English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 304 (3 milliseconds)
English Persian
indirect غیر مستقیم
ambagious غیر مستقیم
backstair غیر مستقیم
sideway غیر مستقیم
Search result with all words
aright مستقیم مستقیما
demand انتقال داده مستقیم بین پردازنده و فضای ذخیره سازی
demanded انتقال داده مستقیم بین پردازنده و فضای ذخیره سازی
demands انتقال داده مستقیم بین پردازنده و فضای ذخیره سازی
direct action مکانیسم عمل مستقیم درماسوره ها
dram حافظه دستیابی مستقیم پویا
drams حافظه دستیابی مستقیم پویا
basic روش به هنگام سازی و بازیابی مستقیم بلاک داده مشخص که در یک وسیله با دستیالی مستقیم ذخیره شده است
basics روش به هنگام سازی و بازیابی مستقیم بلاک داده مشخص که در یک وسیله با دستیالی مستقیم ذخیره شده است
throughput تدارک مستقیم اماد تدارک بیواسطه
plotter وسیله جانبی کامپیوتر که بین دو مختصات خط مستقیم رسم میکند
plotters وسیله جانبی کامپیوتر که بین دو مختصات خط مستقیم رسم میکند
smart کارت پلاستیکی به همراه حافظه و ریز پردازنده توکار , که برای ارسال مستقیم حافظه یا مشخصات کاربر به کار می رود
smarted کارت پلاستیکی به همراه حافظه و ریز پردازنده توکار , که برای ارسال مستقیم حافظه یا مشخصات کاربر به کار می رود
smarter کارت پلاستیکی به همراه حافظه و ریز پردازنده توکار , که برای ارسال مستقیم حافظه یا مشخصات کاربر به کار می رود
smartest کارت پلاستیکی به همراه حافظه و ریز پردازنده توکار , که برای ارسال مستقیم حافظه یا مشخصات کاربر به کار می رود
smarting کارت پلاستیکی به همراه حافظه و ریز پردازنده توکار , که برای ارسال مستقیم حافظه یا مشخصات کاربر به کار می رود
smarts کارت پلاستیکی به همراه حافظه و ریز پردازنده توکار , که برای ارسال مستقیم حافظه یا مشخصات کاربر به کار می رود
direct : مستقیم معطوف داشتن
direct <adj.> مستقیم
direct مستقیم راست راهنمایی کردن
direct مستقیم یابدون شریک سوم
direct مستقیم یا بدون پردازش یا حرکت مستقیم
directed : مستقیم معطوف داشتن
directed مستقیم
directed مستقیم راست راهنمایی کردن
directed مستقیم یابدون شریک سوم
directed مستقیم یا بدون پردازش یا حرکت مستقیم
directs : مستقیم معطوف داشتن
directs مستقیم
directs مستقیم راست راهنمایی کردن
directs مستقیم یابدون شریک سوم
directs مستقیم یا بدون پردازش یا حرکت مستقیم
chute مسیر مستقیم مسابقه
chutes مسیر مستقیم مسابقه
directness مستقیم بودن
immediacy مستقیم و بی واسطه بودن
extend در یک IBM PC روش استاندار معروف برای افزودن حافظه زیادی بیشتر از مگا بایت که توسط چندین سیستم عامل یا برنامه قابل استفاده مستقیم است
extending در یک IBM PC روش استاندار معروف برای افزودن حافظه زیادی بیشتر از مگا بایت که توسط چندین سیستم عامل یا برنامه قابل استفاده مستقیم است
extends در یک IBM PC روش استاندار معروف برای افزودن حافظه زیادی بیشتر از مگا بایت که توسط چندین سیستم عامل یا برنامه قابل استفاده مستقیم است
blind بدون دید مستقیم پرسنل
blinded بدون دید مستقیم پرسنل
blinds بدون دید مستقیم پرسنل
direct object مفعول مستقیم
right مستقیم
right مرتب کردن متن و حروف خالی به طوری که حاشیه سمت راسب مستقیم قرار گیرد
righted مستقیم
righted مرتب کردن متن و حروف خالی به طوری که حاشیه سمت راسب مستقیم قرار گیرد
righting مستقیم
righting مرتب کردن متن و حروف خالی به طوری که حاشیه سمت راسب مستقیم قرار گیرد
internal زمانی در سیستم کامپیوتری که تحت کنترل مستقیم اپراتور نیست
carried محل ذخیره سازی وام های ایجاد شده در جمعهای موازی به جای ارسال مستقیم
carries محل ذخیره سازی وام های ایجاد شده در جمعهای موازی به جای ارسال مستقیم
carry محل ذخیره سازی وام های ایجاد شده در جمعهای موازی به جای ارسال مستقیم
carrying محل ذخیره سازی وام های ایجاد شده در جمعهای موازی به جای ارسال مستقیم
isolation مبدلی که برای جدا کردن قط عات از اتصال مستقیم با منبع تغذیه الکتریسیته اصلی به کار می رود
congestion وضعیتی که در آن نیازهای ارتباطی یا فرآیند ها بیشتر از توانایی مستقیم باشد
direct hit اصابت مستقیم
direct hit گلولهای که مستقیم به هدف اصابت کند
direct hits اصابت مستقیم
direct hits گلولهای که مستقیم به هدف اصابت کند
addressing روش آدرس دهی به یک محل چه به صورت ترتیبی یا اندیس یا مستقیم و...
borrow ضربه زدن روی چمن نرم به سمت چپ یا راست یا مستقیم
borrowed ضربه زدن روی چمن نرم به سمت چپ یا راست یا مستقیم
borrows ضربه زدن روی چمن نرم به سمت چپ یا راست یا مستقیم
dash خط فاصله مستقیم جلو رفتن
dashed خط فاصله مستقیم جلو رفتن
dashes خط فاصله مستقیم جلو رفتن
tortuous غیر مستقیم پیچ وخم دار
channel اتصال مستقیم بین کانالهای اصل ورودی / خروجی در کامپیوتر تا ارسال داده با سرعت زیاد را ممکن کند
channeled اتصال مستقیم بین کانالهای اصل ورودی / خروجی در کامپیوتر تا ارسال داده با سرعت زیاد را ممکن کند
channeling اتصال مستقیم بین کانالهای اصل ورودی / خروجی در کامپیوتر تا ارسال داده با سرعت زیاد را ممکن کند
channelled اتصال مستقیم بین کانالهای اصل ورودی / خروجی در کامپیوتر تا ارسال داده با سرعت زیاد را ممکن کند
channels اتصال مستقیم بین کانالهای اصل ورودی / خروجی در کامپیوتر تا ارسال داده با سرعت زیاد را ممکن کند
helm زاویه سکان از خط مستقیم
helms زاویه سکان از خط مستقیم
disc مراجعه مستقیم به دیسک فشرده
discs مراجعه مستقیم به دیسک فشرده
stiff مستقیم چوب شده
stiffer مستقیم چوب شده
stiffest مستقیم چوب شده
point blank روبه نشان مستقیم
point-blank روبه نشان مستقیم
steer در رهگیری هوایی و پشتیبانی مستقیم هوایی یعنی گرای مغناطیسی داده شده را ببندید تا به من برسید
steered در رهگیری هوایی و پشتیبانی مستقیم هوایی یعنی گرای مغناطیسی داده شده را ببندید تا به من برسید
steers در رهگیری هوایی و پشتیبانی مستقیم هوایی یعنی گرای مغناطیسی داده شده را ببندید تا به من برسید
rectilinear سیر کننده درخط مستقیم
rectilinear مستقیم الخط
manage مستقیم یا تحت کنترل
managed مستقیم یا تحت کنترل
manages مستقیم یا تحت کنترل
managing مستقیم یا تحت کنترل
intuition درک مستقیم
intuitions درک مستقیم
straight مستقیم
straight قسمت مستقیم
straighter مستقیم
straighter قسمت مستقیم
straightest مستقیم
straightest قسمت مستقیم
Other Matches
dasd Device Storage DirectAccess اسباب حافظه بادستیابی مستقیم دستگاه انباره دستیابی مستقیم
direct admission مراجعه مستقیم به بهداری پذیرش یامراجعه مستقیم بیماران
direct exchange تعویض مستقیم مبادله مستقیم قطعات
cost fraction نتیجه مستقیم هزینههای مستقیم تولید یا خدمت به تعداد واحدهای تولید شده یاکمیت خدمات
direct command فرماندهی مستقیم فرماندهی بلاواسطه تیراندازی به روش فرمان مستقیم
direct fire sights زاویه یا بهای تیر مستقیم دوربینهای تیر مستقیم
elicitation کسب اطلاعات غیر مستقیم بازجویی غیر مستقیم
direct dyes رنگینه های مستقیم [که بدون نیاز به دندانه بصورت مستقیم با آب و الیاف پنبه، ابریشم و پشم ترکیب داده شده و رنگ های روشن و براقی را بوجود می آورد ولی در عین حال در برابر شستشو، پایداری خوبی ندارد.]
direct access storage device اسباب حافظه با دستیابی مستقیم دستگاه با ذخیره دستیابی تصادفی دستگاه انباره دستیابی مستقیم
straightish مستقیم
straight line code کد خط مستقیم
first-hand مستقیم
upstanding مستقیم
level مستقیم
leveled مستقیم
straight line مستقیم
levelled مستقیم
levels مستقیم
attributive مستقیم
unintermediate <adj.> مستقیم
beeline خط مستقیم
straight line خط مستقیم
straight line code کد مستقیم
on line مستقیم
bee line خط مستقیم
firsthand مستقیم
direct file فایل مستقیم
direct taxation مالیات مستقیم
direct tax مالیات مستقیم
direct taxes مالیاتهای مستقیم
direct selling فروش مستقیم
direct current جریان مستقیم
direct selection انتخاب مستقیم
direct material مواد مستقیم
direct load بارگذاری مستقیم
direct lighting روشنایی مستقیم
direct labour دستمزد مستقیم
direct support کمک مستقیم
direct fire تیر مستقیم
direct fire اتش مستقیم
forward resistance مقاومت مستقیم
direct support پشتیبانی مستقیم
direct dye رنگینه مستقیم
hottest خط تلفن مستقیم
direct reading قرائت مستقیم
dressing مستقیم کنی
dressings مستقیم کنی
direct process فرایند مستقیم
direct pressure فشار مستقیم
spur offtake ابگیر مستقیم
direct outlet ابگیر مستقیم
air line خط مستقیم هوایی
direct observation دیدبانی مستقیم
as the crow files بخط مستقیم
d.c. جریان مستقیم
d.c جریان مستقیم
hotter خط تلفن مستقیم
hot خط تلفن مستقیم
direct damage ضرر مستقیم
direct coupling کوپلینگ مستقیم
direct coupling جفتگری مستقیم
direct cost هزینه مستقیم
direct conversion تبدیل مستقیم
direct control کنترل مستقیم
direct processing پردازش مستقیم
direct relationship وابستگی مستقیم
direct aggression پرخاشگری مستقیم
direct address آدرس مستقیم
direct address نشانی مستقیم
direct access دستیابی مستقیم
direct access دسترسی مستقیم
direct file پرونده مستقیم
direct relationship ارتباط مستقیم
close supervision نظارت مستقیم
through call مکالمه مستقیم
specific cost هزینه مستقیم
sonna deung koot دست مستقیم
highroad صراط مستقیم
highroads صراط مستقیم
straight position فرم مستقیم
Go straight ahead. مستقیم بروید.
rectiliner مستقیم الخط
random access دستیابی مستقیم
proximate cause علت مستقیم
proximate بیفاصله مستقیم
positive relation رابطه مستقیم
airlines خط مستقیم هوایی
airline خط مستقیم هوایی
straight edge لبه مستقیم
uncurl مستقیم شدن
uniaxial bending خمش مستقیم
video disk دسترسی مستقیم
visual fire تیر مستقیم
wall pass پاس مستقیم
straight line دارای خط مستقیم
straight line بخط مستقیم
straight left چپ مستقیم در بوکس
on line help کمک مستقیم
forward voltage ولتاژ مستقیم
line storm طوفان مستقیم
straightening flute drill مته مستقیم
the intuitive faculty قوه درک مستقیم
direct quota tion نقل قول مستقیم
d.c c. motor موتور جریان مستقیم
direct read after write خواندن مستقیم پس از نوشتن
consequential damage خسارت غیر مستقیم
direct reading instrument دستگاه مستقیم خوانی
Don't beat around the bush! مستقیم و رک حرف بزن!
direct quenching سخت گردانی مستقیم
direct memory access دستیابی مستقیم به حافظه
detour behavior رفتار غیر مستقیم
circumlocutions بیان غیر مستقیم
direct oration گفته یا قول مستقیم
deferred address یک آدرس غیر مستقیم
d.c. receiver رادیوی جریان مستقیم
direct measurement اندازه گیری مستقیم
d.c. motor موتور جریان مستقیم
down hill casting ریخته گری مستقیم
direct absorption process فرایند جذب مستقیم
telebrief تماس مستقیم تلفنی
forward current جریان ولتاژ مستقیم
indirect damage ضرر غیر مستقیم
indirect laying تیر غیر مستقیم
indirect lighting نور غیر مستقیم
indirect methods روشهای غیر مستقیم
intuitional ناشی از درک مستقیم
impluse stage طبقه فشار مستقیم
live copy paste کپی الصاق مستقیم
indirect cost هزینه غیر مستقیم
direct laying روانه کردن مستقیم
direct lift control کنترل مستقیم برا
forward conductance برق رسانایی مستقیم
straihting machine دستگاه مستقیم کنی
dressing device دستگاه مستقیم کنی
dma انتقال مستقیم به حافظه
direct support unit یکان پشتیبانی مستقیم
direct support پشتیبانی مستقیم کردن
impluse wheel چرخ فشار مستقیم
indirect consumption مصرف غیر مستقیم
on line information service سرویس اطلاعاتی مستقیم
direct data entry داده دهی مستقیم
straight right راست مستقیم در بوکس
direct addressing ادرس دهی مستقیم
direct addressing نشان دهی مستقیم
straightening anvil سندان مستقیم کنی
straightening press پرس مستقیم کنی
straightening roll غلطک مستقیم کنی
direct access method روش دستیابی مستقیم
syzygy استقرارسه ستاره در خط مستقیم
straight line method of depreciation استهلاک به روش خط مستقیم
direct casting ریخته گری مستقیم
direct current converter تبدیل گر جریان مستقیم
shot direct at goal شوت مستقیم به دروازه
direct current magnet مغناطیس جریان مستقیم
direct current instrument سنجه جریان مستقیم
direct current generator مولد جریان مستقیم
staight thrust حمله ساده مستقیم
straight bar میل گرد مستقیم
direct connect modem مدم اتصال مستقیم
straight blow ضربه مستقیم در بوکس
direct access دسترسی مستقیم به اطلاعات
jabbed ضربه سریع مستقیم
jab ضربه سریع مستقیم
intuitively بوسیله درک مستقیم
oblique غیر مستقیم منحرف
indirect tax مالیات غیر مستقیم
excise مالیات غیر مستقیم
jabbing ضربه سریع مستقیم
jabs ضربه سریع مستقیم
direct current جریان برق مستقیم
parrying سد کردن دفاع مستقیم
parry سد کردن دفاع مستقیم
parries سد کردن دفاع مستقیم
parried سد کردن دفاع مستقیم
indirect taxes مالیاتهای غیر مستقیم
circumlocution بیان غیر مستقیم
fire شوت محکم و مستقیم
fired شوت محکم و مستقیم
fires شوت محکم و مستقیم
indirect object مفعول غیر مستقیم
amitosis تقسیم مستقیم یاخته
bilinear دارای دوخط مستقیم
bilinear وابسته بدو خط مستقیم
ambages راهای غیر مستقیم
devious غیر مستقیم منحرف
external rectus عضله مستقیم برون چشمی
direct taxation اخذ مالیات بصورت مستقیم
galvanism معالج با جریان برق مستقیم
positive sequence power in a three phase توان مستقیم مدار سه فازی
Is it a direct flight? آیا پرواز مستقیم است؟
if the shoe fits, wear it <idiom> غیر مستقیم منظورش تویی
muffle furnace کوره با حرارت غیر مستقیم
direct-reading rain gauge اندازه مقدار بارش مستقیم
man-to-man <idiom> مستقیم یارک وپوست کنده
dynamic random access memory حافظه دستیابی مستقیم پویا
indirect bank protection کناره بندی غیر مستقیم
He hinted me indirectly tha . . . بطور غیر مستقیم به من فهماند که ...
static random access memory حافظه دستیابی مستقیم ایستا
positive sequence polyphase system مدار چند فازی مستقیم
roll on roll off روش بارگیری مستقیم ناو
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com