Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 306 (22 milliseconds)
English
Persian
inapplicable
غیر قابل اجرا
inexecutable
غیر قابل اجرا
unenforceable
غیر قابل اجرا
unfeasible
<adj.>
غیر قابل اجرا
inexecutable
<adj.>
غیر قابل اجرا
impracticable
<adj.>
غیر قابل اجرا
Search result with all words
exception
روتین هاوتوابعی که اثرات خطا را تشخیص و تصحیح می کنند. به طوری که سیستم پس از تشخیص خطا قابل اجرا باشد
exceptions
روتین هاوتوابعی که اثرات خطا را تشخیص و تصحیح می کنند. به طوری که سیستم پس از تشخیص خطا قابل اجرا باشد
binder
را را به خرمی که قابل اجرا باشد تبدیل میکند
binders
را را به خرمی که قابل اجرا باشد تبدیل میکند
machine
که قابل اجرا روی هر سیستم کامپیوتری باشد
machine
زبان برنامه نویسی که روی کامپیوتری که کامپایلر مناسب دارد قابل ترجمه و اجرا است
machined
که قابل اجرا روی هر سیستم کامپیوتری باشد
machined
زبان برنامه نویسی که روی کامپیوتری که کامپایلر مناسب دارد قابل ترجمه و اجرا است
machines
که قابل اجرا روی هر سیستم کامپیوتری باشد
machines
زبان برنامه نویسی که روی کامپیوتری که کامپایلر مناسب دارد قابل ترجمه و اجرا است
transparent
برنامه کامپیوتری که بر کاربر واضح نیست یا هنگام اجرا توسط کاربر قابل مشاهده نیست
transparently
برنامه کامپیوتری که بر کاربر واضح نیست یا هنگام اجرا توسط کاربر قابل مشاهده نیست
bind
به صورتی که قابل اجرا باشد
binds
به صورتی که قابل اجرا باشد
effective
قابل اجرا
portable
برنامهای که روی سیستمهای کامپیوتری مختلف قابل اجرا است
universal
نوشتن برنامه که مخصوص یک ماشین نیست و روی چندین ماشین قابل اجرا است
applies
قابل اجرا بودن
apply
قابل اجرا بودن
applying
قابل اجرا بودن
pass
صادر شدن فتوی دادن تصویب و قابل اجرا کردن
passed
صادر شدن فتوی دادن تصویب و قابل اجرا کردن
passes
صادر شدن فتوی دادن تصویب و قابل اجرا کردن
compile
تبدیل برنامه سطح بالا به برنامه کد ماشین که خود قابل اجرا است
compiled
تبدیل برنامه سطح بالا به برنامه کد ماشین که خود قابل اجرا است
compiles
تبدیل برنامه سطح بالا به برنامه کد ماشین که خود قابل اجرا است
compiling
تبدیل برنامه سطح بالا به برنامه کد ماشین که خود قابل اجرا است
chaining
به این ترتیب برنامههای بزرگتر فرفیت حافظه نیز قابل اجرا هستند
bomb
یک برنامه زمانی دچار این حالت میشود که خروجیهای ان نادرست بوده و یا به علت اشتباهات منطقی وگرامری قابل اجرا شدن نباشد
bombed
یک برنامه زمانی دچار این حالت میشود که خروجیهای ان نادرست بوده و یا به علت اشتباهات منطقی وگرامری قابل اجرا شدن نباشد
bombed out
یک برنامه زمانی دچار این حالت میشود که خروجیهای ان نادرست بوده و یا به علت اشتباهات منطقی وگرامری قابل اجرا شدن نباشد
bombs
یک برنامه زمانی دچار این حالت میشود که خروجیهای ان نادرست بوده و یا به علت اشتباهات منطقی وگرامری قابل اجرا شدن نباشد
virus
امکان نرم افزاری که فایلهای قابل اجرا را بررسی میکند تا ببینند آیا ویروس شناخته شدهای
viruses
امکان نرم افزاری که فایلهای قابل اجرا را بررسی میکند تا ببینند آیا ویروس شناخته شدهای
enforceable
قابل اجرا
inapplicable
غیر قابل اجرا نامناسب
facile
باسانی قابل اجرا
dedicated
کامپیوتری که فقط مخصوص پردازش لغات است و برنامه دیگری روی آن قابل اجرا نیست
practicable
قابل اجرا
device
روش برنامه نویسی که نتیجه آن برنامهای خواهد بود که به هر سخت افزار جانبی قابل اجرا است
devices
روش برنامه نویسی که نتیجه آن برنامهای خواهد بود که به هر سخت افزار جانبی قابل اجرا است
accomplishable
قابل اجرا
aix
ی از UNIX محصول IBM قابل اجرا در PCهایش
appliance computer
سیستم کامپیوتری آماده اجرا که خریداری میشود و به سرعت برای یک منظور کاربردی قابل استفاده است
applicable law
قانون قابل اجرا
background program
برنامهای که به هنگام عدم نیازمندیهای برنامههای باتقدم بالا به امکانات سیستم کامپیوتری چند برنامهای قابل اجرا میباشد
come into operation
قابل اجرا شدن
come to effect
قابل اجرا شدن
conventional memory
این فضای حافظه مستقیماگ توسط DOS-MS قابل کنترل است و محلی است که بیشتر برنامههای بار شده برای اجرا آنجا هستند
conventional RAM
این فضای حافظه مستقیماگ توسط DOS-MS قابل کنترل است و محلی است که بیشتر برنامههای بار شده برای اجرا آنجا هستند
efective
موثر قابل اجرا
enforcible
قابل اجرا
escrow
سندرسمی که بدست شخص ثالثی سپرده شده وپس از انجام شرطی قابل اجرایا قابل اجرا یاقابل ابطال باشد
executable
قابل اجرا
executable form
شکل قابل اجرا
executable form
فرم قابل اجرا
executive agreement
موافقتنامه اجرایی موافقتنامه قابل اجرا
executory
قابل اجرا
irreversible process
پردازش که پس از یک بار اجرا قابل برگشت نیست
non dedicated server
کامپیوتری که سیستم عامل شبکه را در پس زمینه اجرا میکند و نیز برای اجرای برنامههای کاربردی نرمال در همان زمان قابل استفاده است
object language programming
برنامه نویسی به یک زبان ماشین قابل اجرا در یک کامپیوتر بخصوص
pocket judgment
سنددینی که بلافاصله پس ازسررسید بدون هیچ تشریفاتی قابل وصول و اجرا است
post obit
قابل اجرا پس از مرگ
pracitcable
قابل اجرا صورت پذیر
presumptive instruction
دستور برنامه تغییر نکرده که پردازش میشود تا دستورات قابل اجرا را بدست آورد
reprogram
تغییردادن برنامه به طوری که روی کامپیوتردیگری قابل اجرا باشد
run duration
کتابخانه توابع که توسط برنامه کاربردی در حین اجرا قابل دستیابی است
run duration
1-کد برنامهای که کامپایل شده است و به صورتی است که مستقیماگ توسط کامپیوتر قابل اجرا است .2-برنامه مفسر تجاری که به همراه برنامه کاربردی زبان سطح بالا فروخته میشود که امکان اجرای آنرا فراهم میکند
ScriptX
ابزار نشر و امکاناتی که امکان نوشتن برنامههای کاربردی چند رسانهای میدهد که در محیطهای مختلف قابل اجرا
Taligent
سیستم عامل ساخت IBM وApple که درPC وMacintosh قابل اجرا است
N.A
مخفف به معنای غیر قابل اجرا
achievable
<adj.>
قابل اجرا
contrivable
<adj.>
قابل اجرا
doable
<adj.>
قابل اجرا
feasible
<adj.>
قابل اجرا
makable
[spv. makeable]
<adj.>
قابل اجرا
makeable
<adj.>
قابل اجرا
manageable
<adj.>
قابل اجرا
possible
[doable, feasible]
<adj.>
قابل اجرا
practicable
<adj.>
قابل اجرا
executable
<adj.>
قابل اجرا
workable
<adj.>
قابل اجرا
makable
<adj.>
قابل اجرا
to come into operation
قابل اجرا شدن
to take effect
قابل اجرا شدن
to inure
قابل اجرا شدن
to go into effect
قابل اجرا شدن
to enter into force as from
قابل اجرا
[قانونی]
شدن از زمان
applicable
<adj.>
قابل اجرا
suitable
<adj.>
قابل اجرا
usable
<adj.>
قابل اجرا
useful
<adj.>
قابل اجرا
utilisable
[British]
<adj.>
قابل اجرا
utilizable
<adj.>
قابل اجرا
appropriate
[for an occasion]
<adj.>
قابل اجرا
convenient
<adj.>
قابل اجرا
functional
<adj.>
قابل اجرا
practical
<adj.>
قابل اجرا
proper
<adj.>
قابل اجرا
purpose-built
<adj.>
قابل اجرا
Other Matches
utilitarian
[useful]
<adj.>
قابل اجرا
purposive
<adj.>
قابل اجرا
purposeful
<adj.>
قابل اجرا
standard
تابعی که یک تابع که زیاد اجرا شود را اجرا میکند مثل ورودی صفحه کلید یا صفحه نمایش
standards
تابعی که یک تابع که زیاد اجرا شود را اجرا میکند مثل ورودی صفحه کلید یا صفحه نمایش
asynchronous
تابعی که جداگانه از برنامه اصلی اجرا میشود و وقتی اجرا میشود که یک موقعیتهای خاصی به وجود آمده باشند
simple
وسیله چند رسانهای که نیاز به فایل داده برای اجرا ندارد مثل درایو cd برای اجرا cdهای صوتی
simplest
وسیله چند رسانهای که نیاز به فایل داده برای اجرا ندارد مثل درایو cd برای اجرا cdهای صوتی
simpler
وسیله چند رسانهای که نیاز به فایل داده برای اجرا ندارد مثل درایو cd برای اجرا cdهای صوتی
run
دستوری که به کاربر امکان نوشتن نام برنامه ای که می خواهد اجرا کند یا دستور DOS ای که می خواهد اجرا کند میدهد
runs
دستوری که به کاربر امکان نوشتن نام برنامه ای که می خواهد اجرا کند یا دستور DOS ای که می خواهد اجرا کند میدهد
operation
ثباتی که حاوی در حین اجرا حاوی که اجرا باشد
recoverable item
وسیله قابل تعمیر و به کار انداختن وسایل قابل بازیابی
friendly front end
طرح نمایش یک برنامه که قابل استفاده و قابل فهم است
archival quality
مدت زمانی که یک کپی قابل ذخیره سازی است قبل از آنکه غیر قابل استفاده شود
client side
داده یا برنامهای روی کامپیوتر مشتری ونه روی سرور اجرا میشود مثلاگ یک برنامه java script روی جستجوگر و کاربر اجرا میشود و برنامه کربردی مشتری است یا داده ذخیره شده ریو دیسک سخت کابر است
elastic
قابل کش امدن قابل انعطاف
sensible
قابل درک قابل رویت
tenable
قابل مدافعه قابل تصرف
observable
قابل مشاهده قابل گفتن
achievable
قابل وصول قابل تفریق
adducible
قابل اضهار قابل ارائه
exigible
قابل مطالبه قابل پرداخت
exigible
قابل تقاضا قابل ادعا
thankworthy
قابل تشکر قابل شکر
transferable
قابل واگذاری قابل انتقال
presumable
قابل استنباط قابل استفاده
combustible
قابل سوزش قابل تراکم
changeable
قابل تعویض قابل تبدیل
presentable
قابل معرفی قابل ارائه
presentable
قابل نمایش قابل تقدیم
bilable
قابل رهایی قابل ضمانت
flexile
قابل تغییر قابل تطبیق
capacities
حجمی که قابل تولید است یا حجم کاری که قابل انجام است
capacity
حجمی که قابل تولید است یا حجم کاری که قابل انجام است
visual display unit
ترمینال با یک صفحه نمایش و صفحه کلید که روی متن و گرافیک قابل نمایش و اطلاعات قابل وارد شدن هستند
visual display terminal
ترمینال با یک صفحه نمایش و صفحه کلید که روی متن و گرافیک قابل نمایش و اطلاعات قابل وارد شدن هستند
performances
اجرا
performance
اجرا
execution
اجرا
exercize
اجرا
implementation
اجرا
accomplishment
اجرا
ministration
اجرا
fulfilment
اجرا
executing
اجرا
runs
اجرا
feasance
اجرا
executes
اجرا
applications
اجرا
administrations
اجرا
executed
اجرا
application
اجرا
administration
اجرا
run
اجرا
operation
به اجرا
execute
اجرا
effecting
اجرا
effected
اجرا
effect
اجرا
implementation
اجرا
completion
اجرا
doable
<adj.>
اجرا شدنی
enforcing
به اجرا دراوردن
makable
[spv. makeable]
<adj.>
اجرا پذیر
manageable
<adj.>
اجرا پذیر
achievable
<adj.>
اجرا شدنی
possible
[doable, feasible]
<adj.>
اجرا شدنی
manageable
<adj.>
اجرا شدنی
put ineffect
اجرا کردن
carry out
به اجرا در آوردن
implement
اجرا کردن
put inpractice
اجرا کردن
feasible
<adj.>
اجرا شدنی
carry into effect
اجرا کردن
make something happen
اجرا کردن
carry ineffect
اجرا کردن
makable
[spv. makeable]
<adj.>
اجرا شدنی
makeable
<adj.>
اجرا شدنی
contrivable
<adj.>
اجرا شدنی
actualise
[British]
به اجرا در آوردن
actualize
به اجرا در آوردن
enforcing
اجرا کردن
carry ineffect
به اجرا در آوردن
contrivable
<adj.>
اجرا پذیر
exercised
اجرا کردن
exercises
اجرا کردن
feasible
<adj.>
اجرا پذیر
executable
<adj.>
اجرا پذیر
upping
اجرا یا کارکردن
upped
اجرا یا کارکردن
doable
<adj.>
اجرا پذیر
achievable
<adj.>
اجرا پذیر
inapplicable
اجرا نشدنی
run book
دفتر اجرا
practicable
<adj.>
اجرا پذیر
up
اجرا یا کارکردن
run manual
راهنمای اجرا
performs
اجرا کردن
performed
اجرا کردن
carry out
اجرا کردن
exercise
اجرا کردن
administrations
اجرا کردن
implement
به اجرا در آوردن
put ineffect
به اجرا در آوردن
makeable
<adj.>
اجرا پذیر
put inpractice
به اجرا در آوردن
run time
زمان اجرا
put into effect
به اجرا در آوردن
possible
[doable, feasible]
<adj.>
اجرا پذیر
workable
<adj.>
اجرا پذیر
administration
اجرا الغاء
administration
اجرا کردن
administrations
اجرا الغاء
carry into effect
به اجرا در آوردن
make something happen
به اجرا در آوردن
carry into execution
اجرا کردن
perform
اجرا کردن
effected
اجرا کردن
implementing
اجرا کردن
executed
حلقه اجرا
implements
اجرا کردن
executed
زمان اجرا
executes
اجرا کردن
executed
اجرا کردن
effecting
اجرا کردن
bailiff
مامور اجرا
bailiffs
مامور اجرا
implement
اجرا کردن
implemented
اجرا کردن
execute
اجرا کردن
execute
حلقه اجرا
execute
زمان اجرا
executes
حلقه اجرا
conducting
اجرا کردن
non performance
عدم اجرا
conducted
اجرا کردن
sanctions
ضمانت اجرا
sanctioning
ضمانت اجرا
sanctioned
ضمانت اجرا
sanction
ضمانت اجرا
to put in practice
اجرا کردن
put in practice
اجرا کردن
delivers
اجرا کردن
executors
مامور اجرا
conducts
اجرا کردن
executes
زمان اجرا
executing
حلقه اجرا
executing
زمان اجرا
executor
مامور اجرا
feasibility
امکان اجرا
effect
اجرا کردن
actualize
اجرا کردن
make a reality
اجرا کردن
fulfill
[American]
اجرا کردن
carry out
اجرا کردن
bring inbeing
اجرا کردن
accomplish
اجرا کردن
inexecution
عدم اجرا
non execution
عدم اجرا
put into practice
اجرا کردن
enforced
به اجرا دراوردن
actualise
[British]
اجرا کردن
carry into effect
اجرا کردن
bumbailiff
مامور اجرا
inexecutable
اجرا نشدنی
bring into being
اجرا کردن
put into effect
اجرا کردن
enforces
به اجرا دراوردن
enforces
اجرا کردن
assemble and go
همگذاری و اجرا
load and go
بارکنش و اجرا
accomplisher
اجرا کننده
mode of execution
طرز اجرا
unfulfilled
اجرا نشده
sergeant at arms
مامور اجرا
sergeants
مامور اجرا
conduct
اجرا کردن
execute
اجرا کردن
deliver
اجرا کردن
enforced
اجرا کردن
executing
اجرا کردن
lictor
مامور اجرا
enforce
به اجرا دراوردن
enforce
اجرا کردن
practising
اجرا کردن
practises
اجرا کردن
practise
اجرا کردن
practicing
اجرا کردن
sergeant
مامور اجرا
practicable
<adj.>
اجرا شدنی
execute cycle
چرخه اجرا
executable
اجرا پذیر
usefulness
قابلیت اجرا
execution time
هنگام اجرا
usability
قابلیت اجرا
executive bailiff
مامور اجرا
functional
<adj.>
اجرا شدنی
execution time
حین اجرا
execute phase
مرحله اجرا
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com