English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 206 (14 milliseconds)
English Persian
irreconcilable غیر قابل تطبیق
Search result with all words
sliding scale جدول قابل تطبیق با در امدافراد
sliding scales جدول قابل تطبیق با در امدافراد
adjustable قابل تطبیق
adaptive قابل تطبیق توافقی
flexile قابل تغییر قابل تطبیق
Other Matches
accommodating تطبیق
comparisons تطبیق
adjustment تطبیق
comparison تطبیق
match تطبیق
conformation تطبیق
collations تطبیق
matching تطبیق
matches تطبیق
confirmation تطبیق
adaptation تطبیق
adaptations تطبیق
harmony تطبیق
check تطبیق
checks تطبیق
checked تطبیق
adjustments تطبیق
collation تطبیق
harmonies تطبیق
coincidence تطبیق برخورد
conform تطبیق کردن
adjust تطبیق دادن
check تطبیق کردن
coordinator تطبیق کننده
adjusting تطبیق دادن
coincidences تطبیق برخورد
adjusts تطبیق دادن
certificate of compliance گواهی تطبیق
adapter تطبیق دهنده
adaption تطبیق اقتباس
checked تطبیق کردن
matches تطبیق تطابق
conformed تطبیق کردن
identification تطبیق تمیز
template matching تطبیق الگوها
inapplicable تطبیق نکردنی
conforming تطبیق کردن
matched تطبیق یافته
maladjustment عدم تطبیق
conforms تطبیق کردن
accommodations تطبیق موافقت
match تطبیق تطابق
reconcilement التیام تطبیق
stock adjustment تطبیق موجودی
adjusability قابلیت تطبیق
checks تطبیق کردن
dark adaptation تطبیق با تاریکی
adapter تطبیق کننده
maladjustments عدم تطبیق
accommodated تطبیق نمودن
adapted تطبیق شده
accommodate تطبیق نمودن
fire coordination تطبیق اتش
comparisons تطبیق سنجش
concordance تطبیق نامه
concordances تطبیق نامه
verification وارسی تطبیق
fire support coordination تطبیق اتش
accommodated تطبیق دادن
accommodates تطبیق نمودن
alignment تطبیق دادن
alignments تطبیق دادن
reconciling تطبیق کردن
completeness check تطبیق کامل
reconciles تطبیق کردن
adjustments تنظیم تطبیق
reconcile تطبیق کردن
accommodates تطبیق دادن
gibes تطبیق کردن
accommodate تطبیق دادن
jibe تطبیق کردن
collation تطبیق دستخط ها
accommodation تطبیق موافقت
versatility تطبیق پذیری
collations تطبیق دستخط ها
compare with تطبیق کردن
accomodate تطبیق کردن
comparison تطبیق سنجش
adaptations تطبیق اقتباس
adaptation تطبیق اقتباس
jibes تطبیق کردن
jibing تطبیق کردن
jibed تطبیق کردن
acoustic coupler تطبیق دهنده صوتی
adaptors تطبیق دهنده ماسوره
idealization تطبیق یا تطابق با تصور
application of low to instances تطبیق قانون با موارد
inapplicability عدم تناسب یا تطبیق
adapter arbor میله تطبیق دهنده
channel adapter تطبیق دهنده کانال
inapplicably بطوریکه تطبیق ننماید
adapter flange فلانژ تطبیق دهنده
adapter bearing یاطاقان تطبیق دهنده
adaptor تطبیق دهنده ماسوره
adapters تطبیق دهنده ماسوره
fire support coordinator تطبیق دهنده اتشها
adapter booster غلاف تطبیق دهنده
adapter boards برد تطبیق دهنده
impedance comparator تطبیق دهنده امپدانس
adapter sleeve پوسته تطبیق دهنده
inventory reconciliation تطبیق اسناد موجودی
adapter toolholder ابزارگیر تطبیق دهنده
adaptation kit جعبه ابزار تطبیق
reconcilability التیام پذیری قابلیت تطبیق
adaptation kit جعبه وسایل تطبیق دهنده
versatile چندسو گرد تطبیق پذیر
tally تطبیق کردن حساب نگهداشتن
tallying تطبیق کردن مطابق بودن
orienting روانه کردن تطبیق دادن
tallies تطبیق کردن حساب نگهداشتن
tallying تطبیق کردن حساب نگهداشتن
orients روانه کردن تطبیق دادن
tally تطبیق کردن مطابق بودن
tallies تطبیق کردن مطابق بودن
tallied تطبیق کردن حساب نگهداشتن
orient روانه کردن تطبیق دادن
tallied تطبیق کردن مطابق بودن
accomodation تطبیق طرز زندگی با محیط همراهی
tick نشانی که دررسیدگی و تطبیق ارقام بکارمیرود
ticked نشانی که دررسیدگی و تطبیق ارقام بکارمیرود
harmonist موسیقی دان متخصص تطبیق روایات
ticks نشانی که دررسیدگی و تطبیق ارقام بکارمیرود
to align oneself with somebody خود را با کسی میزان [تطبیق] کردن
coordination تشریک مساعی تطبیق دادن هم اهنگ کردن
time chart جدول تطبیق ساعات نصف النهارات مختلف
agriology مطاله و تطبیق اداب و رسوم قبایل وحشی
recoverable item وسیله قابل تعمیر و به کار انداختن وسایل قابل بازیابی
friendly front end طرح نمایش یک برنامه که قابل استفاده و قابل فهم است
homing adaptor تطبیق کننده مسیر پروازهواپیما با جهت امواج راداریا ایستگاه کنترل
archival quality مدت زمانی که یک کپی قابل ذخیره سازی است قبل از آنکه غیر قابل استفاده شود
escrow سندرسمی که بدست شخص ثالثی سپرده شده وپس از انجام شرطی قابل اجرایا قابل اجرا یاقابل ابطال باشد
tenable قابل مدافعه قابل تصرف
bilable قابل رهایی قابل ضمانت
presentable قابل معرفی قابل ارائه
presentable قابل نمایش قابل تقدیم
transferable قابل واگذاری قابل انتقال
combustible قابل سوزش قابل تراکم
thankworthy قابل تشکر قابل شکر
adducible قابل اضهار قابل ارائه
presumable قابل استنباط قابل استفاده
exigible قابل تقاضا قابل ادعا
achievable قابل وصول قابل تفریق
changeable قابل تعویض قابل تبدیل
observable قابل مشاهده قابل گفتن
exigible قابل مطالبه قابل پرداخت
sensible قابل درک قابل رویت
elastic قابل کش امدن قابل انعطاف
speed ring طوقه تطبیق سرعت توپ پدافند هوایی طبله سرعت نما
self reacting بطور خودکار متعادل شونده خود بخود تطبیق شونده
capacities حجمی که قابل تولید است یا حجم کاری که قابل انجام است
capacity حجمی که قابل تولید است یا حجم کاری که قابل انجام است
fire coordination هماهنگ کردن اتش تطبیق کردن اتشها
visual display unit ترمینال با یک صفحه نمایش و صفحه کلید که روی متن و گرافیک قابل نمایش و اطلاعات قابل وارد شدن هستند
visual display terminal ترمینال با یک صفحه نمایش و صفحه کلید که روی متن و گرافیک قابل نمایش و اطلاعات قابل وارد شدن هستند
align تنظیم کردن تطبیق کردن
aligns تنظیم کردن تطبیق کردن
aligned تنظیم کردن تطبیق کردن
aligning تنظیم کردن تطبیق کردن
irrefrangible غیر قابل شکستن غیر قابل غضب
indemonstrable غیر قابل اثبات غیر قابل شرح
floatable قابل کلک رانی قابل کرجی رانی
indiscoverable غیر قابل درک غیر قابل تشخیص
inconvertible غیر قابل تغییر غیر قابل تسعیر
adobe type manager استاندارد برای نوشتارهایی که اندازه شان قابل تغییر است که توسط System Apple و Windows Microsoft برای تقریبا تمام اندازه ها و قابل چاپ روی تمام چاپگرها ایجاد شده است
fire support coordination هماهنگ کردن پشتیبانی اتش تطبیق پشتیبانی اتش
antivignetting filter صافی هماهنگ کننده نور صافی تطبیق نور
inexplicably بطور غیر قابل توضیح چنانکه نتوان توضیح داد بطور غیر قابل تغییر
adjustable wheel چرخ تنظیم پذیر [مانند بلندی] [چرخ تطبیق پذیر] [مانند نوع جاده]
vendible قابل فروش جنس قابل فروش
vendable قابل فروش جنس قابل فروش
cleavable قابل شکافته شدن قابل ورقه ورقه شدن
air transportable sonar سونار مخصوص هواپیما سونار قابل حمل با هواپیما سونار قابل حمل هوایی
sensible قابل حس
solvable قابل حل
qualified قابل
acceptor قابل
soluble قابل حل
good قابل
able قابل
abler قابل
capable قابل
incapable نا قابل
dissoluble قابل حل
thorough paced قابل
apt قابل
ablest قابل
extensile قابل کشش
inventible قابل جعل
minable قابل استخراج
merchantable قابل معامله
trustworthy قابل اعتماد
leviable قابل تحمیل
investigable قابل رسیدگی
kenspeckle قابل شناسایی
justiciable قابل دادرسی
mobilizable قابل تجهیز
mistakable قابل اشتباه
selective قابل انتخاب
selectively قابل انتخاب
mibeable قابل استخراج
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com