English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 207 (11 milliseconds)
English Persian
countless <adj.> غیرقابل شمارش
innumerable <adj.> غیرقابل شمارش
numberless <adj.> غیرقابل شمارش
sumless <adj.> غیرقابل شمارش
uncountable <adj.> غیرقابل شمارش
myriad <adj.> غیرقابل شمارش
Search result with all words
innumerable غیرقابل شمارش بیحد و حصر
Other Matches
call off فرمان نظامی برای شمارش قدم یا شمارش شمارش بشمار
clock method روش شمارش هدفها به طریقه ساعتی روش شمارش در جهت عقربه ساعت
indiscernible غیرقابل مشاهده غیرقابل تشخیص
counts شمارش
numeration شمارش
computations شمارش
counted شمارش
counting شمارش
computation شمارش
count شمارش
countered عقربه شمارش
countering عقربه شمارش
tallying شمارش شمارشگر
tally شمارش شمارشگر
recounts شمارش مجدد
tallies شمارش شمارشگر
recounting شمارش مجدد
denumerable قابل شمارش
numerable قابل شمارش
record count شمارش رکوردها
tallied شمارش شمارشگر
calculability قابلیت شمارش
head count شمارش مردم
head counts شمارش مردم
counter عقربه شمارش
enumerable شمارش پذیر
counting loop حلقه شمارش
counting votes شمارش اراء
enumeratoin سرشماری شمارش
countable شمارش پذیر
indigitation اعلان شمارش
countdown شمارش معکوس
countdowns شمارش معکوس
recounted شمارش مجدد
recount شمارش مجدد
computations نتیجه شمارش محاسبه
tabs شمارش جدول بندی
computation نتیجه شمارش محاسبه
numerative دستگاه شمارش [ریاضی]
tab شمارش جدول بندی
uncounted غیر قابل شمارش
scrutineer مامور شمارش ارا
reference count technique تکنیک شمارش ارجاعات
dehind شمارش امتیاز منفی بازیگر
quantifiable آنچه قابل شمارش است
hemacytometer اسبابی برای شمارش گویچههای خون
count down از بالا به پایین شمردن شمارش معکوس
blood count شمارش تعداد گویچههای خون در حجم معینی
blood counts شمارش تعداد گویچههای خون در حجم معینی
communication security custodian مسئول شمارش و تحویل و تحول و نگهداری وسایل تامین مخابراتی
keystroke شمارش انتخابهای کلید انجام شده برای محاسبه هزینه تایپ
flexionless غیرقابل صرف
implausibility غیرقابل قبولی
inaccessible غیرقابل دسترس
inappellable غیرقابل استیناف
fordless غیرقابل عبور
incommunicable غیرقابل ابلاغ
beyond bearing غیرقابل تحمل
impossible [colloquial] <adj.> غیرقابل قبول
checkless غیرقابل جلوگیری
inaccessible <adj.> غیرقابل دسترس
irrespirable غیرقابل استنشاق
acataletic غیرقابل فهم
inapprehensible غیرقابل ادراک
in check <idiom> غیرقابل کنترل
unappealabe غیرقابل استیناف
ineffability غیرقابل توصیفی
unachievable غیرقابل حصول
inexplosive غیرقابل انفجار
inexplosive غیرقابل احتراق
infrangible غیرقابل نقض
insociable غیرقابل امیزش
irrefrangible غیرقابل تجزیه
not negotiable غیرقابل انتقال
noteless غیرقابل ملاحظه بی نت
unappealable غیرقابل استیناف
not negotiable غیرقابل معامله
incontestable غیرقابل بحث
incorrodible غیرقابل تحلیل
run wild <idiom> غیرقابل کنترل
unreadable غیرقابل خواندن
unwarrantable غیرقابل ضمنانت
indiscrete غیرقابل تشخیص
indissolubly بطور غیرقابل حل
indistributable غیرقابل توزیع
untouchability غیرقابل لمس
unpromising غیرقابل اطمینان
ungovernable غیرقابل کنترل
quenchless غیرقابل جلوگیری
unacceptably غیرقابل قبول
ineligible غیرقابل قبول
unassailable غیرقابل حمله
ineluctable غیرقابل مقاومت
unerring غیرقابل لغزش
unquestionable غیرقابل اعتراض
unprofitable غیرقابل استفاده
unmentionable غیرقابل گوشزد
irrevocable غیرقابل برگشت
inaccessibility غیرقابل دسترسی
dilemmas معمای غیرقابل حل
dilemma معمای غیرقابل حل
inalienable غیرقابل انتقال
untenable غیرقابل دفاع
obsolete غیرقابل استفاده
unacceptable غیرقابل قبول
incomparable غیرقابل مقایسه
uncompromisingly غیرقابل انعطاف
uncompromising غیرقابل انعطاف
impermeable غیرقابل نفوذ
watertight غیرقابل نفوذ اب
unassailable غیرقابل بحث
inescapable غیرقابل اجتناب
unthinkable غیرقابل فکر
unquestioning غیرقابل اعتراض
indefensible غیرقابل دفاع
built-in غیرقابل انتقال
unprintable غیرقابل چاپ
irrefutable غیرقابل تکذیب
irredeemable غیرقابل خریداری
invaluable غیرقابل تخمین
unpredictable غیرقابل پیشگویی
unpredictable غیرقابل استناد
unusable غیرقابل استفاده
unutilizable غیرقابل استفاده
indecipherable غیرقابل استخراج
indecipherable غیرقابل کشف
unwarranted غیرقابل ضمنانت
uncontrollable غیرقابل جلوگیری
uncontrollable غیرقابل نظارت
uncontrollably غیرقابل جلوگیری
out of the way غیرقابل دسترس
out-of-the-way غیرقابل دسترس
irremediable غیرقابل استرداد
unreliable غیرقابل اعتماد
uncontrollably غیرقابل نظارت
invisibles معاملات غیرقابل رویت
irreproachableness غیرقابل سرزنش بودن
irreproachability غیرقابل سرزنش بودن
airtight غیرقابل نفوذبوسیلهء هوا
irremovably بطور غیرقابل انتقال
invisible trade تجارت غیرقابل رویت
unknowingly غیرقابل ادراک و فهم
immutably <adv.> به طور غیرقابل فسخ
unalterably <adv.> به طور غیرقابل فسخ
unchangeably <adv.> به طور غیرقابل فسخ
incomparably بطور غیرقابل مقایسه
unquestionable محقق غیرقابل منازعه
unusable fuel سوخت غیرقابل استفاده
unpremediated غیرقابل پیش بینی
unknowing غیرقابل ادراک و فهم
nonexecutable statement حکم غیرقابل اجرا
insurmountably بطور غیرقابل تفوق
incommunicable نگفتنی غیرقابل پخش
inalterably بطور غیرقابل تغییر
unfathomable غیرقابل عمق سنجی
inconvertibly بطور غیرقابل تبدیل
impermeable layer لایه غیرقابل نفوذ
indefensibly بطور غیرقابل تصدیق
indigestibly بطور غیرقابل هضم
impermeably بطور غیرقابل نفوذ
impenetrably بطور غیرقابل نفوذ
inconvertible currency پول غیرقابل تبدیل
incontestably بطور غیرقابل بحث
indubitably بطور غیرقابل تردید
incognizable غیرقابل درک نفهمیدنی
incompressible fluide سیاله غیرقابل تراکم
incredible غیرقابل قبول افسانهای
inappreciable غیرقابل تقدیر نامحسوس
inconcealable غیرقابل پنهان کردن
inconceivability غیرقابل تصور بودن
inapplicably بطور غیرقابل اجرا
inconceivably بطور غیرقابل تصور
inapprehensible نامفهوم غیرقابل احساس
unthinkable فکرنکردنی غیرقابل تعمق
inexpressible نا گفتنی غیرقابل بیان
indiscernibly بطور غیرقابل مشاهده
inflexibly بطور غیرقابل انحناء
infrangibility غیرقابل نقض بودن
infusible غیرقابل نفوذ یا حلول
innavigable غیرقابل کشتی رانی
insociable ناسازگار غیرقابل معاشرت
insuppressible نخواباندنی غیرقابل کنترل
imperceptibly بطور غیرقابل مشاهده
nondescript غیرقابل طبقه بندی
disafected person عنصر غیرقابل اعتماد
indistinguishably بطور غیرقابل تشخیص
indivisibly بطور غیرقابل تقسیم
unquestioning محقق غیرقابل منازعه
inexcusably بطور غیرقابل تصدیق
defiladed area منطقه غیرقابل دید
server مشخصه مخصوص در وب سرور که به صفحات وب و متن ها و برنامه ها امکان تواناییهای خاص میدهد. مثل شمارش مراجعه کنندگان به یک سایت
forcemajeure علت یا قوه غیرقابل مقاومت
dead stock موجودی بی ارزش و غیرقابل فروش
acatalepsy موضوع غیرقابل درک مکتب
emergency risk خطرات غیرقابل اجتناب اتمی
confirmed irrevocable letter to credit اعتبار غیرقابل برگشت تاییدشده
unspeakable توصیف ناپذیر غیرقابل بیان
indefinite غیرقابل اندازه گیری نامعین
pierce the block ابشار محکم غیرقابل دفاع
nondismountable pack بسته غیرقابل پیاده سازی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com