به امیدوار بودن
calculable براورد کردنی قابل اعتماد
in order to <idiom> اعتماد شخص را بدست آوردن
make out <idiom> باعث اعتماد،اثبات شخص
dependable قابل اعتماد توکل پذیر
dependable قابل اطمینان مورد اعتماد
conned مخفف کلمه عامیانه confidence اعتماد
conning مخفف کلمه عامیانه confidence اعتماد
cons مخفف کلمه عامیانه confidence اعتماد
con مخفف کلمه عامیانه confidence اعتماد
untrustworthy غیر قابل اعتماد غیرمعتمد ناپایدار
impossible [colloquial] <adj.> غیرقابل قبول
irrefrangible غیرقابل تجزیه
irrespirable غیرقابل استنشاق
inapprehensible غیرقابل ادراک
incommunicable غیرقابل ابلاغ
incontestable غیرقابل بحث
incorrodible غیرقابل تحلیل
indiscrete غیرقابل تشخیص
indissolubly بطور غیرقابل حل
indistributable غیرقابل توزیع
ineffability غیرقابل توصیفی
inexplosive غیرقابل انفجار
inexplosive غیرقابل احتراق
infrangible غیرقابل نقض
insociable غیرقابل امیزش
countless <adj.> غیرقابل شمارش
in check <idiom> غیرقابل کنترل
run wild <idiom> غیرقابل کنترل
myriad <adj.> غیرقابل شمارش
unreadable غیرقابل خواندن
unwarrantable غیرقابل ضمنانت
untouchability غیرقابل لمس
unpromising غیرقابل اطمینان
ungovernable غیرقابل کنترل
uncountable <adj.> غیرقابل شمارش
unappealable غیرقابل استیناف
not negotiable غیرقابل معامله
not negotiable غیرقابل انتقال
innumerable <adj.> غیرقابل شمارش
numberless <adj.> غیرقابل شمارش
noteless غیرقابل ملاحظه بی نت
sumless <adj.> غیرقابل شمارش
inaccessible <adj.> غیرقابل دسترس
quenchless غیرقابل جلوگیری
unachievable غیرقابل حصول
out of the way غیرقابل دسترس
checkless غیرقابل جلوگیری
unacceptably غیرقابل قبول
unacceptable غیرقابل قبول
ineligible غیرقابل قبول
inalienable غیرقابل انتقال
untenable غیرقابل دفاع
obsolete غیرقابل استفاده
incomparable غیرقابل مقایسه
uncompromisingly غیرقابل انعطاف
uncompromising غیرقابل انعطاف
impermeable غیرقابل نفوذ
watertight غیرقابل نفوذ اب
dilemmas معمای غیرقابل حل
irrevocable غیرقابل برگشت
out-of-the-way غیرقابل دسترس
unquestioning غیرقابل اعتراض
indefensible غیرقابل دفاع
inaccessibility غیرقابل دسترسی
unprintable غیرقابل چاپ
irredeemable غیرقابل خریداری
unpredictable غیرقابل پیشگویی
unpredictable غیرقابل استناد
unusable غیرقابل استفاده
unutilizable غیرقابل استفاده
unassailable غیرقابل حمله
unthinkable غیرقابل فکر
acataletic غیرقابل فهم
beyond bearing غیرقابل تحمل
unassailable غیرقابل بحث
dilemma معمای غیرقابل حل
unwarranted غیرقابل ضمنانت
implausibility غیرقابل قبولی
irrefutable غیرقابل تکذیب
irremediable غیرقابل استرداد
unprofitable غیرقابل استفاده
unappealabe غیرقابل استیناف
unmentionable غیرقابل گوشزد
uncontrollably غیرقابل نظارت
inappellable غیرقابل استیناف
uncontrollably غیرقابل جلوگیری
uncontrollable غیرقابل نظارت
uncontrollable غیرقابل جلوگیری
built-in غیرقابل انتقال
invaluable غیرقابل تخمین
indecipherable غیرقابل استخراج
indecipherable غیرقابل کشف
inescapable غیرقابل اجتناب
ineluctable غیرقابل مقاومت
fordless غیرقابل عبور
unquestionable غیرقابل اعتراض
unerring غیرقابل لغزش
flexionless غیرقابل صرف
inaccessible غیرقابل دسترس
inalterably بطور غیرقابل تغییر
unpremediated غیرقابل پیش بینی
inexpressible نا گفتنی غیرقابل بیان
nondescript غیرقابل طبقه بندی
unfathomable غیرقابل عمق سنجی
unchangeably <adv.> به طور غیرقابل فسخ
unalterably <adv.> به طور غیرقابل فسخ
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com