English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (9 milliseconds)
English Persian
uncontrollable غیرقابل نظارت
uncontrollably غیرقابل نظارت
Other Matches
indiscernible غیرقابل مشاهده غیرقابل تشخیص
intendancy نظارت
supervision نظارت
stewardship نظارت
control نظارت
controls نظارت
superintendency نظارت
helm نظارت
helms نظارت
superintendence نظارت
controlling نظارت
proctorship نظارت
monitoring نظارت
governance نظارت
controlment نظارت
presidency نظارت
inspection نظارت
surveillance نظارت
controllership نظارت
control of resources نظارت بر منابع
controllable قابل نظارت
close supervision نظارت مستقیم
close supervision نظارت نزدیک
budgetary control نظارت بودجهای
control equipment ابزار نظارت
supervise نظارت کردن
supervised نظارت کردن
supervisor state وضعیت نظارت
supervises نظارت کردن
supervisor state حالت نظارت
supervising نظارت کردن
staff supervision نظارت ستادی
span of control حوزه نظارت
bailiwick مباشرت نظارت
inspection certificate گواهی نظارت
administer نظارت کردن
inspection clause بند نظارت
superintends نظارت کردن بر
inspection clause ماده نظارت
government control نظارت دولتی
foreign exchange control نظارت بر ارز
superintended نظارت کردن بر
invigilation نظارت درامتحانات
superintend نظارت کردن بر
fiscal control نظارت مالی
superintending نظارت کردن بر
closed-circuit camera دوربین نظارت
exchange control نظارت ارز
monetary control نظارت پولی
qualitative controls نظارت کیفی
supervision نظارت کردن
directed نظارت کردن
monitor نظارت کردن
monitored نظارت کردن
inspectors نظارت کننده
inspector نظارت کننده
monitors نظارت کردن
stewardship نظارت خرج
direct نظارت کردن
directs نظارت کردن
controlling نظارت کردن
control نظارت کردن
CCTV camera دوربین نظارت
controls نظارت کردن
observation camera دوربین نظارت
security camera دوربین نظارت
surveillance camera دوربین نظارت
watching بر کسی نظارت کردن
managed money پول نظارت شده
invigilate در امتحان نظارت کردن
invigilated در امتحان نظارت کردن
invigilates در امتحان نظارت کردن
invigilating در امتحان نظارت کردن
watched بر کسی نظارت کردن
election supervisor council انجمن نظارت بر انتخابات
watches بر کسی نظارت کردن
watch بر کسی نظارت کردن
control بازرسی نظارت جلوگیری
regulated monopoly انحصار نظارت شده
controlling نظارت و ممیزی کردن
control نظارت و ممیزی کردن
controls نظارت و ممیزی کردن
controls بازرسی نظارت جلوگیری
controlling بازرسی نظارت جلوگیری
election supervisory council انجمن نظارت بر انتخابات
in the charge of <idiom> تحت مراقب یا نظارت
watchers کسیکه پاسداری و نظارت میکند
watcher کسیکه پاسداری و نظارت میکند
wardship تحت سرپرستی یا نظارت بودن
head quarters برج نظارت مرکز کار
to keep under control تحت نظارت نگه داشتن
security monitoring نظارت یا مراقبت تامینی یاحفافتی
inapprehensible غیرقابل ادراک
inaccessible <adj.> غیرقابل دسترس
infrangible غیرقابل نقض
incontestable غیرقابل بحث
incommunicable غیرقابل ابلاغ
flexionless غیرقابل صرف
fordless غیرقابل عبور
inappellable غیرقابل استیناف
indiscrete غیرقابل تشخیص
impossible [colloquial] <adj.> غیرقابل قبول
checkless غیرقابل جلوگیری
implausibility غیرقابل قبولی
incorrodible غیرقابل تحلیل
indissolubly بطور غیرقابل حل
indistributable غیرقابل توزیع
noteless غیرقابل ملاحظه بی نت
quenchless غیرقابل جلوگیری
unwarrantable غیرقابل ضمنانت
not negotiable غیرقابل انتقال
in check <idiom> غیرقابل کنترل
run wild <idiom> غیرقابل کنترل
unreadable غیرقابل خواندن
unachievable غیرقابل حصول
unappealabe غیرقابل استیناف
unappealable غیرقابل استیناف
ungovernable غیرقابل کنترل
unpromising غیرقابل اطمینان
not negotiable غیرقابل معامله
ineffability غیرقابل توصیفی
inexplosive غیرقابل انفجار
inexplosive غیرقابل احتراق
insociable غیرقابل امیزش
myriad <adj.> غیرقابل شمارش
uncountable <adj.> غیرقابل شمارش
sumless <adj.> غیرقابل شمارش
numberless <adj.> غیرقابل شمارش
innumerable <adj.> غیرقابل شمارش
countless <adj.> غیرقابل شمارش
irrefrangible غیرقابل تجزیه
irrespirable غیرقابل استنشاق
untouchability غیرقابل لمس
beyond bearing غیرقابل تحمل
incomparable غیرقابل مقایسه
inaccessible غیرقابل دسترس
irrevocable غیرقابل برگشت
ineluctable غیرقابل مقاومت
inescapable غیرقابل اجتناب
ineligible غیرقابل قبول
unerring غیرقابل لغزش
unassailable غیرقابل بحث
unquestionable غیرقابل اعتراض
unassailable غیرقابل حمله
inaccessibility غیرقابل دسترسی
irremediable غیرقابل استرداد
unprofitable غیرقابل استفاده
dilemma معمای غیرقابل حل
uncompromisingly غیرقابل انعطاف
uncompromising غیرقابل انعطاف
obsolete غیرقابل استفاده
untenable غیرقابل دفاع
inalienable غیرقابل انتقال
impermeable غیرقابل نفوذ
watertight غیرقابل نفوذ اب
unacceptable غیرقابل قبول
unacceptably غیرقابل قبول
dilemmas معمای غیرقابل حل
unmentionable غیرقابل گوشزد
acataletic غیرقابل فهم
invaluable غیرقابل تخمین
unutilizable غیرقابل استفاده
unusable غیرقابل استفاده
unpredictable غیرقابل استناد
irredeemable غیرقابل خریداری
unprintable غیرقابل چاپ
unquestioning غیرقابل اعتراض
unreliable غیرقابل اعتماد
irrefutable غیرقابل تکذیب
indefensible غیرقابل دفاع
built-in غیرقابل انتقال
uncontrollably غیرقابل جلوگیری
indecipherable غیرقابل استخراج
unwarranted غیرقابل ضمنانت
unpredictable غیرقابل پیشگویی
unthinkable غیرقابل فکر
indecipherable غیرقابل کشف
out-of-the-way غیرقابل دسترس
uncontrollable غیرقابل جلوگیری
out of the way غیرقابل دسترس
they are under serveillance انهارا نظارت میکنند انهارامی پایند
under secretary زیر نظارت دبیر کل معاون وزیر
municipalist طرفدار نظارت یا اقدامات شهر داری
movement control کنترل حرکات و نظارت برحرکت یکانها
state midicine سیستم پزشکی تحت نظارت دولت
progress chaser کسیکه برپیشرفت کار نظارت میکند
irreproachability غیرقابل سرزنش بودن
irreproachableness غیرقابل سرزنش بودن
invisibles معاملات غیرقابل رویت
insurmountably بطور غیرقابل تفوق
inexpressible نا گفتنی غیرقابل بیان
insuppressible نخواباندنی غیرقابل کنترل
irremovably بطور غیرقابل انتقال
invisible trade تجارت غیرقابل رویت
disafected person عنصر غیرقابل اعتماد
unknowing غیرقابل ادراک و فهم
unknowingly غیرقابل ادراک و فهم
indiscernibly بطور غیرقابل مشاهده
imperceptibly بطور غیرقابل مشاهده
unusable fuel سوخت غیرقابل استفاده
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com