English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 302 (14 milliseconds)
English Persian
uncomplimentary غیر کامل
unperfect غیر کامل
Search result with all words
wind قدرت تنفس کامل
winds قدرت تنفس کامل
round کامل کردن
roundest کامل کردن
chaos بی نظمی کامل شلوغی
stark کامل
starker کامل
starkest کامل
starkly کامل
saturation کامل
goodies زن کامل و محترمه از طبقات پایین
goody زن کامل و محترمه از طبقات پایین
lap یک دور کامل زمین اسبدوانی تمام کردن یک دور اسبدوانی رسیدن به اسب جلویی تمام کردن یک دور
lapped یک دور کامل زمین اسبدوانی تمام کردن یک دور اسبدوانی رسیدن به اسب جلویی تمام کردن یک دور
mature کامل سررسیده شده
mature کامل کردن
mature کامل شدن
matures کامل سررسیده شده
matures کامل کردن
matures کامل شدن
period جمله کامل
periods جمله کامل
program مجموعه دستورات کامل که کامپیوتر را برای کار مشخصی هدایت میکند
programs مجموعه دستورات کامل که کامپیوتر را برای کار مشخصی هدایت میکند
cable اتصال در انتهای کامل
cabled اتصال در انتهای کامل
global تابع جستجو و جایگزینی پردازشگر کلمه در یک متن یا فایل کامل
globally تابع جستجو و جایگزینی پردازشگر کلمه در یک متن یا فایل کامل
complete کامل
complete کامل کردن انجام دادن
complete خاتمه یافته یا کامل شده
completed کامل
completed کامل کردن انجام دادن
completed خاتمه یافته یا کامل شده
completes کامل
completes کامل کردن انجام دادن
completes خاتمه یافته یا کامل شده
completing کامل
completing کامل کردن انجام دادن
completing خاتمه یافته یا کامل شده
cancel متوقف کردن یک فرآیند یا دستور پیش از اجرای کامل
cancelling متوقف کردن یک فرآیند یا دستور پیش از اجرای کامل
cancels متوقف کردن یک فرآیند یا دستور پیش از اجرای کامل
component اجزای تشکیل دهنده نیروی مسلح شرکت کننده در عملیات جزء یا قطعهای از یک وسیله کامل یکان شرکت کننده در عملیات
components اجزای تشکیل دهنده نیروی مسلح شرکت کننده در عملیات جزء یا قطعهای از یک وسیله کامل یکان شرکت کننده در عملیات
complement کامل کردن
complement استعداد کامل سازمانی پرسنل سازمانی ناو
complemented کامل کردن
complemented استعداد کامل سازمانی پرسنل سازمانی ناو
complementing کامل کردن
complementing استعداد کامل سازمانی پرسنل سازمانی ناو
complements کامل کردن
complements استعداد کامل سازمانی پرسنل سازمانی ناو
micro اندازه کوچک و کامل بر پایه قطعه ریز پردازنده و گنجایش حافظه محدود
micros اندازه کوچک و کامل بر پایه قطعه ریز پردازنده و گنجایش حافظه محدود
circuit وسیله نصب مسط ح که شیارهای هادی فلزی دارد که روی سطح آن چاپ شده اند و پس از نصب اجزای دیگر مدار کامل میشود
circuits وسیله نصب مسط ح که شیارهای هادی فلزی دارد که روی سطح آن چاپ شده اند و پس از نصب اجزای دیگر مدار کامل میشود
model آنچه مثال کامل برای کپی کردن است
modeled آنچه مثال کامل برای کپی کردن است
modelled آنچه مثال کامل برای کپی کردن است
models آنچه مثال کامل برای کپی کردن است
blank فضایی در فرم که باید کامل شود
blankest فضایی در فرم که باید کامل شود
full stop وقفه کامل
full stops وقفه کامل
perfectly بطور کامل
integral کامل تمام
document ایجاد فایل جدید به ترکیب کردن دو یا چند بخش یا متن کامل
documented ایجاد فایل جدید به ترکیب کردن دو یا چند بخش یا متن کامل
documenting ایجاد فایل جدید به ترکیب کردن دو یا چند بخش یا متن کامل
finished آنچه کامل شده است
searching کامل
large کامل
larger کامل
largest کامل
grand slam موفقیت کامل
grand slams موفقیت کامل
universal مجموعه کامل عناصر که یک مجموعه قوانین تشکیل میدهد
stroke حرکت کامل با پارو حرکت توام دست و پا
stroked حرکت کامل با پارو حرکت توام دست و پا
strokes حرکت کامل با پارو حرکت توام دست و پا
stroking حرکت کامل با پارو حرکت توام دست و پا
plenaries کامل
plenary کامل
full-blown تمام کامل
carried سیگنال مدار جمع کننده برای بیان کامل بودن تمام عملیات وام ها
carries سیگنال مدار جمع کننده برای بیان کامل بودن تمام عملیات وام ها
carry سیگنال مدار جمع کننده برای بیان کامل بودن تمام عملیات وام ها
carrying سیگنال مدار جمع کننده برای بیان کامل بودن تمام عملیات وام ها
hitch کامل کردن پاس به دریافت کننده
hitched کامل کردن پاس به دریافت کننده
hitches کامل کردن پاس به دریافت کننده
hitching کامل کردن پاس به دریافت کننده
snow پوشاندن کامل صفحه رادار باتولید پارازیت
snowed پوشاندن کامل صفحه رادار باتولید پارازیت
snowing پوشاندن کامل صفحه رادار باتولید پارازیت
snows پوشاندن کامل صفحه رادار باتولید پارازیت
supremacy برتری کامل قوا سیادت جنگی یا نظامی حاکمیت بر میدان نبرد
total جمع کل کامل
total کامل
Other Matches
full mobilization تحرک کامل بحرکت دراوردن کامل
completed case جعبه کامل خشاب کامل
full annealing بازپخت کامل تاباندن کامل
full scale باندازه کامل بمقیاس کامل
imago حشره کامل و بالغ اخرین مرحله دگردیسی حشره که بصورت کامل و بالغ در میاید
thorough بطور کامل کامل
entire کامل
unmitigated کامل
in a entireness of state کامل
main کامل
absolutes کامل
absolute کامل
fullest کامل
wall-to-wall کامل
full کامل
totaled کامل
totaling کامل
unqualified کامل
self-contained کامل
all-out کامل
semibreve نت کامل
perfected کامل
exacts کامل
totalled کامل
totalling کامل
totals کامل
of ripe years کامل
exacted کامل
exact کامل
perfect کامل
semibreves نت کامل
unabridged کامل
full fledged کامل
full-fledged کامل
perfecting کامل
empennage دم کامل
perfects کامل
echaustive کامل
conversance اگاهی کامل
detailing شرح کامل
comprehensive insurance بیمه کامل
revolutions یک دوره کامل
payment in full پرداخت کامل
revolution یک دوره کامل
partial نیمه کامل
ripened کامل شدن
totalled جمع کل کامل
low tide or water جزر کامل
partitura قطعه کامل
ripen کامل شدن
mature system سیستم کامل
total system سیستم کامل
amain باسرعت کامل
orbicular مدور کامل
overall safety ایمنی کامل
partitur قطعه کامل
all in price بهای کامل
pappus حقه کامل گل
perfect competition رقابت کامل
intact سالم کامل
completeness check تطبیق کامل
completely specified با تعیین کامل
complete graph گراف کامل
blackbody تابشگر کامل
hohlraum تابشگر کامل
complete sound فشنگ کامل
perfect radiator تابنده کامل
full annealing کامل گداختن
perfect monopoly انحصار کامل
perfect market بازار کامل
complete substitution جانشین کامل
perfect fluid سیال کامل
perfect gas گاز کامل
perfect information اطلاعات کامل
perfect liquid نقدینه کامل
complementary color رنگ کامل
complete ditch گود کامل
complete ditch گودبرداری کامل
conversance اشنایی کامل
hottest امادگی کامل
full command کنترل کامل
full command اداره کامل
almightiness قدرت کامل
full employment اشتغال کامل
integers عدد کامل
integer عدد کامل
full frame قاب کامل
full justification تطابق کامل
full bodied money پول کامل
full blown تمام کامل
hotter امادگی کامل
hot امادگی کامل
absolutes کامل قطعی
absolute کامل قطعی
fixed round فشنگ کامل
fletcherism وجویدن کامل ان
flying colors توفیق کامل
foud royant a سکته کامل
full annealing بازپخت کامل
empery سلطه کامل
full load بار کامل
full load فرفیت کامل
finishes کامل کردن
finish کامل کردن
ideal radiator تابشگر کامل
clamp بست کامل
clamping بست کامل
clamps بست کامل
ripens کامل شدن
dismounted defilade اختفاء کامل
ripening کامل شدن
conversancy اشنایی کامل
ideal dielectric عایق کامل
hunky dory بارضایت کامل
hip and thigh بطور کامل
full mobilization بسیج کامل
elaborately بطور کامل
full production تولید کامل
full section برش کامل
full speed سرعت کامل
full step یک قدم کامل
full step گام کامل
clamped بست کامل
full word کلمه کامل
conversancy اگاهی کامل
detail شرح کامل
totalize کامل کردن
uberrima fides صراحت کامل
total score نمره کامل
total porosity تخلخل کامل
total charge بارگذاری کامل
rounded <adj.> کامل و متعادل
in the minutest detail <idiom> مو به مو [با جزییات کامل]
total function تابع کامل
utmost good faith با صداقت کامل
willie waught یک جرعه کامل
complete inventory موجودی کامل
U-turns دور کامل
inside and out <idiom> به طور کامل
to the hilt <idiom> به طور کامل
hale and hearty <idiom> درسلامتی کامل
to the bone <idiom> به طور کامل
into thin air <idiom> بطور کامل
U-turn دور کامل
changeover دگرگونی کامل
changeovers دگرگونی کامل
through rate نرخ کامل
panoply سلاح کامل
prepotence قدرت کامل
prepotency قدرت کامل
out-and-out کامل سرتاسر
out and out کامل سرتاسر
fuller کامل تر تمام تر
prompt radiation تشعشع کامل
pure competition رقابت کامل
plenarily بطور کامل
panoply زره کامل
perfect tense ماضی کامل
accomplished کامل شده
perfect score امتیاز کامل
present perfect tense ماضی کامل
perfecting bail competition رقابت کامل
perquisition جستجوی کامل
pervestigation جستجوی کامل
totals جمع کل کامل
totalling جمع کل کامل
strict profile نیمرخ کامل
totaling جمع کل کامل
totaled جمع کل کامل
star program برنامه کامل
the fullness of time زمان کامل
total costs هزینه کامل
overall costs هزینه کامل
thoro کامل تمام
use up <idiom> استفاده کامل کردن
endorsement in full فهر نویسی کامل
I am positive that ... من اطمینان کامل دارم که ...
perfect number عدد کامل [ریاضی]
square number مربع کامل [ریاضی]
I want full insurance. من با بیمه کامل میخواهم.
combat load بارجنگی کامل هواپیما
slow-down <idiom> به توقف کامل نرسیدن
lock up <idiom> اطمینال کامل از موفقیت
maturely بطور کامل یا بالغ
strict profile view نمای نیمرخ کامل
low water mark نشان جزر کامل
imperfect gas گاز غیر کامل
to pay home تلافی کامل کردن
to rest up استراحت کامل کردن
holometabolism دگردیسی کامل حشرات
half duplex پروتکل کامل یکسو
spring tide جزر ومد کامل
rest up استراحت کامل کردن
positive cut off پرده اب بندی کامل
perfect foresight اینده نگری کامل
perfect foresight پیش بینی کامل
positive cut off دیواره اب بند کامل
prepotent دارای قدرت کامل
profoundness بصیرت کامل تبحر
quintes sence نمونه کامل جوهرپنجم
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com