Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (13 milliseconds)
English
Persian
impregnable
غیر قابل تسخیر
Search result with all words
impregnably
بطور غیر قابل تسخیر
Other Matches
capture
تسخیر
possession
تسخیر
the f.of rome
تسخیر رم
capturing
تسخیر
captures
تسخیر
possessed
تسخیر شده
capturing
تسخیر گرفتن
subjugable
تسخیر پذیر
capture
تسخیر گرفتن
captures
تسخیر گرفتن
unconquerable
تسخیر ناپذیر
subduable
تسخیر پذیر
pregnability
قابلیت تسخیر
indomitability
تسخیر ناپذیری
impregnability
تسخیر نشدنی
retaken
دوباره تسخیر کردن
retakes
دوباره تسخیر کردن
retaking
دوباره تسخیر کردن
retake
دوباره تسخیر کردن
indomitable
تسخیر نا پذیر تسلط ناپذیر
beachheads
پایگاه یا اراضی تسخیر شده در ساحل
beachhead
پایگاه یا اراضی تسخیر شده در ساحل
conquers
فتح کردن تسخیر کردن
conquering
فتح کردن تسخیر کردن
conquer
فتح کردن تسخیر کردن
recoverable item
وسیله قابل تعمیر و به کار انداختن وسایل قابل بازیابی
friendly front end
طرح نمایش یک برنامه که قابل استفاده و قابل فهم است
archival quality
مدت زمانی که یک کپی قابل ذخیره سازی است قبل از آنکه غیر قابل استفاده شود
escrow
سندرسمی که بدست شخص ثالثی سپرده شده وپس از انجام شرطی قابل اجرایا قابل اجرا یاقابل ابطال باشد
thankworthy
قابل تشکر قابل شکر
bilable
قابل رهایی قابل ضمانت
elastic
قابل کش امدن قابل انعطاف
sensible
قابل درک قابل رویت
changeable
قابل تعویض قابل تبدیل
tenable
قابل مدافعه قابل تصرف
achievable
قابل وصول قابل تفریق
presentable
قابل معرفی قابل ارائه
combustible
قابل سوزش قابل تراکم
exigible
قابل مطالبه قابل پرداخت
transferable
قابل واگذاری قابل انتقال
adducible
قابل اضهار قابل ارائه
flexile
قابل تغییر قابل تطبیق
presentable
قابل نمایش قابل تقدیم
exigible
قابل تقاضا قابل ادعا
presumable
قابل استنباط قابل استفاده
observable
قابل مشاهده قابل گفتن
capacity
حجمی که قابل تولید است یا حجم کاری که قابل انجام است
capacities
حجمی که قابل تولید است یا حجم کاری که قابل انجام است
visual display terminal
ترمینال با یک صفحه نمایش و صفحه کلید که روی متن و گرافیک قابل نمایش و اطلاعات قابل وارد شدن هستند
visual display unit
ترمینال با یک صفحه نمایش و صفحه کلید که روی متن و گرافیک قابل نمایش و اطلاعات قابل وارد شدن هستند
floatable
قابل کلک رانی قابل کرجی رانی
inconvertible
غیر قابل تغییر غیر قابل تسعیر
indiscoverable
غیر قابل درک غیر قابل تشخیص
indemonstrable
غیر قابل اثبات غیر قابل شرح
irrefrangible
غیر قابل شکستن غیر قابل غضب
adobe type manager
استاندارد برای نوشتارهایی که اندازه شان قابل تغییر است که توسط System Apple و Windows Microsoft برای تقریبا تمام اندازه ها و قابل چاپ روی تمام چاپگرها ایجاد شده است
inexplicably
بطور غیر قابل توضیح چنانکه نتوان توضیح داد بطور غیر قابل تغییر
vendable
قابل فروش جنس قابل فروش
vendible
قابل فروش جنس قابل فروش
cleavable
قابل شکافته شدن قابل ورقه ورقه شدن
air transportable sonar
سونار مخصوص هواپیما سونار قابل حمل با هواپیما سونار قابل حمل هوایی
thorough paced
قابل
apt
قابل
qualified
قابل
capable
قابل
dissoluble
قابل حل
good
قابل
acceptor
قابل
solvable
قابل حل
incapable
نا قابل
sensible
قابل حس
soluble
قابل حل
able
قابل
abler
قابل
ablest
قابل
limpsey
قابل انحناء
limpsy
قابل انحناء
cultivable
قابل کشت
limsy
قابل انحناء
kenspeckle
قابل شناسایی
limit of inflammability
حد قابل اشتعال
decidable
قابل حکم
pitiable
قابل ترحم
translatable
قابل ترجمه
translatable
قابل تعبیر
arguable
قابل بحث
arguably
قابل بحث
believable
قابل قبول
procurable
قابل حصول
accountable
قابل توضیح
obtainable
قابل حصول
liable
قابل اطمینان
plausible
قابل استماع
amenable
قابل جوابگویی
acceptable
قابل پذیرش
changeable
قابل تغییر
acceptable
قابل قبول
licensable
قابل اجازه
passable
قابل عبور
passable
قابل قبول
transformative
قابل تغییر
leviable
قابل تحمیل
recoverable
قابل وصول
crystallizable
قابل تبلور
spareable
قابل امساک
superposable
قابل انطباق
supportable
قابل تحمل
supposable
قابل فرض
swimmable
قابل شناوری
temptable
قابل اغوا
terminable
<adj.>
قابل فسخ
thankworthy
قابل سپاسگزاری
thinkable
قابل فکر
conveyable
قابل انتقال
superimposable
قابل تزاید
superimposable
قابل تحمیل
superimposable
قابل اضافه
contradictable
قابل تکذیب
controllable
قابل نظارت
statutable
قابل تقنین
controllable
قابل کنترل
suable
قابل پیگرد
machinable
قابل تراش
observable
قابل مراعات
submergible
قابل فروکردن در اب
knowable
قابل دانستن
controvertible
قابل اعتراض
submersible
قابل شناوری
controvertible
قابل مباحثه
elastic
قابل ارتجاع
titratable
قابل عیارگیری
tractile
قابل اتساع
divisible
قابل تقسیم
liveable
قابل زندگی
liveable
قابل معاشرت
liveable
قابل زیستن
considerable
قابل توجه
livable
قابل زندگی
employable
قابل استخدام
crescive
قابل رشد
livable
قابل معاشرت
livable
قابل زیستن
extendable
قابل تمدید
extendable
قابل تعمیم
open
قابل بحث
to come into effect
قابل اجراشدن
newsworthy
قابل انتشار
to take effect
قابل اجراشدن
conveyable
قابل رساندن
to come into operation
قابل اجراشدن
correctable
قابل تصحیح
emendable
قابل تصحیح
traceable
قابل ردیابی
traceable
قابل تعقیب
tractile
قابل کشش
opens
قابل بحث
opened
قابل بحث
criticizable
قابل انتقاد
vaporizable
قابل تبخیر
dirigible
قابل هدایت
flammable
قابل اشتعال
inflammable
قابل اشتعال
discountable
قابل کسر
excitable
قابل تحریک
applicable
قابل اطلاق
applicable
قابل اجراء
discoverable
قابل کشف
reversible
قابل نقض
discriminable
قابل تمیز
permeable
قابل نفوذ
discussable
قابل بحث
discussible
قابل بحث
tolerable
قابل تحمل
tolerable
قابل قبول
irrigable
قابل ابیاری
diffusible
قابل انتشار
venial
قابل عفو
navigable
قابل کشتیرانی
remarkable
قابل توجه
dilatable
قابل اتساع
serviceable
قابل استفاده
expendable
قابل خرج
diminishable
قابل کاستن
realizable
قابل تحقق
realizable
قابل درک
sociable
قابل معاشرت
adaptable
قابل توافق
dislikable
قابل تنفر
dislikeable
قابل تنفر
exportable
قابل صدور
inventible
قابل جعل
warrantable
قابل گواهی
dubitable
قابل تردید
inventible
قابل اختراع
willable
قابل اراده
willable
قابل اعمال
willable
قابل ارث
winnable
قابل فتح
investigable
قابل رسیدگی
interconvertible
قابل تبدیل
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com