Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 197 (9 milliseconds)
English
Persian
ineffability
غیرقابل توصیفی
Other Matches
indiscernible
غیرقابل مشاهده غیرقابل تشخیص
non restrictive
توصیفی
qualificative
توصیفی
descriptive
توصیفی
qualifying symbols
علایم توصیفی
positive economics
اقتصاد توصیفی
qualifier
کلمه توصیفی
qualifying symbols
نمادهای توصیفی
descriptive statistics
امار توصیفی
qualifiers
کلمه توصیفی
descriptive economics
اقتصاد توصیفی
adjective of quality
صفت توصیفی
descriptive geometry
هندسه تشریحی و توصیفی
qualificative
کلمه یا عبارت توصیفی
narrative relief
نقش برجسته توصیفی
zoographical
وابسته به جانور شناسی تطبیقی و توصیفی
zoographic
وابسته به جانور شناسی تطبیقی و توصیفی
floristry
شاخهای از علم گیاه شناسی توصیفی که درباره تعدادوگروههای گیاهی بحث میکند
inexplosive
غیرقابل احتراق
inexplosive
غیرقابل انفجار
quenchless
غیرقابل جلوگیری
incorrodible
غیرقابل تحلیل
indiscrete
غیرقابل تشخیص
indistributable
غیرقابل توزیع
indissolubly
بطور غیرقابل حل
incontestable
غیرقابل بحث
unpredictable
غیرقابل استناد
unusable
غیرقابل استفاده
unutilizable
غیرقابل استفاده
acataletic
غیرقابل فهم
beyond bearing
غیرقابل تحمل
checkless
غیرقابل جلوگیری
flexionless
غیرقابل صرف
fordless
غیرقابل عبور
implausibility
غیرقابل قبولی
inappellable
غیرقابل استیناف
unreadable
غیرقابل خواندن
inapprehensible
غیرقابل ادراک
incommunicable
غیرقابل ابلاغ
unpredictable
غیرقابل پیشگویی
infrangible
غیرقابل نقض
insociable
غیرقابل امیزش
in check
<idiom>
غیرقابل کنترل
countless
<adj.>
غیرقابل شمارش
numberless
<adj.>
غیرقابل شمارش
sumless
<adj.>
غیرقابل شمارش
uncountable
<adj.>
غیرقابل شمارش
myriad
<adj.>
غیرقابل شمارش
inaccessible
<adj.>
غیرقابل دسترس
run wild
<idiom>
غیرقابل کنترل
unwarrantable
غیرقابل ضمنانت
irrefrangible
غیرقابل تجزیه
irrespirable
غیرقابل استنشاق
innumerable
<adj.>
غیرقابل شمارش
not negotiable
غیرقابل معامله
not negotiable
غیرقابل انتقال
noteless
غیرقابل ملاحظه بی نت
unachievable
غیرقابل حصول
unappealabe
غیرقابل استیناف
unappealable
غیرقابل استیناف
ungovernable
غیرقابل کنترل
unpromising
غیرقابل اطمینان
untouchability
غیرقابل لمس
impossible
[colloquial]
<adj.>
غیرقابل قبول
irredeemable
غیرقابل خریداری
untenable
غیرقابل دفاع
dilemmas
معمای غیرقابل حل
ineluctable
غیرقابل مقاومت
inaccessible
غیرقابل دسترس
unerring
غیرقابل لغزش
unquestionable
غیرقابل اعتراض
inescapable
غیرقابل اجتناب
dilemma
معمای غیرقابل حل
irremediable
غیرقابل استرداد
unprofitable
غیرقابل استفاده
unmentionable
غیرقابل گوشزد
watertight
غیرقابل نفوذ اب
impermeable
غیرقابل نفوذ
inalienable
غیرقابل انتقال
ineligible
غیرقابل قبول
obsolete
غیرقابل استفاده
unacceptable
غیرقابل قبول
uncompromising
غیرقابل انعطاف
unacceptably
غیرقابل قبول
incomparable
غیرقابل مقایسه
irrevocable
غیرقابل برگشت
uncompromisingly
غیرقابل انعطاف
unreliable
غیرقابل اعتماد
uncontrollably
غیرقابل نظارت
indecipherable
غیرقابل استخراج
unquestioning
غیرقابل اعتراض
indecipherable
غیرقابل کشف
uncontrollably
غیرقابل جلوگیری
uncontrollable
غیرقابل نظارت
inaccessibility
غیرقابل دسترسی
uncontrollable
غیرقابل جلوگیری
unthinkable
غیرقابل فکر
out-of-the-way
غیرقابل دسترس
out of the way
غیرقابل دسترس
irrefutable
غیرقابل تکذیب
invaluable
غیرقابل تخمین
unprintable
غیرقابل چاپ
indefensible
غیرقابل دفاع
unassailable
غیرقابل بحث
unassailable
غیرقابل حمله
built-in
غیرقابل انتقال
unwarranted
غیرقابل ضمنانت
irreproachableness
غیرقابل سرزنش بودن
indistinguishably
بطور غیرقابل تشخیص
invisible trade
تجارت غیرقابل رویت
irreproachability
غیرقابل سرزنش بودن
airtight
غیرقابل نفوذبوسیلهء هوا
irremovably
بطور غیرقابل انتقال
invisibles
معاملات غیرقابل رویت
unknowing
غیرقابل ادراک و فهم
insurmountably
بطور غیرقابل تفوق
nonexecutable statement
حکم غیرقابل اجرا
unchangeably
<adv.>
به طور غیرقابل فسخ
inappreciable
غیرقابل تقدیر نامحسوس
incomparably
بطور غیرقابل مقایسه
immutably
<adv.>
به طور غیرقابل فسخ
unquestionable
محقق غیرقابل منازعه
unpremediated
غیرقابل پیش بینی
unusable fuel
سوخت غیرقابل استفاده
unalterably
<adv.>
به طور غیرقابل فسخ
inalterably
بطور غیرقابل تغییر
unfathomable
غیرقابل عمق سنجی
incontestably
بطور غیرقابل بحث
indubitably
بطور غیرقابل تردید
incredible
غیرقابل قبول افسانهای
disafected person
عنصر غیرقابل اعتماد
inconceivably
بطور غیرقابل تصور
inconceivability
غیرقابل تصور بودن
inconcealable
غیرقابل پنهان کردن
impenetrably
بطور غیرقابل نفوذ
incompressible fluide
سیاله غیرقابل تراکم
inexpressible
نا گفتنی غیرقابل بیان
impermeably
بطور غیرقابل نفوذ
incognizable
غیرقابل درک نفهمیدنی
inapprehensible
نامفهوم غیرقابل احساس
impermeable layer
لایه غیرقابل نفوذ
nondescript
غیرقابل طبقه بندی
inapplicably
بطور غیرقابل اجرا
defiladed area
منطقه غیرقابل دید
inconvertible currency
پول غیرقابل تبدیل
insuppressible
نخواباندنی غیرقابل کنترل
incommunicable
نگفتنی غیرقابل پخش
unquestioning
محقق غیرقابل منازعه
inexcusably
بطور غیرقابل تصدیق
infrangibility
غیرقابل نقض بودن
infusible
غیرقابل نفوذ یا حلول
innavigable
غیرقابل کشتی رانی
unknowingly
غیرقابل ادراک و فهم
insociable
ناسازگار غیرقابل معاشرت
imperceptibly
بطور غیرقابل مشاهده
indiscernibly
بطور غیرقابل مشاهده
indivisibly
بطور غیرقابل تقسیم
inflexibly
بطور غیرقابل انحناء
inconvertibly
بطور غیرقابل تبدیل
indefensibly
بطور غیرقابل تصدیق
indigestibly
بطور غیرقابل هضم
unthinkable
فکرنکردنی غیرقابل تعمق
forcemajeure
علت یا قوه غیرقابل مقاومت
confirmed irrevocable letter to credit
اعتبار غیرقابل برگشت تاییدشده
indefensible
غیرقابل اعتذار تصدیق نکردنی
emergency risk
خطرات غیرقابل اجتناب اتمی
dead stock
موجودی بی ارزش و غیرقابل فروش
indefinite
غیرقابل اندازه گیری نامعین
wordless
غیرقابل بیان با لغات خاموش
acatalepsy
موضوع غیرقابل درک مکتب
lightproof
غیرقابل نفوذ بوسیله نور
NMI
وقفه غیرقابل چشم پوشی
nondismountable pack
بسته غیرقابل پیاده سازی
pierce the block
ابشار محکم غیرقابل دفاع
unspeakable
توصیف ناپذیر غیرقابل بیان
innumerable
غیرقابل شمارش بیحد و حصر
unliquidated damages
خسارات غیرقابل براورد به پول
irrevocable letter of credit
اعتبار اسنادی غیرقابل برگشت
unserviceable
غیرقابل تعمیر غیر قابل توزیع
freezes
ثابت کردن غیرقابل حرکت ساختن
blocked cuurency
پول غیرقابل انتقال به خارج از کشور
freeze
ثابت کردن غیرقابل حرکت ساختن
irrepressible
منع ناپذیر غیرقابل جلو گیری
erratic
غیرقابل پیش بینی دمدمی مزاج
unobtainable
بدست نیامدنی نایافتنی غیرقابل حصول
dead stock
موجودی بی ارزش یا غیرقابل فروش سرمایه بیکار
nympholepsy
جنون و علاقه شدید برای دسترسی به چیزهای غیرقابل حصول
subaqueous ranging
طریقه اکتشاف و تعیین محل هدفهای غیرقابل رویت دریایی
to pound the filed
غیر قابل عبور کردن ازحصاری که برای دیگران غیرقابل عبوراست
nympholept
کسیکه جنوی یافتن کمال مطلوب یا پی کردن چیز غیرقابل دسترسی را دارد
invisible assets
دارائیهای نامرئی دارائیهای غیرقابل رویت
frozen wages
مزدهای غیرقابل تغییر مزدهای منجمد
minicomputer
کامپیوتر کوچک با محدوده دستوران و توان پردازش بیشتر از ریز کامپیوتر ولی غیرقابل مقایسه با سرعت و فرفیت ارسال داده کامپیوتر main frame
untouchable
غیرقابل لمس لمس ناپذیری
untouchables
غیرقابل لمس لمس ناپذیری
ineligibility
عدم قابلیت برای انتخاب شدن محرومیت از انتخاب شدن غیرقابل قبول
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com