Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (13 milliseconds)
English
Persian
incalculable
غیر قابل تخمین
inappreciable
غیر قابل تخمین
Search result with all words
conjecturable
قابل تخمین
incalculably
بطور غیر قابل تخمین
Other Matches
estimably
بطوریکه بتوان تخمین تخمین زد
approximations
تخمین
approximation
تخمین
estimation
تخمین
estimating
تخمین
estimated
تخمین
underestimate
تخمین کم
underestimated
تخمین کم
underestimates
تخمین کم
estimates
تخمین
underestimating
تخمین کم
estimate
تخمین
surmising
تخمین
surmises
تخمین
surmise
تخمین
surmised
تخمین
assessment
تخمین
assessments
تخمین
estimations
تخمین
estimator
تخمین زننده
estimate
تخمین تقویم
guessed
تخمین زدن
guessed
تخمین فرض
estimator
تخمین کننده
guess
تخمین زدن
guess
تخمین فرض
estimate of costs
تخمین مخارج
estimate
ارزیابی تخمین
estimate
تخمین زدن
point estimation
تخمین نقطهای
guesses
تخمین فرض
range sensing
تخمین مسافت
estimable
تخمین پذیر
range determination
تخمین مسافت
guestimates
تخمین زدن
guestimated
تخمین زدن
parametric estimate
تخمین تقریبی
parameter estimation
تخمین پارامترها
guesstimates
تخمین زدن
overestimation
تخمین حدبالا
over estimation
تخمین بیش از حد
guesstimating
تخمین زدن
guesstimated
تخمین زدن
guesstimate
تخمین زدن
guesses
تخمین زدن
guestimating
تخمین زدن
estimated
تخمین تقویم
regression estimate
تخمین رگرسیون
estimation
تخمین زدن
inestimable
تخمین ناپذیر
give or take
تخمین تقریبی
invaluable
غیرقابل تخمین
cost estimate
تخمین مخارج
estimating
تخمین زدن
estimating
ارزیابی تخمین
measurement of demand
تخمین تقاضا
estimated
ارزیابی تخمین
estimated
تخمین زدن
estimates
تخمین تقویم
estimates
ارزیابی تخمین
estimations
تخمین زدن
estimating
تخمین تقویم
estimates
تخمین زدن
rough guess
<idiom>
تخمین تقریبی
to estimate something
[at]
تخمین زدن چیزی
[به]
to quantify something
[at]
تخمین زدن چیزی
[به]
unbiased estimate
تخمین بدون تورش
to take the gauge of
براوردکردن تخمین زدن
estimate
[quote]
براورد
[تخمین]
[اقتصاد]
estimates
براوردکردن تخمین زدن
estimate
براوردکردن تخمین زدن
estimating
براوردکردن تخمین زدن
estimated
<adj.>
تخمین زده شده
anticipated
<adj.>
تخمین زده شده
expected
<adj.>
تخمین زده شده
presumable
<adj.>
تخمین زده شده
probable
<adj.>
تخمین زده شده
estimated
براوردکردن تخمین زدن
range finding
تخمین مسافت کردن
rater
نرخ بند تخمین زن
account
تخمین زدن دانستن
conjecture
تخمین حدس زدن
conjecture
حدس و تخمین زدن
range spotting
تخمین مسافت کردن
constructive total loss
تخمین خسارت کل وارده
estimate
تخمین زدن ارزیابی کردن
unbiased estimators
تخمین زنندههای بدون تورش
two stage least squares method
برای تخمین پارامترها در اقتصادسنجی
appraises
تقویم کردن تخمین زدن
computed
حساب کردن تخمین زدن
computes
حساب کردن تخمین زدن
appraise
تقویم کردن تخمین زدن
compute
حساب کردن تخمین زدن
estimated
تخمین زدن ارزیابی کردن
estimating
تخمین زدن ارزیابی کردن
estimates
تخمین زدن ارزیابی کردن
appraising
تقویم کردن تخمین زدن
appraised
تقویم کردن تخمین زدن
undervalues
کمتر از ارزش واقعی تخمین زدن
undervaluing
کمتر از ارزش واقعی تخمین زدن
undervalue
کمتر از ارزش واقعی تخمین زدن
foreshow
از پیش نشان دادن تخمین زدن
range sensing
تخمین زدن برد مسافت یابی کردن
friendly front end
طرح نمایش یک برنامه که قابل استفاده و قابل فهم است
recoverable item
وسیله قابل تعمیر و به کار انداختن وسایل قابل بازیابی
archival quality
مدت زمانی که یک کپی قابل ذخیره سازی است قبل از آنکه غیر قابل استفاده شود
overrated
بیش از ارزش واقعی ارزیابی کردن زیاد تخمین زدن
overrates
بیش از ارزش واقعی ارزیابی کردن زیاد تخمین زدن
weighted least square method
روش حداقل مربعات وزنی در اقتصادسنجی برای تخمین پارامترها
overrating
بیش از ارزش واقعی ارزیابی کردن زیاد تخمین زدن
overrate
بیش از ارزش واقعی ارزیابی کردن زیاد تخمین زدن
escrow
سندرسمی که بدست شخص ثالثی سپرده شده وپس از انجام شرطی قابل اجرایا قابل اجرا یاقابل ابطال باشد
gunner's rule
روش تخمین مسافت صحیح در تیراندازی با تیربار یاتفنگ بدون عقب نشینی
three stage least squares method
روش حداقل مربعات سه مرحلهای برای تخمین پارامترهای معادلات همزمانی در اقتصاد سنجی
presentable
قابل معرفی قابل ارائه
presentable
قابل نمایش قابل تقدیم
achievable
قابل وصول قابل تفریق
combustible
قابل سوزش قابل تراکم
bilable
قابل رهایی قابل ضمانت
tenable
قابل مدافعه قابل تصرف
transferable
قابل واگذاری قابل انتقال
flexile
قابل تغییر قابل تطبیق
changeable
قابل تعویض قابل تبدیل
exigible
قابل مطالبه قابل پرداخت
presumable
قابل استنباط قابل استفاده
adducible
قابل اضهار قابل ارائه
observable
قابل مشاهده قابل گفتن
exigible
قابل تقاضا قابل ادعا
elastic
قابل کش امدن قابل انعطاف
thankworthy
قابل تشکر قابل شکر
sensible
قابل درک قابل رویت
capacities
حجمی که قابل تولید است یا حجم کاری که قابل انجام است
capacity
حجمی که قابل تولید است یا حجم کاری که قابل انجام است
sensing
تخمین محل اصابت گلوله به زمین مشاهده ترکش گلوله
visual display terminal
ترمینال با یک صفحه نمایش و صفحه کلید که روی متن و گرافیک قابل نمایش و اطلاعات قابل وارد شدن هستند
visual display unit
ترمینال با یک صفحه نمایش و صفحه کلید که روی متن و گرافیک قابل نمایش و اطلاعات قابل وارد شدن هستند
estimates
تخمین زدن براورد براورد وضعیت
estimate
تخمین زدن براورد براورد وضعیت
estimating
تخمین زدن براورد براورد وضعیت
estimated
تخمین زدن براورد براورد وضعیت
indemonstrable
غیر قابل اثبات غیر قابل شرح
floatable
قابل کلک رانی قابل کرجی رانی
indiscoverable
غیر قابل درک غیر قابل تشخیص
inconvertible
غیر قابل تغییر غیر قابل تسعیر
irrefrangible
غیر قابل شکستن غیر قابل غضب
range error
اشتباه در تخمین دریایی اشتباه بردی اشتباه برد
adobe type manager
استاندارد برای نوشتارهایی که اندازه شان قابل تغییر است که توسط System Apple و Windows Microsoft برای تقریبا تمام اندازه ها و قابل چاپ روی تمام چاپگرها ایجاد شده است
inexplicably
بطور غیر قابل توضیح چنانکه نتوان توضیح داد بطور غیر قابل تغییر
vendable
قابل فروش جنس قابل فروش
vendible
قابل فروش جنس قابل فروش
cleavable
قابل شکافته شدن قابل ورقه ورقه شدن
air transportable sonar
سونار مخصوص هواپیما سونار قابل حمل با هواپیما سونار قابل حمل هوایی
apt
قابل
good
قابل
ablest
قابل
able
قابل
abler
قابل
qualified
قابل
solvable
قابل حل
capable
قابل
acceptor
قابل
dissoluble
قابل حل
sensible
قابل حس
incapable
نا قابل
soluble
قابل حل
thorough paced
قابل
reflexible
قابل انعکاس
machinable
قابل تراش
refractile
قابل انکسار
arguable
قابل بحث
maintainable
قابل نگاهداری
arguably
قابل بحث
believable
قابل قبول
discernible
قابل تمیز
resistible
قابل مقاومت
transferable
قابل انتقال
refrangible
قابل انکسار
fungible
قابل تعویض
macroscopic
قابل رویت
reprouducible
قابل تولیدیاتناسل
renderable
قابل ارائه
justifiable
قابل توجیه
reimbursable
قابل پرداخت
remittable
قابل پرداخت
remediable
قابل علاج
registrable
قابل ثبت
indictable
<adj.>
قابل تنبه
medicable
قابل معالجه
regulable
قابل تعدیل
transferable
قابل ورابری
repairable
قابل جبران
merchantable
قابل فروش
rentable
قابل اجاره
admissible
قابل قبول
minable
قابل استخراج
handier
قابل استفاده
merchantable
قابل معامله
reparable
قابل جبران
repeatable
قابل تکرار
mobilizable
قابل تجهیز
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com