Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English
Persian
unreadable
غیرقابل خواندن
Other Matches
indiscernible
غیرقابل مشاهده غیرقابل تشخیص
lilt
اهنگ خوش نوا وموزون خواندن شعرنشاط انگیز خواندن باسبکروحی حرکت کردن
lilts
اهنگ خوش نوا وموزون خواندن شعرنشاط انگیز خواندن باسبکروحی حرکت کردن
read head
هد خواندن راس خواندن
head crash
برخورد فیزیکی نوک خواندن /نوشتن با سطح دیسک برخورد نوک خواندن ونوشتن با سطح ضبط شونده یک دیسک سخت که نتیجه اش از دست اطلاعات میباشد خرابی هد
extends
فناوری حافظه که کارایی بهتری را فراهم میکند با قادر بودن برای یافتن و خواندن داده از محلی از حافظه در یک عمل نیز می توان آخرین قطعه داده را که پنهانی در حافظه ذخیره شده بود و آماده خواندن دوباره است ذخیره کند
extending
فناوری حافظه که کارایی بهتری را فراهم میکند با قادر بودن برای یافتن و خواندن داده از محلی از حافظه در یک عمل نیز می توان آخرین قطعه داده را که پنهانی در حافظه ذخیره شده بود و آماده خواندن دوباره است ذخیره کند
extend
فناوری حافظه که کارایی بهتری را فراهم میکند با قادر بودن برای یافتن و خواندن داده از محلی از حافظه در یک عمل نیز می توان آخرین قطعه داده را که پنهانی در حافظه ذخیره شده بود و آماده خواندن دوباره است ذخیره کند
unreliable
غیرقابل اعتماد
inexplosive
غیرقابل انفجار
unthinkable
غیرقابل فکر
ineffability
غیرقابل توصیفی
indistributable
غیرقابل توزیع
out of the way
غیرقابل دسترس
inexplosive
غیرقابل احتراق
dilemma
معمای غیرقابل حل
dilemmas
معمای غیرقابل حل
unassailable
غیرقابل حمله
built-in
غیرقابل انتقال
uncontrollable
غیرقابل جلوگیری
uncontrollable
غیرقابل نظارت
uncontrollably
غیرقابل جلوگیری
uncontrollably
غیرقابل نظارت
insociable
غیرقابل امیزش
inaccessibility
غیرقابل دسترسی
infrangible
غیرقابل نقض
unassailable
غیرقابل بحث
obsolete
غیرقابل استفاده
indissolubly
بطور غیرقابل حل
indiscrete
غیرقابل تشخیص
unmentionable
غیرقابل گوشزد
unprofitable
غیرقابل استفاده
inaccessible
غیرقابل دسترس
unerring
غیرقابل لغزش
inappellable
غیرقابل استیناف
unquestionable
غیرقابل اعتراض
implausibility
غیرقابل قبولی
irremediable
غیرقابل استرداد
acataletic
غیرقابل فهم
fordless
غیرقابل عبور
beyond bearing
غیرقابل تحمل
flexionless
غیرقابل صرف
inapprehensible
غیرقابل ادراک
unutilizable
غیرقابل استفاده
ineluctable
غیرقابل مقاومت
out-of-the-way
غیرقابل دسترس
incorrodible
غیرقابل تحلیل
unquestioning
غیرقابل اعتراض
indefensible
غیرقابل دفاع
incontestable
غیرقابل بحث
unprintable
غیرقابل چاپ
irredeemable
غیرقابل خریداری
unpredictable
غیرقابل پیشگویی
unpredictable
غیرقابل استناد
incommunicable
غیرقابل ابلاغ
unusable
غیرقابل استفاده
checkless
غیرقابل جلوگیری
irrefrangible
غیرقابل تجزیه
inescapable
غیرقابل اجتناب
innumerable
<adj.>
غیرقابل شمارش
countless
<adj.>
غیرقابل شمارش
inalienable
غیرقابل انتقال
ineligible
غیرقابل قبول
unacceptable
غیرقابل قبول
untenable
غیرقابل دفاع
unacceptably
غیرقابل قبول
in check
<idiom>
غیرقابل کنترل
numberless
<adj.>
غیرقابل شمارش
sumless
<adj.>
غیرقابل شمارش
unwarranted
غیرقابل ضمنانت
impossible
[colloquial]
<adj.>
غیرقابل قبول
inaccessible
<adj.>
غیرقابل دسترس
indecipherable
غیرقابل کشف
indecipherable
غیرقابل استخراج
invaluable
غیرقابل تخمین
irrefutable
غیرقابل تکذیب
myriad
<adj.>
غیرقابل شمارش
uncountable
<adj.>
غیرقابل شمارش
run wild
<idiom>
غیرقابل کنترل
noteless
غیرقابل ملاحظه بی نت
not negotiable
غیرقابل انتقال
not negotiable
غیرقابل معامله
incomparable
غیرقابل مقایسه
uncompromisingly
غیرقابل انعطاف
uncompromising
غیرقابل انعطاف
impermeable
غیرقابل نفوذ
irrespirable
غیرقابل استنشاق
watertight
غیرقابل نفوذ اب
quenchless
غیرقابل جلوگیری
unachievable
غیرقابل حصول
ungovernable
غیرقابل کنترل
unappealabe
غیرقابل استیناف
unwarrantable
غیرقابل ضمنانت
untouchability
غیرقابل لمس
unappealable
غیرقابل استیناف
unpromising
غیرقابل اطمینان
irrevocable
غیرقابل برگشت
indiscernibly
بطور غیرقابل مشاهده
incredible
غیرقابل قبول افسانهای
nondescript
غیرقابل طبقه بندی
unthinkable
فکرنکردنی غیرقابل تعمق
impermeably
بطور غیرقابل نفوذ
unquestionable
محقق غیرقابل منازعه
unknowing
غیرقابل ادراک و فهم
unquestioning
محقق غیرقابل منازعه
unknowingly
غیرقابل ادراک و فهم
indubitably
بطور غیرقابل تردید
unfathomable
غیرقابل عمق سنجی
inexpressible
نا گفتنی غیرقابل بیان
imperceptibly
بطور غیرقابل مشاهده
airtight
غیرقابل نفوذبوسیلهء هوا
immutably
<adv.>
به طور غیرقابل فسخ
defiladed area
منطقه غیرقابل دید
invisibles
معاملات غیرقابل رویت
invisible trade
تجارت غیرقابل رویت
insurmountably
بطور غیرقابل تفوق
insuppressible
نخواباندنی غیرقابل کنترل
insociable
ناسازگار غیرقابل معاشرت
innavigable
غیرقابل کشتی رانی
infusible
غیرقابل نفوذ یا حلول
infrangibility
غیرقابل نقض بودن
inflexibly
بطور غیرقابل انحناء
inexcusably
بطور غیرقابل تصدیق
irremovably
بطور غیرقابل انتقال
irreproachability
غیرقابل سرزنش بودن
irreproachableness
غیرقابل سرزنش بودن
unalterably
<adv.>
به طور غیرقابل فسخ
unchangeably
<adv.>
به طور غیرقابل فسخ
unusable fuel
سوخت غیرقابل استفاده
unpremediated
غیرقابل پیش بینی
nonexecutable statement
حکم غیرقابل اجرا
indivisibly
بطور غیرقابل تقسیم
indistinguishably
بطور غیرقابل تشخیص
indigestibly
بطور غیرقابل هضم
impermeable layer
لایه غیرقابل نفوذ
inalterably
بطور غیرقابل تغییر
inapplicably
بطور غیرقابل اجرا
incomparably
بطور غیرقابل مقایسه
inappreciable
غیرقابل تقدیر نامحسوس
inapprehensible
نامفهوم غیرقابل احساس
incognizable
غیرقابل درک نفهمیدنی
incommunicable
نگفتنی غیرقابل پخش
incompressible fluide
سیاله غیرقابل تراکم
impenetrably
بطور غیرقابل نفوذ
inconvertible currency
پول غیرقابل تبدیل
incontestably
بطور غیرقابل بحث
indefensibly
بطور غیرقابل تصدیق
inconvertibly
بطور غیرقابل تبدیل
disafected person
عنصر غیرقابل اعتماد
inconceivably
بطور غیرقابل تصور
inconceivability
غیرقابل تصور بودن
inconcealable
غیرقابل پنهان کردن
acatalepsy
موضوع غیرقابل درک مکتب
forcemajeure
علت یا قوه غیرقابل مقاومت
emergency risk
خطرات غیرقابل اجتناب اتمی
confirmed irrevocable letter to credit
اعتبار غیرقابل برگشت تاییدشده
dead stock
موجودی بی ارزش و غیرقابل فروش
wordless
غیرقابل بیان با لغات خاموش
unspeakable
توصیف ناپذیر غیرقابل بیان
unliquidated damages
خسارات غیرقابل براورد به پول
nondismountable pack
بسته غیرقابل پیاده سازی
NMI
وقفه غیرقابل چشم پوشی
lightproof
غیرقابل نفوذ بوسیله نور
irrevocable letter of credit
اعتبار اسنادی غیرقابل برگشت
indefinite
غیرقابل اندازه گیری نامعین
indefensible
غیرقابل اعتذار تصدیق نکردنی
pierce the block
ابشار محکم غیرقابل دفاع
innumerable
غیرقابل شمارش بیحد و حصر
unserviceable
غیرقابل تعمیر غیر قابل توزیع
freeze
ثابت کردن غیرقابل حرکت ساختن
freezes
ثابت کردن غیرقابل حرکت ساختن
unobtainable
بدست نیامدنی نایافتنی غیرقابل حصول
irrepressible
منع ناپذیر غیرقابل جلو گیری
blocked cuurency
پول غیرقابل انتقال به خارج از کشور
erratic
غیرقابل پیش بینی دمدمی مزاج
dead stock
موجودی بی ارزش یا غیرقابل فروش سرمایه بیکار
subaqueous ranging
طریقه اکتشاف و تعیین محل هدفهای غیرقابل رویت دریایی
nympholepsy
جنون و علاقه شدید برای دسترسی به چیزهای غیرقابل حصول
to pound the filed
غیر قابل عبور کردن ازحصاری که برای دیگران غیرقابل عبوراست
nympholept
کسیکه جنوی یافتن کمال مطلوب یا پی کردن چیز غیرقابل دسترسی را دارد
rhapsodiz
خواندن
misreading
بد خواندن
reading age
سن خواندن
to take lessons
یا خواندن
intoning
خواندن
intones
خواندن
intoned
خواندن
misreads
بد خواندن
misread
بد خواندن
recitation
از بر خواندن
reading
خواندن
readings
خواندن
intone
خواندن
read
خواندن
reads
خواندن
lip read
لب خواندن
lip-read
لب خواندن
lip-reads
لب خواندن
recitations
از بر خواندن
to song a song
سرود خواندن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com