English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 120 (9 milliseconds)
English Persian
flunkey غیر ماهر
flunkeys غیر ماهر
flunkies غیر ماهر
flunky غیر ماهر
flunkys غیر ماهر
Search result with all words
industrious ماهر
workmanlike ماهر
slick ماهر صاف
slickest ماهر صاف
shot تیراندازی تیرانداز ماهر
shots تیراندازی تیرانداز ماهر
dexterous ماهر
dextrous ماهر
adept ماهر
proficient ماهر
punter دروازه بان ماهر در ردکردن توپ با مشت شرطبند
punters دروازه بان ماهر در ردکردن توپ با مشت شرطبند
articulate ماهر در صحبت
articulates ماهر در صحبت
articulating ماهر در صحبت
ace خلبان ماهر و متهور
aces خلبان ماهر و متهور
expert ماهر
experts ماهر
craftsman کارگر ماهر
craftsmen کارگر ماهر
marksman تیرانداز ماهر
marksmen تیرانداز ماهر
journeyman کارگر ماهر
journeymen کارگر ماهر
nattier پاکیزه ماهر
nattiest پاکیزه ماهر
natty پاکیزه ماهر
master ماهر شدن در چیزی
master ماهر شدن
mastered ماهر شدن در چیزی
mastered ماهر شدن
masters ماهر شدن در چیزی
masters ماهر شدن
handier ماهر
handiest ماهر
handy ماهر
qualified صلاحیت دار ماهر
understanding مطلع ماهر
understandings مطلع ماهر
pert ماهر
jimmies ماهر دیلم
jimmy ماهر دیلم
sniper تیرانداز ماهر تفنگ
snipers تیرانداز ماهر تفنگ
qualifies ماهر شدن
qualify ماهر شدن
cunning ماهر زیرکی
navvies کارگر غیر ماهر
navvy کارگر غیر ماهر
skilful ماهر
deft ماهر
skilled ماهر
skilled ماهر و باتجربه
tactical ماهر ماهرانه
tactically ماهر ماهرانه
great متعدد ماهر
great- متعدد ماهر
greatest متعدد ماهر
Grand Prix مسابقه حرکات وپرش اسب بین سوارکاران ماهر بصورت انفرادی یاگروهی
Grands Prix مسابقه حرکات وپرش اسب بین سوارکاران ماهر بصورت انفرادی یاگروهی
duress در CL نیزمانند حقوق ماهر عمل یاتاسیس حقوقی ناشی از اکراه باطل است
building craftsman کارگر ماهر ساختمانی
bunter توپزن ماهر در ضربه بدون تاب دادن چوب بیس بال
cradler بازیگر ماهر در حفظ گوی لاکراس
demolition derby مسابقه رانندگان ماهر درزدن اتومبیلهای کهنه به یکدیگر
digger بازیگر ماهر و سمج درگرفتن گوی از گوشها
digger پاسور ماهر درپاس نزدیک زمین
dogger اسکی باز ماهر در هات داگ اسکی
expert gunner توپچی ماهر
figure skater اسکیت باز ماهر
fine fingered ماهر
he was neat ماهر
knacky ماهر
light foot ماهر تردست
light footed ماهر
light handed ماهر
marks man تیرانداز درجه 3 تفنگ تیرانداز نیمه ماهر
mudder اسب ماهر در مسیر خیس وگلی
neat handed ماهر
orion منظومه جبار یا النسق شکارچی ماهر
penalty kicker بازیگر ماهر که هنگام کم شدن تعداد افراد تیم نقش مهمی در دفاع دارد
reinsman سوار کار ماهر
roughrider سوار کار ماهر اسبهای چموش و وحشی
scientail ماهر علمی
semi skilled نیمه ماهر
semi skilled worker کارگر نیمه ماهر
semiskilled نیمه ماهر
sharpshooter تیرانداز ماهر
shotmaker شوت زن ماهر
skilled labour کارگر ماهر
skilled worker کارگر ماهر
skillful ماهر
skillful Šetc ماهر
sniper scope دوربین تیراندازی بوسیله تیراندازان ماهر دوربین مادون قرمز دیدبانی در شب
stickhandler شخص ماهر در استفاده ازچوب هاکی
toxophilite تیرانداز ماهر با تیر و کمان
unskilled labor نیروی کارغیر ماهر غیر متخصص
unskilled worker کارگر غیر ماهر
versant ماهر واستاد
Other Matches
studious <adj.> ماهر
wieldy ماهر
workmanly ماهر
diligent <adj.> ماهر
hardworking <adj.> ماهر
industrious <adj.> ماهر
sedulous <adj.> ماهر
assiduous <adj.> ماهر
adroit <adj.> ماهر
water dog شناگر ماهر
skillful weaver بافنده ماهر و خبره
gift of the gab <idiom> درصحبت کردن ماهر بودن
marksman تیرانداز ماهر [ارتش و ورزش]
streetwise ماهر در برخورد با مشکلات و خشونتهای شهری
wheel sucker دوچرخه سوار ماهر در ادامه مسیر پشت سر نفر دیگری برای کاستن از فشار هوا
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com