English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (3 milliseconds)
English Persian
unserviceable غیرقابل تعمیر غیر قابل توزیع
Other Matches
indistributable غیرقابل توزیع
recoverable item وسیله قابل تعمیر و به کار انداختن وسایل قابل بازیابی
terminal خرابی که قابل تعمیر نیست
terminals خرابی که قابل تعمیر نیست
distributable قابل توزیع
dividends سود قابل توزیع
dividend سود قابل توزیع
indisributable غیر قابل توزیع
dead letter نامه غیر قابل توزیع
to pound the filed غیر قابل عبور کردن ازحصاری که برای دیگران غیرقابل عبوراست
dividened سود قابل توزیع بین سهامداران شرکت
deadlines منتظر تعمیر متوقف کردن وسایل برای تعمیر
deadline منتظر تعمیر متوقف کردن وسایل برای تعمیر
utilities'man متخصص تعمیر دستگاههای حرارتی و برقی تعمیر کارتاسیسات
chapman region منطقه فرضی در لایههای فوقانی اتمسفر که توزیع دانسیته الکترونها در ان باتغییرات ارتفاع قابل پیش بینی است
indiscernible غیرقابل مشاهده غیرقابل تشخیص
functional distribution توزیع درامدبه عوامل تولید و مطالعه نحوه این توزیع
disrepair احتیاج به تعمیر نیازمند تعمیر
gini coefficient شاخص نابرابری درامد که از منحنی لورنز بدست می ایددرصورتیکه توزیع درامدکاملا برابر باشد این ضریب مساوی صفر ودرصورتیکه توزیع درامد کاملا نابرابرباشد این ضریب مساوی 1است هرچه این ضریب کوچک باشد توزیع درامد عادلانه تراست
poisson distribution این توزیع در حقیقت یک توزیع احتمال برای متغیرهای تصادفی ناپیوسته است که دران میزان احتمال بسیارکوچک و در مقابل تعدادمشاهدات بسیار زیاد است
functional distribution of income توزیع درامد بر حسب کارکرد توزیع درامد بین عوامل تولیدبدون توجه به مالکیت عوامل تولید
dock receipt قبض رسید ورود کشتی برای تعمیر اعلام ورود کشتی برای تعمیر
distribution پخش توزیع اماد توزیع کردن پخش کردن
distributions پخش توزیع اماد توزیع کردن پخش کردن
face lifting تعمیر
upkeep تعمیر
instauration تعمیر
service تعمیر
repair تعمیر
mending تعمیر
serviced تعمیر
spot repair تعمیر در جا
repaired تعمیر
repairs تعمیر
repairing تعمیر
renovation تعمیر
remaking تعمیر
maintenance تعمیر
uncompromisingly غیرقابل انعطاف
uncompromising غیرقابل انعطاف
incomparable غیرقابل مقایسه
ungovernable غیرقابل کنترل
unwarrantable غیرقابل ضمنانت
irrespirable غیرقابل استنشاق
unpromising غیرقابل اطمینان
in check <idiom> غیرقابل کنترل
impermeable غیرقابل نفوذ
dilemmas معمای غیرقابل حل
dilemma معمای غیرقابل حل
untouchability غیرقابل لمس
watertight غیرقابل نفوذ اب
ineluctable غیرقابل مقاومت
acataletic غیرقابل فهم
unreadable غیرقابل خواندن
run wild <idiom> غیرقابل کنترل
inaccessible غیرقابل دسترس
unerring غیرقابل لغزش
unquestionable غیرقابل اعتراض
uncontrollably غیرقابل جلوگیری
uncontrollably غیرقابل نظارت
inexplosive غیرقابل انفجار
impossible [colloquial] <adj.> غیرقابل قبول
ineffability غیرقابل توصیفی
myriad <adj.> غیرقابل شمارش
inaccessible <adj.> غیرقابل دسترس
uncontrollable غیرقابل نظارت
built-in غیرقابل انتقال
incommunicable غیرقابل ابلاغ
inappellable غیرقابل استیناف
incontestable غیرقابل بحث
incorrodible غیرقابل تحلیل
indiscrete غیرقابل تشخیص
indissolubly بطور غیرقابل حل
uncontrollable غیرقابل جلوگیری
uncountable <adj.> غیرقابل شمارش
sumless <adj.> غیرقابل شمارش
unmentionable غیرقابل گوشزد
unprofitable غیرقابل استفاده
checkless غیرقابل جلوگیری
insociable غیرقابل امیزش
beyond bearing غیرقابل تحمل
irrefrangible غیرقابل تجزیه
infrangible غیرقابل نقض
numberless <adj.> غیرقابل شمارش
innumerable <adj.> غیرقابل شمارش
countless <adj.> غیرقابل شمارش
implausibility غیرقابل قبولی
inexplosive غیرقابل احتراق
unreliable غیرقابل اعتماد
inapprehensible غیرقابل ادراک
unprintable غیرقابل چاپ
unpredictable غیرقابل استناد
irrevocable غیرقابل برگشت
unacceptably غیرقابل قبول
inaccessibility غیرقابل دسترسی
unacceptable غیرقابل قبول
ineligible غیرقابل قبول
not negotiable غیرقابل انتقال
irremediable غیرقابل استرداد
flexionless غیرقابل صرف
noteless غیرقابل ملاحظه بی نت
unpredictable غیرقابل پیشگویی
unquestioning غیرقابل اعتراض
irrefutable غیرقابل تکذیب
invaluable غیرقابل تخمین
indecipherable غیرقابل استخراج
indecipherable غیرقابل کشف
fordless غیرقابل عبور
irredeemable غیرقابل خریداری
out-of-the-way غیرقابل دسترس
out of the way غیرقابل دسترس
indefensible غیرقابل دفاع
unthinkable غیرقابل فکر
not negotiable غیرقابل معامله
unassailable غیرقابل بحث
unassailable غیرقابل حمله
obsolete غیرقابل استفاده
untenable غیرقابل دفاع
unachievable غیرقابل حصول
unutilizable غیرقابل استفاده
unusable غیرقابل استفاده
unappealabe غیرقابل استیناف
unappealable غیرقابل استیناف
quenchless غیرقابل جلوگیری
inalienable غیرقابل انتقال
unwarranted غیرقابل ضمنانت
inescapable غیرقابل اجتناب
refashion تعمیر کردن
mend تعمیر کردن
in bad repair نیازمند تعمیر
out of repair نیازمند تعمیر
reconditioning تعمیر مجدد
rehash تعمیر کردن
rehashes تعمیر کردن
rehashed تعمیر کردن
restore تعمیر کردن
serviceability تعمیر پذیری
serviceability قابلیت تعمیر
darner تعمیر کننده
field service تعمیر در محل
restores تعمیر کردن
restored تعمیر کردن
reparation تعمیر عوض
repair kit جعبه تعمیر
repair تعمیر کردن
retread process تعمیر مجدد
restoring تعمیر کردن
in disrepair محتاج تعمیر
mends تعمیر کردن
refit تعمیر کردن
refits تعمیر کردن
repaired تعمیر کردن
refitted تعمیر کردن
refitting تعمیر کردن
repair time مدت تعمیر
under repairing دردست تعمیر
fix تعمیر کردن
serviced تعمیر کردن
patch up <idiom> تعمیر کردن
service تعمیر کردن
emergency repair تعمیر اضطراری
mended تعمیر کردن
base repair تعمیر اساسی
over haul تعمیر اساسی
serviceman تعمیر کار
servicemen تعمیر کار
under repair در دست تعمیر
to patch up تعمیر کردن
to do up تعمیر رکدن
under repair تحت تعمیر
maintenance تعمیر و نگهداری
maintenance نگهداری و تعمیر
gunner's mate تعمیر کارتوپ
fixes تعمیر کردن
aircraft repair تعمیر هواپیما
patches تعمیر کردن
patch تعمیر کردن
darn [conservate] تعمیر کردن
spot repair تعمیر در محل
indubitably بطور غیرقابل تردید
inconvertibly بطور غیرقابل تبدیل
infusible غیرقابل نفوذ یا حلول
indefensibly بطور غیرقابل تصدیق
indigestibly بطور غیرقابل هضم
unknowing غیرقابل ادراک و فهم
unusable fuel سوخت غیرقابل استفاده
unknowingly غیرقابل ادراک و فهم
innavigable غیرقابل کشتی رانی
inconvertible currency پول غیرقابل تبدیل
imperceptibly بطور غیرقابل مشاهده
inapprehensible نامفهوم غیرقابل احساس
defiladed area منطقه غیرقابل دید
incognizable غیرقابل درک نفهمیدنی
inexpressible نا گفتنی غیرقابل بیان
airtight غیرقابل نفوذبوسیلهء هوا
incompressible fluide سیاله غیرقابل تراکم
inconcealable غیرقابل پنهان کردن
unpremediated غیرقابل پیش بینی
inconceivability غیرقابل تصور بودن
inconceivably بطور غیرقابل تصور
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com