English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (13 milliseconds)
English Persian
uncounted غیر قابل شمارش
Search result with all words
quantifiable آنچه قابل شمارش است
denumerable قابل شمارش
numerable قابل شمارش
Other Matches
call off فرمان نظامی برای شمارش قدم یا شمارش شمارش بشمار
clock method روش شمارش هدفها به طریقه ساعتی روش شمارش در جهت عقربه ساعت
counting شمارش
counts شمارش
computation شمارش
computations شمارش
counted شمارش
count شمارش
numeration شمارش
enumerable شمارش پذیر
innumerable <adj.> غیرقابل شمارش
countering عقربه شمارش
calculability قابلیت شمارش
enumeratoin سرشماری شمارش
numberless <adj.> غیرقابل شمارش
sumless <adj.> غیرقابل شمارش
uncountable <adj.> غیرقابل شمارش
recount شمارش مجدد
recounts شمارش مجدد
counting votes شمارش اراء
counting loop حلقه شمارش
countered عقربه شمارش
tallying شمارش شمارشگر
tallied شمارش شمارشگر
tallies شمارش شمارشگر
countable شمارش پذیر
tally شمارش شمارشگر
head counts شمارش مردم
indigitation اعلان شمارش
record count شمارش رکوردها
myriad <adj.> غیرقابل شمارش
recounting شمارش مجدد
counter عقربه شمارش
recounted شمارش مجدد
countdowns شمارش معکوس
countdown شمارش معکوس
countless <adj.> غیرقابل شمارش
head count شمارش مردم
scrutineer مامور شمارش ارا
computations نتیجه شمارش محاسبه
computation نتیجه شمارش محاسبه
tab شمارش جدول بندی
numerative دستگاه شمارش [ریاضی]
reference count technique تکنیک شمارش ارجاعات
tabs شمارش جدول بندی
dehind شمارش امتیاز منفی بازیگر
innumerable غیرقابل شمارش بیحد و حصر
hemacytometer اسبابی برای شمارش گویچههای خون
count down از بالا به پایین شمردن شمارش معکوس
blood counts شمارش تعداد گویچههای خون در حجم معینی
blood count شمارش تعداد گویچههای خون در حجم معینی
communication security custodian مسئول شمارش و تحویل و تحول و نگهداری وسایل تامین مخابراتی
keystroke شمارش انتخابهای کلید انجام شده برای محاسبه هزینه تایپ
server مشخصه مخصوص در وب سرور که به صفحات وب و متن ها و برنامه ها امکان تواناییهای خاص میدهد. مثل شمارش مراجعه کنندگان به یک سایت
friendly front end طرح نمایش یک برنامه که قابل استفاده و قابل فهم است
recoverable item وسیله قابل تعمیر و به کار انداختن وسایل قابل بازیابی
flexible کنترل شمارش کامپیوتری یا کنترل ماشین با کامپیوتر
count off شمارش به ترتیب شماره بترتیب شماره " بشمار "
archival quality مدت زمانی که یک کپی قابل ذخیره سازی است قبل از آنکه غیر قابل استفاده شود
escrow سندرسمی که بدست شخص ثالثی سپرده شده وپس از انجام شرطی قابل اجرایا قابل اجرا یاقابل ابطال باشد
grids سیستم مربعهای شمارش شده که در رسم کمک میکند. ماتریس خط وط در زاویه راست که امکان مکان دهی ساده نقاط را فراهم میکند
grid سیستم مربعهای شمارش شده که در رسم کمک میکند. ماتریس خط وط در زاویه راست که امکان مکان دهی ساده نقاط را فراهم میکند
exigible قابل مطالبه قابل پرداخت
elastic قابل کش امدن قابل انعطاف
tenable قابل مدافعه قابل تصرف
sensible قابل درک قابل رویت
presumable قابل استنباط قابل استفاده
presentable قابل نمایش قابل تقدیم
flexile قابل تغییر قابل تطبیق
transferable قابل واگذاری قابل انتقال
exigible قابل تقاضا قابل ادعا
achievable قابل وصول قابل تفریق
thankworthy قابل تشکر قابل شکر
bilable قابل رهایی قابل ضمانت
changeable قابل تعویض قابل تبدیل
observable قابل مشاهده قابل گفتن
combustible قابل سوزش قابل تراکم
adducible قابل اضهار قابل ارائه
presentable قابل معرفی قابل ارائه
capacity حجمی که قابل تولید است یا حجم کاری که قابل انجام است
capacities حجمی که قابل تولید است یا حجم کاری که قابل انجام است
visual display unit ترمینال با یک صفحه نمایش و صفحه کلید که روی متن و گرافیک قابل نمایش و اطلاعات قابل وارد شدن هستند
visual display terminal ترمینال با یک صفحه نمایش و صفحه کلید که روی متن و گرافیک قابل نمایش و اطلاعات قابل وارد شدن هستند
decimal file system سیستم انبارداری اعشاری سیستم شمارش اقلام اعشاری
inconvertible غیر قابل تغییر غیر قابل تسعیر
irrefrangible غیر قابل شکستن غیر قابل غضب
floatable قابل کلک رانی قابل کرجی رانی
indemonstrable غیر قابل اثبات غیر قابل شرح
indiscoverable غیر قابل درک غیر قابل تشخیص
adobe type manager استاندارد برای نوشتارهایی که اندازه شان قابل تغییر است که توسط System Apple و Windows Microsoft برای تقریبا تمام اندازه ها و قابل چاپ روی تمام چاپگرها ایجاد شده است
inexplicably بطور غیر قابل توضیح چنانکه نتوان توضیح داد بطور غیر قابل تغییر
vendable قابل فروش جنس قابل فروش
vendible قابل فروش جنس قابل فروش
cleavable قابل شکافته شدن قابل ورقه ورقه شدن
air transportable sonar سونار مخصوص هواپیما سونار قابل حمل با هواپیما سونار قابل حمل هوایی
dissoluble قابل حل
capable قابل
apt قابل
acceptor قابل
qualified قابل
sensible قابل حس
incapable نا قابل
solvable قابل حل
good قابل
able قابل
thorough paced قابل
soluble قابل حل
abler قابل
ablest قابل
open cheque چک قابل انتقال
negotiates قابل انتقال
irrecusable غیر قابل رد
justifiable قابل توجیه
omissible قابل حذف
leviable قابل تحمیل
nota bene قابل توجه
kenspeckle قابل شناسایی
regrettable قابل تاسف
justiciable قابل دادرسی
judicable قابل قضاوت
irrigable قابل ابیاری
noticeable قابل توجه
negotiating قابل انتقال
apparent قابل رویت
inventible قابل جعل
inventible قابل اختراع
insurable قابل بیمه
detectable قابل کشف
inoculable قابل تلقیح
inheritable قابل توارث
imaginable قابل درک
inhabitable قابل سکنی
inflexional قابل صرف
inflective قابل صرف
partible قابل افراز
investigable قابل رسیدگی
interconvertible قابل تبدیل
observable قابل مراعات
inspirable قابل تنفس
operable قابل علاج
knowable قابل دانستن
operable قابل درمان
pardoable قابل عفو
inquirable قابل تحقیق
pasturable قابل چرا
meltable قابل ذوب
mibeable قابل استخراج
minable قابل استخراج
mistakable قابل اشتباه
mobilizable قابل تجهیز
selectively قابل انتخاب
selective قابل انتخاب
enforceable قابل اجرا
enforceable قابل اجراء
digestible قابل هضم
mentionable قابل ذکر
merchantable قابل معامله
medicable قابل معالجه
merchantable قابل فروش
maintainable قابل نگاهداری
macroscopic قابل رویت
machinable قابل تراش
moot قابل بحث
moveable قابل تغییر
liveable قابل زندگی
negotiate قابل انتقال
multiplicable قابل تکثیر
namable قابل ذکر
limsy قابل انحناء
limpsy قابل انحناء
limpsey قابل انحناء
limit of inflammability حد قابل اشتعال
separable قابل تفکیک
trustworthy قابل اعتماد
livable قابل زیستن
drinkable قابل اشامیدن
liveable قابل معاشرت
multipliable قابل تکثیر
liveable قابل زیستن
eligible قابل انتخاب
pivoting قابل چرخش
livable قابل زندگی
livable قابل معاشرت
licensable قابل اجازه
persuadable قابل تشویق
reclaimable قابل احیاء
reimbursable قابل پرداخت
remittable قابل پرداخت
remediable قابل علاج
vulnerable قابل حمله
comprehensible قابل درک
intelligible قابل درک
intelligible قابل فهم
remissible قابل اغماض
removable قابل رفع
removable قابل انتقال
removable قابل عزل
renderable قابل ارائه
rentable قابل اجاره
repairable قابل جبران
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com