Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 105 (7 milliseconds)
English
Persian
run over
<idiom>
فائق آمدن برچیزی
Other Matches
come on strong
<idiom>
فائق آمدن
bite the bullet
<idiom>
فائق آمدن بر مشکلات
sweep off one's feet
<idiom>
بر احساسات فائق آمدن
get over something
<idiom>
فائق آمدن برمشکلات
waltz off with
<idiom>
فائق آمدن ،براحتی برنده شدن
tide (someone) over
<idiom>
کمک به کسی برای فائق آمدن برشرایط مشکل
get off
<idiom>
پایین آمدن یا بیرون آمدن از (اتوبوس ،قطار)
The climate of Europe desnt suit me.
حال آمدن ( بهوش آمدن )
paramount
فائق
surpassing
فائق
prevailing
فائق
hurdle
فائق امدن بر
trancscendent
افضل فائق
get
فائق امدن
surmount
فائق امدن
surmounted
فائق امدن
hurdles
فائق امدن بر
surmounting
فائق امدن
surmounts
فائق امدن
prevalent
فائق مرسوم
insuperable
فائق نیامدنی
overpasses
فائق امدن بر
overpass
فائق امدن بر
gets
فائق امدن
getting
فائق امدن
to get over
فائق امدن بر
surmountable
فائق شدنی
overtop
فائق امدن بر بلندتربودن
win through
برمشکلات فائق امدن
superable
تفوق یافتنی فائق شدنی
insurmountable
فائق نیامدنی غیر قابل عبور
To stretch . to be elastic .
کش آمدن
lapse
به سر آمدن
To be overpowered.
از پا در آمدن
to be valid
به شمار آمدن
to get back on one's feet
به حال آمدن
to water
[of eyes]
اشک آمدن
To overpower. To overcome . To vanquish. To win.
غالب آمدن
To be on (come to )the booil.
جوش آمدن
to turn out badly
بد از آب در آمدن
[داستانی]
to go wrong
بد از آب در آمدن
[داستانی]
to shoot one's mouth off
<idiom>
لاف آمدن
to proceed
پیش آمدن
to come to a boil
به جوش آمدن
up
<adv.>
به بالا
[آمدن]
To back down .
کوتاه آمدن
show-off
<idiom>
قپی آمدن
To come into existence .
بوجود آمدن
to come to oneself
<idiom>
به هوش آمدن
[پس از غش یا بیهوشی]
to come round
[around]
<idiom>
به هوش آمدن
[پس از غش یا بیهوشی]
stop out
دیر به خانه آمدن
[شب]
to come to
<idiom>
به هوش آمدن
[پس از غش یا بیهوشی]
to become conscious
به هوش آمدن
[پس از غش یا بیهوشی]
to unfold
از آب در آمدن
[اصطلاح مجازی]
to come dressed in your wedding finery
با لباس عروسی آمدن
call for someone
<idiom>
آمدن وبردن کسی
resurface
دوباره به سطح آمدن
To stop being adamant (unyielding).
از خر شیطان پائین آمدن
resurfaced
دوباره به سطح آمدن
resurfaces
دوباره به سطح آمدن
With the onset of summer.
.با آمدن (فرارسیدن )تابستان
To stop being intransigent.
از خر شیطان پایین آمدن
To get the better of someone . To defeat someone .
بر کسی غالب آمدن
To be punctual . To be on time .
سر وقت آمدن ( بودن )
To lodge a complaint .
درمقام شکایت بر آمدن
born with a silver spoon in one's mouth
<idiom>
باثروت به دنیا آمدن
belly flops
با شکم فرود آمدن
belly flop
با شکم فرود آمدن
precede
پیش از چیزی آمدن
to near something
نزدیک آمدن به چیزی
precedes
پیش از چیزی آمدن
to approach something
نزدیک آمدن به چیزی
to look well
تندرست به نظر آمدن
to rain cats and dogs
سنگ ازآسمان آمدن
To switch on the old charm. To act coquettishly . To be coy
قر و غمزه آمدن
[دلربائی کردن]
dime a dozen
<idiom>
آسان بدست آمدن ،عادی
To come out of oness shell.
از جلد ( لاک ) خود در آمدن
to go towards
[British E]
/ toward
[American E]
somebody
نزدیک آمدن به کسی
[چیزی]
to go up to somebody
[something]
نزدیک آمدن به کسی
[چیزی]
to dislike somebody
[something]
بدش آمدن از کسی
[چیزی]
to keep ones he above water
از زیر بدهی بیرون آمدن
to approach somebody
[something]
نزدیک آمدن به کسی
[چیزی]
to come round
[British E]
[دوباره]
به هوش آمدن
[پزشکی]
To be born with a silver spoon in ones mouth .
درناز ونعمت بدنیا آمدن
to regain consciousness
[دوباره]
به هوش آمدن
[پزشکی]
to recover consciousness
[دوباره]
به هوش آمدن
[پزشکی]
to hatch out
[egg]
بیرون آمدن جوجه
[از تخم]
to be into somebody
[something]
<idiom>
از کسی
[چیزی]
خوششان آمدن
to come around
[American E]
[دوباره]
به هوش آمدن
[پزشکی]
to come straight to the point
<idiom>
مستقیما
[رک ]
به نکته اصلی آمدن
To dismount from a horse(bicycle).
از اسب ( دوچرخه وغیره ) پایین آمدن
to look at
نگاه کردن به
[نگریستن به]
[به نظر آمدن]
To make eyes.
چشم و ابرو آمدن (نازو غمزه ).
To climb down.
پایین آمدن ( از کوه ،نردبان وغیره )
To have design on someone . To malign someone .
برای کسی مایه آمدن ( گرفتن )
Out of frying pan into the fire.
<proverb>
از ماهیتابه در آمدن وبه آتش در افتادن .
to look like a million dollars
[bucks]
[American E]
<idiom>
واقعا محشر به نظر آمدن
[اصطلاح روزمره]
His coming here was quite accidental.
آمدن اوبه اینجا کاملا" اتفاقی بود
de minimis exception
به خاطر جزئی بودن استثنا به حساب آمدن
to look
[feel]
like a million dollars
بسیار زیبا
[به نظر آمدن]
بودن
[اصطلاح روزمره]
To alight from a bus(tarin,car).
پایین آمدن (پیاده شدن از اتوبوس .قطار و اتو مبیل )
warp tension
کشش نخ های تار
[میزان کشیدگی نخ های چله در دار که یکنواختی آن در بوجود آمدن فرشی یکنواخت و صاف امری ضروری است.]
warp patterning
طراحی با تار
[گاه با استفاده از تارهای رنگی و یا تارهای با ظرافت متفاوت از تار جهت بوجود آمدن جلوه های متفاوت در فرش استفاده می شود.]
over dyeing
[رنگرزی الیاف رنگ شده با دو رنگ متفاوت جهت به دست آمدن رنگ سوم. بطور مثال رنگرزی الیاف آبی با رنگینه زرد جهت سبز شدن الیاف.]
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com