English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (13 milliseconds)
English Persian
unimpeachable غیر قابل سرزنش
irreprovable غیر قابل سرزنش
Search result with all words
blamable قابل سرزنش
Other Matches
sail into به باد سرزنش گرفتن سرزنش کردن
twit سرزنش
reproofs سرزنش
reproaching سرزنش
reproaches سرزنش
reproach سرزنش
rocket [British E] سرزنش
censuring سرزنش
censures سرزنش
censured سرزنش
rail سرزنش
reproached سرزنش
reproof سرزنش
twits سرزنش
scolding سرزنش
demerit سرزنش
demerits سرزنش
nagging سرزنش
blame سرزنش
blamed سرزنش
blames سرزنش
blaming سرزنش
chastiesement سرزنش
rating سرزنش
upbraiding سرزنش
dressing-down سرزنش
condemnation سرزنش
railing سرزنش
railings سرزنش
reprehension سرزنش
remonstrance سرزنش
censure سرزنش
ratings سرزنش
condemnations سرزنش
increpation سرزنش
exprobration سرزنش
expostulation سرزنش
sneap سرزنش
repoach سرزنش
stinger سرزنش
call down سرزنش کردن
vituperatively سرزنش کنان
raillery سرزنش انتقاد
blameworthiness شایستگی سرزنش
berated سرزنش کردن
berate سرزنش کردن
rebuke سرزنش کردن
obloquy سرزنش افترا
chid سرزنش کردن
rebukes سرزنش کردن
vituperator سرزنش کننده
vituperatory سرزنش امیز
vituperate سرزنش کردن
repoachful سرزنش امیز
objurgatory سرزنش امیز
dispraise سرزنش کردن
objurgation سرزنش سخت
rebuking سرزنش کردن
call over the coals سرزنش کردن
vituperation بدگویی سرزنش
reprimand سرزنش کردن
nattered سرزنش کردن
nattering سرزنش کردن
natters سرزنش کردن
give it to <idiom> سرزنش کردن
ram (something) down one's throat <idiom> سرزنش کردن
lash vt سرزنش کردن
irreproachable سرزنش نکردنی
talking-to سرزنش رسمی
reprehensible سرزنش کردنی
reproachless سرزنش نکردنی
irreprehensible سرزنش نکردنی
bite someone's head off <idiom> سرزنش کردن
natter سرزنش کردن
twitter سرزنش کننده
reprimanded سرزنش کردن
reprimanding سرزنش کردن
reprimands سرزنش کردن
twitters سرزنش کننده
talking to سرزنش رسمی
berates سرزنش کردن
berating سرزنش کردن
blameful سزاوار سرزنش
blamable سزاوار سرزنش
twittered سرزنش کننده
reprehensible سزاوار سرزنش
reprovingly سرزنش کنان
reproved سرزنش کردن
reproves سرزنش کردن
reproving سرزنش کردن
upbraid سرزنش کردن
upbraided سرزنش کردن
to get ticked off [British E] <idiom> سرزنش شدن
to get a rocket [British E] <idiom> سرزنش شدن
upbraids سرزنش کردن
rebuked سرزنش کردن
censure سرزنش کردن
haze سرزنش کردن
reprove سرزنش کردن
tongue lash سرزنش کردن
reprovable شایان سرزنش
reprehend سرزنش کردن
repoach سرزنش کردن
scolder سرزنش کننده
admonition سرزنش دوستانه
admonitions سرزنش دوستانه
sneap سرزنش کردن
rater سرزنش کننده
taunter سرزنش کننده
railer سرزنش کننده
threap سرزنش کردن
to dress down سرزنش کردن
censured سرزنش کردن
censures سرزنش کردن
twit سرزنش کردن
sarcasm ریشخند سرزنش
chide سرزنش کردن
raps سرزنش سخت
rap سرزنش سخت
chided سرزنش کردن
chiding سرزنش کردن
chides سرزنش کردن
twittering سرزنش کننده
twits سرزنش کردن
twittingly سرزنش کنان
trounces سرزنش کردن
trounced سرزنش کردن
trouncing سرزنش کردن
wig سرزنش کردن
wigs سرزنش کردن
censuring سرزنش کردن
trounce سرزنش کردن
friendly front end طرح نمایش یک برنامه که قابل استفاده و قابل فهم است
recoverable item وسیله قابل تعمیر و به کار انداختن وسایل قابل بازیابی
bobs سرزنش یا طعنه شوخی
bobbing سرزنش یا طعنه شوخی
bob سرزنش یا طعنه شوخی
scolded زن غرولندو سرزنش کردن
reprimands سرزنش وتوبیخ رسمی
reproachfully بطور سرزنش امیز
renounces سرزنش یا متهم کردن
renounce سرزنش یا متهم کردن
renouncing سرزنش یا متهم کردن
rebukes توبیخ کردن سرزنش
reprimand سرزنش وتوبیخ رسمی
irreproachability غیرقابل سرزنش بودن
reprimanded سرزنش وتوبیخ رسمی
reprimanding سرزنش وتوبیخ رسمی
renouncer سرزنش و انتقاد کننده
scolds زن غرولندو سرزنش کردن
expostulated سرزنش دوستانه کردن
expostulates سرزنش دوستانه کردن
rebuking توبیخ کردن سرزنش
expostulating سرزنش دوستانه کردن
scold زن غرولندو سرزنش کردن
irreproachableness غیرقابل سرزنش بودن
blameworthy گناهکار سزاوار سرزنش
wite توهین سرزنش کردن
renounced سرزنش یا متهم کردن
(on the) safe side <idiom> سخت سرزنش کردن
expostulate سرزنش دوستانه کردن
snubs جلوگیری سرزنش کردن
to drop on سرزنش یاتنبیه کردن
to hall over the couls سرزنش یا توبیخ کردن
to read one a lecture کسیرا سرزنش کردن
snub کلفت وکوتاه سرزنش
snub جلوگیری سرزنش کردن
snubbed کلفت وکوتاه سرزنش
snubbed جلوگیری سرزنش کردن
snubbing کلفت وکوتاه سرزنش
snubbing جلوگیری سرزنش کردن
snubs کلفت وکوتاه سرزنش
pricks of conscience سرزنش ها یا نیشهای وجدان
rebuked توبیخ کردن سرزنش
to tick somebody off [British E] کسی را سرزنش کردن
finger-wagging سرزنش [اصطلاح روزمره]
censure سرزنش [اصطلاح روزمره]
reproof سرزنش [اصطلاح روزمره]
countercheck سرزنش وتوبیخ متقابل
to tell somebody off کسی را سرزنش کردن
rebuke توبیخ کردن سرزنش
chidden صداکردن سرزنش کردن
to chide somebody کسی را سرزنش کردن
to take somebody to task کسی را سرزنش کردن
archival quality مدت زمانی که یک کپی قابل ذخیره سازی است قبل از آنکه غیر قابل استفاده شود
snubber سرزنش کننده کمک فنر
ranten سرزنش کردن یاوه سرایی
imputable اسناد دادنی سزاوار سرزنش
slater سرزنش کننده کارگرسنگ لوح
twinges سوزش سرزنش وجدان دردشدیدوناگهانی
twinge سوزش سرزنش وجدان دردشدیدوناگهانی
chew out (someone) <idiom> به شدت سرزنش کردن (شخصی)
skin alive <idiom> سرزنش کردن،کتک زدن
rants سرزنش کردن یاوه سرایی
ranting سرزنش کردن یاوه سرایی
ranted سرزنش کردن یاوه سرایی
rant سرزنش کردن یاوه سرایی
take to task <idiom> به خاطر اشتباه سرزنش شدن
term of reproach سخن سرزنش امیز یا ننگ اور
escrow سندرسمی که بدست شخص ثالثی سپرده شده وپس از انجام شرطی قابل اجرایا قابل اجرا یاقابل ابطال باشد
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com