Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 142 (7 milliseconds)
English
Persian
irresponsible
غیر مسئول نامعتبر
Other Matches
drill sergeant
گروهبان مسئول صف جمع درجه دار مسئول تمرین حرکات نظامی
clean up party
گروه مسئول نظافت محل اقامت افراد گروه مسئول رفت و روب
invalids
نامعتبر
invalid
نامعتبر
inverse
نامعتبر
action agent
مسئول اقدام در مورد هدفها مسئول تقویم و تفسیر هدفها
invalid
نامعتبر فاسد
inoperative
باطل نامعتبر
to become inoperative
نامعتبر شدن
invalids
نامعتبر فاسد
to cease to be in force
نامعتبر شدن
unreliable
غیر قابل اطمینان نامعتبر
combat cargo officer
افسر مسئول ترابری رزمی افسر مسئول بارگیری کالاهای رزمی
responsive
مسئول
accountable
مسئول
in charge
<adj.>
مسئول
responsible
مسئول
liable
مسئول
frankpledge
مسئول
warden
مسئول
responsible
<adj.>
مسئول
answerable
مسئول
issue commissary
مسئول توزیع
purchasing officer
مسئول خرید
authoring system
سیستم مسئول
liable for damages
مسئول خسارات
lineman's plier
انبردست مسئول خط
in charge
<idiom>
مسئول بودن
officer in charge
افسر مسئول
furnace man
مسئول کوره
furnace attendant
مسئول کوره
cryptographer
مسئول رمز
cupola tender
مسئول کوره
to hold responsible
مسئول قراردادن
wagon master
مسئول واگن
to hold responsible
مسئول کردن
supplies officer
مسئول مواد
officer on duty
افسر مسئول
data administrator
مسئول داده ها
undertaker
جواب گو مسئول
helmsmen
مسئول سکان
helmsman
مسئول سکان
That's not my province.
من مسئول آن نیستم.
Not my department.
<idiom>
من مسئول نیستم.
custodians
مسئول سرپرست
custodians
مسئول مرموزات
custodian
مسئول سرپرست
custodian
مسئول مرموزات
undertakers
جواب گو مسئول
accountable
مسئول حساب
undertaking
جواب گو مسئول
account
مسئول بودن
shipment sponsor
مسئول ارسال کالاها
captain of the top
مسئول گروه کار
demolition firing party
گروه مسئول تخریب
demolition firing party
گروه مسئول انفجارخرج
operations detachment
قسمت مسئول عملیات
tallyman
مسئول کنترل محموله
data base administrator
مسئول پایگاه داده ها
anchor detail
نفرات مسئول لنگر
have a hand in
<idiom>
مسئول کاری شدن
be to blame
<idiom>
مسئول کارزشت بودن
officer in charge
افسر مسئول اجرا
ambulanceman
راننده یا مسئول آمبولانس
corespondent
مسئول جواب گویی
courier transfer officer
افسر مسئول پیک
irresponsibly
بطور غیر مسئول
cryptoguard
مسئول حفافت رمز
range officer
افسر مسئول میدان تیر
aircraft guide
مسئول هدایت هواپیما درفرودگاه
harbour master
مسئول بندر متصدی لنگرگاه
make one's bed and lie in it
<idiom>
مسئول انجام کاری بودن
communication security custodian
مسئول وسایل تامین مخابراتی
tipstaff
مامور مسئول زندانیان دردادگاه
blast furnaceman
مسئول یا متصدی کوره بلند
detail officer
افسر مسئول گروه بیگاری
brakeman
مسئول ترمز در تیم لوژسواری
establishing authority
مقام مسئول نیروهای اب خاکی
company secretary
مسئول مالی و حقوقی شرکت
every man is a for his action
هرکس مسئول کردارخویش است
shipment unit
یکان مسئول ارسال کالاها
finger in the pie
<idiom>
دست داشتن ،مسئول بودن
burdened
مسئول پرهیز از تصادم با کشتی دیگر
to blame somebody for something
کسی را مسئول کارناقص
[اشتباه ]
کردن
ship's serviceman
مسئول کارهای دفتری وخدماتی ناو
mensch
[انسان آراسته، بالغ، درستکار و مسئول]
officiant
کشیش شاغل و مسئول مجلس روحانی
vouch
ضمانت کردن مسئول واقع شدن
beach unit
یکان مسئول اسکله یا خدمات ساحلی
flight sister
افسر مسئول بهداشت و تغذیه هواپیما
proponents
مقام مسئول اموال یا اجرای کار
coordinated procurement assigness
شعبه مسئول خرید کلی اماد
courier transfer officer
افسر مسئول قسمت پیک ارتشی
proponent
مقام مسئول اموال یا اجرای کار
self-service
بدون مسئول توزیع سلف سرویس
self service
بدون مسئول توزیع سلف سرویس
interceptor controller
افسر مسئول پست استراق سمع
beach organization
یکان مسئول اداره اسکله قسمت ساحلی
test examiner
مسئول ازمایشات مهارت تخصصی و کارایی شغلی
air defense artillery controller
مسئول کنترل عملیات توپخانه پدافند هوایی
accountably
بطور مسئول چنانکه بتوان توضیح داد
eaves droper
مسئول بگوش ایستادن استراق سمع کننده
treasurers
مسئول امور مالی شرکت خزانه دار
treasurer
مسئول امور مالی شرکت خزانه دار
section gang
دسته کارگران مسئول یک قسمت از راه اهن
section crew
دسته کارگران مسئول یک قسمت از راه اهن
general delivery
بخشی از ادارهی پست که مسئول اینگونهمراسلات است
Would you call the head waiter, please?
لطفا ممکن است مسئول سرپیشخدمت را صدا کنید؟
caveat emptor
یعنی خریدارخود مسئول بازرسی کالائی که می خرد میباشد
dock receipt
رسیدی که مسئول لنگرگاه پس ازدریافت کالا صادر میکند
fcc
CommunicationCommision Federalسازمان امریکایی مسئول منظم کردن ارتباطات
security specialist
فردی که مسئول امنیت فیزیکی مرکز کامپیوتر است
guardship
ناو یا کشتی نگهبان یا مسئول گشت زنی دریایی
cryptocustodian
مسئول نگهداری یا کار کردن یا انهدام وسایل رمز
boatswain
افسری که مسئول افراشتن بادبان ولنگر طنابهای کشتی است
boatswains
افسری که مسئول افراشتن بادبان ولنگر طنابهای کشتی است
caveat venditor
یعنی فروشنده مسئول معایب کالای فروخته شده میباشد
communication security custodian
مسئول شمارش و تحویل و تحول و نگهداری وسایل تامین مخابراتی
guinea pig
کشتی مسئول بررسی مصون بودن منطقه حرکت ناو گروه
guinea pigs
کشتی مسئول بررسی مصون بودن منطقه حرکت ناو گروه
custodian
فرد یا سازمانی که مسئول نگهداری و تعمیر داده ذخیره روی فلاپی دیسک ها
custodians
فرد یا سازمانی که مسئول نگهداری و تعمیر داده ذخیره روی فلاپی دیسک ها
necessity
درCL به حالاتی اطلاق میشودکه عامل عمل به علت عدم ازادی اراده مسئول اعمال خود نیست
internal telecommunications unions
یک دفتر نمایندگی با 156عضو متخصص از ملل متحدکه مسئول هم اهنگی بین المللی مسائل مربوط به ارتباطات دوربرد میباشد
embarkation officer
افسر مسئول بارگیری یا سوارشدن افسر نافر سوار شدن ستون
surrogate
نماینده نماینده اسقف در هر ناحیه که مسئول صدور اسنادازدواج است
surrogates
نماینده نماینده اسقف در هر ناحیه که مسئول صدور اسنادازدواج است
claims officer
افسر رسیدگی به شکایات افسر مسئول تنظیم ادعانامه ها
disclaimers
عبارتی که مربوط به بسیاری از محصولات نرم افزاری است و بیانگر مسئول نبودن فروشنده در قبال ضررهای تجاری متحمل شده بخاطراستفاده از محصول میباشد
disclaimer
عبارتی که مربوط به بسیاری از محصولات نرم افزاری است و بیانگر مسئول نبودن فروشنده در قبال ضررهای تجاری متحمل شده بخاطراستفاده از محصول میباشد
unaccountable
غیر مسئول غیر قابل توصیف
unaccountably
غیر مسئول غیر قابل توصیف
support command
فرمانده پشتیبانی یکان مسئول پشتیبانی
range section
قسمت مسئول مسافت یاب یاکار با دستگاه مسافت یاب دریک اتشبار
custodial guard
گروه محافظین ندامتگاه نگهبان ندامتگاه مسئول ندامتگاه
releasing officer
افسر مسئول ترخیص کالاها افسر ترخیص کننده پرسنل
tactical air controler
افسر کنترل عملیات هوایی مسئول مرکز کنترل هوایی
demolition guard
نگهبان منطقه تخریب مسئول حفافت منطقه تخریب
implied trust
امانت فرضی حالتی است که کسی به حکم مندرج در قانون و یاجمع شدن شرایطی که قانون پیش بینی کردن عنوان امین می یابد و یا در موردی مسئول تلقی میشود بدون انکه شخصا" به این امرتمایل داشته باشد
without recourse
عبارتی که درفهر نویسی اسناد قابل انتقال بکار می رود و به وسیله ان فهر نویس مسئوولیت خودرا در برابر فهر نویسان بعدی نفی میکند و تنها خودرا در برابر کسی که سند رابرایش صادر کرده است مسئول قرار میدهد
aeromedical unit
یکان تخلیه پزشکی هوایی یکان مسئول تخلیه پزشکی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com