English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (13 milliseconds)
English Persian
irresponsible غیر قابل استرداد
Search result with all words
irretrievable غیر قابل استرداد باز نیافتنی
irretrievably بطور غیر قابل استرداد جنانکه نتوان برگردانید بطور جبران ناپذیر
reclaimable قابل استرداد
Other Matches
recovery استرداد
refunds استرداد
restitution استرداد
render استرداد
reimbursement استرداد
reimbursements استرداد
reclaimation استرداد
restoration استرداد
withdrawal استرداد
withdrawals استرداد
extradition استرداد
recoveries استرداد
refunding استرداد
refunded استرداد
refund استرداد
rendered استرداد
reclamation استرداد
renders استرداد
right of reversion حق استرداد
recuperation استرداد
retraxit استرداد دعوی
retraction انقباض استرداد
extradition of criminals استرداد مجرمین
extradition استرداد مجرمین
recoveries استرداد جبران
ejectment دعوای استرداد
recovery استرداد جبران
extradition استرداد مجروحین
irremediable غیرقابل استرداد
retractions انقباض استرداد
withdrawal of a case استرداد دعوی
recvery استرداد وصول
rebate استرداد وجه
rebates استرداد وجه
claim for restitution دعوی استرداد
requisitioning واست استرداد مجرم
requisitions واست استرداد مجرم
requisitioned واست استرداد مجرم
drawback استرداد حقوق گمرکی
drawbacks استرداد حقوق گمرکی
requisition واست استرداد مجرم
irretrievability عدم قابلیت استرداد
extradition استرداد محرمین بدولت متبوعه
repayment guarantee ضمانت استرداد پیش پرداخت
replevin طرح دعوی به منظور استرداد مال توقیف شده
stoppage in transitu حق استرداد جنس فروخته شده برای بایع حق امتناع ازتسلیم مال التجاره در حال حمل
theft bote استرداد مال مسروقه ازسارق به این شرط که مال باخته از تعقیب سارق منصرف شود
recoverable item وسیله قابل تعمیر و به کار انداختن وسایل قابل بازیابی
friendly front end طرح نمایش یک برنامه که قابل استفاده و قابل فهم است
archival quality مدت زمانی که یک کپی قابل ذخیره سازی است قبل از آنکه غیر قابل استفاده شود
escrow سندرسمی که بدست شخص ثالثی سپرده شده وپس از انجام شرطی قابل اجرایا قابل اجرا یاقابل ابطال باشد
transferable قابل واگذاری قابل انتقال
tenable قابل مدافعه قابل تصرف
presentable قابل نمایش قابل تقدیم
presumable قابل استنباط قابل استفاده
adducible قابل اضهار قابل ارائه
changeable قابل تعویض قابل تبدیل
thankworthy قابل تشکر قابل شکر
achievable قابل وصول قابل تفریق
observable قابل مشاهده قابل گفتن
flexile قابل تغییر قابل تطبیق
sensible قابل درک قابل رویت
presentable قابل معرفی قابل ارائه
elastic قابل کش امدن قابل انعطاف
bilable قابل رهایی قابل ضمانت
exigible قابل مطالبه قابل پرداخت
exigible قابل تقاضا قابل ادعا
combustible قابل سوزش قابل تراکم
irredentism نهضت استرداد منظور جنبشی است که هدف ان پیوستن قسمتی از اراضی مجاور یک کشورکه اهالی ان به زبان اهالی کشور منشاء نهضت صحبت می کنند به این مملکت باشد
capacities حجمی که قابل تولید است یا حجم کاری که قابل انجام است
capacity حجمی که قابل تولید است یا حجم کاری که قابل انجام است
visual display unit ترمینال با یک صفحه نمایش و صفحه کلید که روی متن و گرافیک قابل نمایش و اطلاعات قابل وارد شدن هستند
visual display terminal ترمینال با یک صفحه نمایش و صفحه کلید که روی متن و گرافیک قابل نمایش و اطلاعات قابل وارد شدن هستند
inconvertible غیر قابل تغییر غیر قابل تسعیر
irrefrangible غیر قابل شکستن غیر قابل غضب
floatable قابل کلک رانی قابل کرجی رانی
indiscoverable غیر قابل درک غیر قابل تشخیص
indemonstrable غیر قابل اثبات غیر قابل شرح
adobe type manager استاندارد برای نوشتارهایی که اندازه شان قابل تغییر است که توسط System Apple و Windows Microsoft برای تقریبا تمام اندازه ها و قابل چاپ روی تمام چاپگرها ایجاد شده است
inexplicably بطور غیر قابل توضیح چنانکه نتوان توضیح داد بطور غیر قابل تغییر
vendable قابل فروش جنس قابل فروش
vendible قابل فروش جنس قابل فروش
cleavable قابل شکافته شدن قابل ورقه ورقه شدن
air transportable sonar سونار مخصوص هواپیما سونار قابل حمل با هواپیما سونار قابل حمل هوایی
ablest قابل
abler قابل
dissoluble قابل حل
sensible قابل حس
able قابل
apt قابل
qualified قابل
good قابل
acceptor قابل
incapable نا قابل
capable قابل
solvable قابل حل
thorough paced قابل
soluble قابل حل
livable قابل زندگی
selectively قابل انتخاب
selective قابل انتخاب
mibeable قابل استخراج
minable قابل استخراج
mistakable قابل اشتباه
drinkable قابل اشامیدن
mobilizable قابل تجهیز
realizable قابل درک
realizable قابل تحقق
reprouducible قابل تولیدیاتناسل
liveable قابل زیستن
liveable قابل معاشرت
liveable قابل زندگی
machinable قابل تراش
macroscopic قابل رویت
maintainable قابل نگاهداری
medicable قابل معالجه
meltable قابل ذوب
mentionable قابل ذکر
merchantable قابل معامله
merchantable قابل فروش
expendable قابل خرج
serviceable قابل استفاده
venial قابل عفو
representable قابل عرضه
substitutable قابل تعویض
nota bene قابل توجه
replaceable قابل تعویض
observable قابل مراعات
repeatable قابل تکرار
knowable قابل دانستن
numerable قابل شمارش
omissible قابل حذف
open cheque چک قابل انتقال
reproachable قابل توبیخ
eligible قابل انتخاب
negotiating قابل انتقال
negotiates قابل انتقال
negotiated قابل انتقال
negotiate قابل انتقال
moot قابل بحث
moveable قابل تغییر
multipliable قابل تکثیر
multiplicable قابل تکثیر
namable قابل ذکر
separable قابل تفکیک
remarkable قابل توجه
operable قابل علاج
livable قابل معاشرت
inquirable قابل تحقیق
irrecusable غیر قابل رد
revokable قابل فسخ
revocable قابل رجوع
regrettable قابل تاسف
revocable قابل برگشت
revocable قابل فسخ
revealable قابل مکاشفه
irrigable قابل ابیاری
permeable قابل نفوذ
reversible قابل نقض
noticeable قابل توجه
culpable قابل مجازات
inspirable قابل تنفس
insurable قابل بیمه
justifiable قابل توجیه
interconvertible قابل تبدیل
investigable قابل رسیدگی
inventible قابل اختراع
inventible قابل جعل
sailable قابل هوابری
preferable قابل ترجیح
sailable قابل کشتیرانی
judicable قابل قضاوت
justiciable قابل دادرسی
kenspeckle قابل شناسایی
limpsey قابل انحناء
tolerable قابل تحمل
pivoting قابل چرخش
limpsy قابل انحناء
tolerable قابل قبول
adaptable قابل توافق
sociable قابل معاشرت
limsy قابل انحناء
livable قابل زیستن
enforceable قابل اجرا
enforceable قابل اجراء
limit of inflammability حد قابل اشتعال
resistible قابل مقاومت
trustworthy قابل اعتماد
returnable قابل برگشت
applicable قابل اجراء
leviable قابل تحمیل
licensable قابل اجازه
applicable قابل اطلاق
excitable قابل تحریک
restorable قابل اعاده
inflammable قابل اشتعال
respirable قابل تنفس
flammable قابل اشتعال
digestible قابل هضم
reconcilable قابل تلفیق
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com