Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (9 milliseconds)
English
Persian
indistributable
غیرقابل توزیع
Search result with all words
unserviceable
غیرقابل تعمیر غیر قابل توزیع
Other Matches
indiscernible
غیرقابل مشاهده غیرقابل تشخیص
functional distribution
توزیع درامدبه عوامل تولید و مطالعه نحوه این توزیع
gini coefficient
شاخص نابرابری درامد که از منحنی لورنز بدست می ایددرصورتیکه توزیع درامدکاملا برابر باشد این ضریب مساوی صفر ودرصورتیکه توزیع درامد کاملا نابرابرباشد این ضریب مساوی 1است هرچه این ضریب کوچک باشد توزیع درامد عادلانه تراست
poisson distribution
این توزیع در حقیقت یک توزیع احتمال برای متغیرهای تصادفی ناپیوسته است که دران میزان احتمال بسیارکوچک و در مقابل تعدادمشاهدات بسیار زیاد است
functional distribution of income
توزیع درامد بر حسب کارکرد توزیع درامد بین عوامل تولیدبدون توجه به مالکیت عوامل تولید
distribution
پخش توزیع اماد توزیع کردن پخش کردن
distributions
پخش توزیع اماد توزیع کردن پخش کردن
untenable
غیرقابل دفاع
checkless
غیرقابل جلوگیری
obsolete
غیرقابل استفاده
inexplosive
غیرقابل احتراق
inalienable
غیرقابل انتقال
ineligible
غیرقابل قبول
unacceptable
غیرقابل قبول
unacceptably
غیرقابل قبول
flexionless
غیرقابل صرف
irrespirable
غیرقابل استنشاق
irrefrangible
غیرقابل تجزیه
infrangible
غیرقابل نقض
unpredictable
غیرقابل پیشگویی
insociable
غیرقابل امیزش
ineluctable
غیرقابل مقاومت
dilemma
معمای غیرقابل حل
dilemmas
معمای غیرقابل حل
watertight
غیرقابل نفوذ اب
impermeable
غیرقابل نفوذ
uncompromising
غیرقابل انعطاف
uncompromisingly
غیرقابل انعطاف
incomparable
غیرقابل مقایسه
irrevocable
غیرقابل برگشت
not negotiable
غیرقابل معامله
beyond bearing
غیرقابل تحمل
ungovernable
غیرقابل کنترل
irredeemable
غیرقابل خریداری
unappealable
غیرقابل استیناف
unprintable
غیرقابل چاپ
unappealabe
غیرقابل استیناف
unachievable
غیرقابل حصول
indefensible
غیرقابل دفاع
unquestioning
غیرقابل اعتراض
out-of-the-way
غیرقابل دسترس
out of the way
غیرقابل دسترس
unthinkable
غیرقابل فکر
inaccessibility
غیرقابل دسترسی
unassailable
غیرقابل بحث
unpredictable
غیرقابل استناد
unusable
غیرقابل استفاده
not negotiable
غیرقابل انتقال
noteless
غیرقابل ملاحظه بی نت
in check
<idiom>
غیرقابل کنترل
run wild
<idiom>
غیرقابل کنترل
unreadable
غیرقابل خواندن
acataletic
غیرقابل فهم
unwarrantable
غیرقابل ضمنانت
untouchability
غیرقابل لمس
unpromising
غیرقابل اطمینان
quenchless
غیرقابل جلوگیری
unutilizable
غیرقابل استفاده
unassailable
غیرقابل حمله
inexplosive
غیرقابل انفجار
inescapable
غیرقابل اجتناب
uncontrollable
غیرقابل جلوگیری
uncontrollable
غیرقابل نظارت
uncontrollably
غیرقابل نظارت
numberless
<adj.>
غیرقابل شمارش
innumerable
<adj.>
غیرقابل شمارش
countless
<adj.>
غیرقابل شمارش
unreliable
غیرقابل اعتماد
inapprehensible
غیرقابل ادراک
unmentionable
غیرقابل گوشزد
unprofitable
غیرقابل استفاده
irremediable
غیرقابل استرداد
built-in
غیرقابل انتقال
sumless
<adj.>
غیرقابل شمارش
uncountable
<adj.>
غیرقابل شمارش
unwarranted
غیرقابل ضمنانت
fordless
غیرقابل عبور
indecipherable
غیرقابل کشف
indecipherable
غیرقابل استخراج
invaluable
غیرقابل تخمین
impossible
[colloquial]
<adj.>
غیرقابل قبول
inaccessible
<adj.>
غیرقابل دسترس
implausibility
غیرقابل قبولی
myriad
<adj.>
غیرقابل شمارش
inappellable
غیرقابل استیناف
incommunicable
غیرقابل ابلاغ
uncontrollably
غیرقابل جلوگیری
unquestionable
غیرقابل اعتراض
indiscrete
غیرقابل تشخیص
irrefutable
غیرقابل تکذیب
indissolubly
بطور غیرقابل حل
incorrodible
غیرقابل تحلیل
ineffability
غیرقابل توصیفی
incontestable
غیرقابل بحث
inaccessible
غیرقابل دسترس
unerring
غیرقابل لغزش
impenetrably
بطور غیرقابل نفوذ
impermeably
بطور غیرقابل نفوذ
defiladed area
منطقه غیرقابل دید
impermeable layer
لایه غیرقابل نفوذ
insuppressible
نخواباندنی غیرقابل کنترل
indubitably
بطور غیرقابل تردید
inalterably
بطور غیرقابل تغییر
unfathomable
غیرقابل عمق سنجی
inflexibly
بطور غیرقابل انحناء
indistinguishably
بطور غیرقابل تشخیص
innavigable
غیرقابل کشتی رانی
infusible
غیرقابل نفوذ یا حلول
unquestioning
محقق غیرقابل منازعه
disafected person
عنصر غیرقابل اعتماد
indivisibly
بطور غیرقابل تقسیم
unthinkable
فکرنکردنی غیرقابل تعمق
infrangibility
غیرقابل نقض بودن
insociable
ناسازگار غیرقابل معاشرت
indigestibly
بطور غیرقابل هضم
insurmountably
بطور غیرقابل تفوق
inapplicably
بطور غیرقابل اجرا
inappreciable
غیرقابل تقدیر نامحسوس
inconcealable
غیرقابل پنهان کردن
irremovably
بطور غیرقابل انتقال
irreproachability
غیرقابل سرزنش بودن
inapprehensible
نامفهوم غیرقابل احساس
irreproachableness
غیرقابل سرزنش بودن
incognizable
غیرقابل درک نفهمیدنی
incommunicable
نگفتنی غیرقابل پخش
invisibles
معاملات غیرقابل رویت
inconceivability
غیرقابل تصور بودن
inconceivably
بطور غیرقابل تصور
invisible trade
تجارت غیرقابل رویت
imperceptibly
بطور غیرقابل مشاهده
indiscernibly
بطور غیرقابل مشاهده
inconvertibly
بطور غیرقابل تبدیل
inconvertible currency
پول غیرقابل تبدیل
incompressible fluide
سیاله غیرقابل تراکم
incontestably
بطور غیرقابل بحث
unusable fuel
سوخت غیرقابل استفاده
inexcusably
بطور غیرقابل تصدیق
nonexecutable statement
حکم غیرقابل اجرا
inexpressible
نا گفتنی غیرقابل بیان
airtight
غیرقابل نفوذبوسیلهء هوا
immutably
<adv.>
به طور غیرقابل فسخ
unalterably
<adv.>
به طور غیرقابل فسخ
unknowing
غیرقابل ادراک و فهم
unknowingly
غیرقابل ادراک و فهم
unpremediated
غیرقابل پیش بینی
unchangeably
<adv.>
به طور غیرقابل فسخ
incredible
غیرقابل قبول افسانهای
indefensibly
بطور غیرقابل تصدیق
nondescript
غیرقابل طبقه بندی
incomparably
بطور غیرقابل مقایسه
unquestionable
محقق غیرقابل منازعه
innumerable
غیرقابل شمارش بیحد و حصر
emergency risk
خطرات غیرقابل اجتناب اتمی
forcemajeure
علت یا قوه غیرقابل مقاومت
indefensible
غیرقابل اعتذار تصدیق نکردنی
pierce the block
ابشار محکم غیرقابل دفاع
dead stock
موجودی بی ارزش و غیرقابل فروش
unspeakable
توصیف ناپذیر غیرقابل بیان
acatalepsy
موضوع غیرقابل درک مکتب
nondismountable pack
بسته غیرقابل پیاده سازی
NMI
وقفه غیرقابل چشم پوشی
wordless
غیرقابل بیان با لغات خاموش
indefinite
غیرقابل اندازه گیری نامعین
unliquidated damages
خسارات غیرقابل براورد به پول
irrevocable letter of credit
اعتبار اسنادی غیرقابل برگشت
lightproof
غیرقابل نفوذ بوسیله نور
confirmed irrevocable letter to credit
اعتبار غیرقابل برگشت تاییدشده
erratic
غیرقابل پیش بینی دمدمی مزاج
freeze
ثابت کردن غیرقابل حرکت ساختن
unobtainable
بدست نیامدنی نایافتنی غیرقابل حصول
blocked cuurency
پول غیرقابل انتقال به خارج از کشور
irrepressible
منع ناپذیر غیرقابل جلو گیری
freezes
ثابت کردن غیرقابل حرکت ساختن
dead stock
موجودی بی ارزش یا غیرقابل فروش سرمایه بیکار
t distribution
توزیع تی
repartition
توزیع
distribution
توزیع
marketing
توزیع
issue
توزیع
issues
توزیع
dissemination
توزیع
dispensation
توزیع
allotments
توزیع
distributions
توزیع
allotment
توزیع
dispensations
توزیع
issued
توزیع
subaqueous ranging
طریقه اکتشاف و تعیین محل هدفهای غیرقابل رویت دریایی
nympholepsy
جنون و علاقه شدید برای دسترسی به چیزهای غیرقابل حصول
gauaaian distribution
توزیع گوسی
symmetrical distribution
توزیع متقارن
Distribution
توزیع
[ریاضی]
generalized function
توزیع
[ریاضی]
functional distribution
توزیع اساسی
frequency distribution
توزیع بسامد
frequency distribution
توزیع فراوانی
Excess Distribution
توزیع فراوانی
unit of issue
واحد توزیع
gaussian distribution
توزیع نرمال
stress distribution
توزیع تنش
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com