Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English
Persian
To decay . To go bad .
فاسد شدن ( مواد خوراکی وغیره )
Other Matches
To go bad . To rot . To spoilt .
خراب شدن ( فاسد شدن مواد خوراکی )
giblet
احشاء خوراکی مرغ خانگی وغیره
roughage
مواد خوراکی زبر
timbale
خوراکی مرکب از گوشت ماهی وجوجه وپنیر وغیره
consumable stores
مواد فاسد شدنی
hipster
شخص طرفدار امور جدیدوبیسابقه مانند مواد مخدره وغیره
to be corrupt to the bones
<idiom>
تا مغز استخوان فاسد بودن
[کسی که ذاتا فاسد است]
spoiled
فاسد کردن فاسد شدن
spoil
فاسد کردن فاسد شدن
spoils
فاسد کردن فاسد شدن
spoiling
فاسد کردن فاسد شدن
ptomaine
مواد الی قلیایی سمی که دراثر پوسیدگی باکتریها برروی مواد ازتی تشکیل میگردد
durable material
مواد غیراستهلاکی مواد بادوام زیاد
transudate
مواد فرانشت شده مواد مترشحه
dye-stuff
ماده رنگی در رنگرزی الیاف
[این رنگینه ها یا بصورت سنتی از مواد طبیعی مانند اکثر گیاهان و بعضی حیوانات و یا از مواد شیمیایی تهیه می شوند]
magnaflux
نام انحصاری تست غیرمخربی برای مواد مغناطیسی بااستفاده از میدانهای مغناطیسی و مواد فلورسان
enzymes
مواد الی پیچیدهای که درموجود زنده باعث تبدیل مواد الی مرکب به موادساده تر وقابل جذب می گردد انزیم
enzyme
مواد الی پیچیدهای که درموجود زنده باعث تبدیل مواد الی مرکب به موادساده تر وقابل جذب می گردد انزیم
eating
خوراکی
cates
خوراکی
comestible
خوراکی
meals
خوراکی
meal
خوراکی
edible
خوراکی
viands
خوراکی
chows
خوراکی
chow
خوراکی
mussles
صدف خوراکی
strawberries
چلیک خوراکی
green meat
گیاه خوراکی
oysters
صدف خوراکی
oyster
صدف خوراکی
trophic level
تراز خوراکی
green vegetable
سبزی خوراکی
articles of food
موادغذایی یا خوراکی
strawberry
چلیک خوراکی
larders
گنجه خوراک خوراکی
larder
گنجه خوراک خوراکی
turbot
ماهی پهن خوراکی
pinyon
تخم خوراکی کاج
morel
قارچ مورکلای خوراکی
periwig
نوعی صدف خوراکی
sego
پیاز خوراکی زنبق
salmonberry
تمشک سرخ خوراکی
meadow mushroom
قارچ خوراکی معمولی
potherb
سبزیهای معطر خوراکی
truffle
قارچ خوراکی دنبلان
truffles
قارچ خوراکی دنبلان
morelle
قارچ مورکلای خوراکی
cero
نوعی ماهی خوراکی
pinon
تخم خوراکی کاج
champignon
نوعی قارچ خوراکی
slated items
مواد سوختی قوال و بسته بندی شده مواد سوختی یک جاو در بسته
sockeye
ماهی خوراکی ریزشمال کلمبیا
root crops
محصولات دارای ریشههای خوراکی
root crop
محصولات دارای ریشههای خوراکی
cantarellus
نوعی قارچ کوهی خوراکی
spat
: حلزون خوراکی خیلی کوچک
porgy
ماهی خوراکی دندان دار
winkle
جابجا کردن حلزون خوراکی
winkles
جابجا کردن حلزون خوراکی
shell bean
لوبیایی که مغز ان خوراکی است
porgee
ماهی خوراکی دندان دار
gemma
نرم تن یا صدف گردکوچک خوراکی
short order
خوراکی که زود مهیا میشود
greenling
نوعی ماهی خوراکی و گوشتخوار
snapping turtle
لاک پشت بزرگ خوراکی ابزی
burnt offerings
حیوان یا خوراکی که در معبد سوزانده میشد
terrapin
لاک پشت خوراکی سواحل فلوریدا
burnt offering
حیوان یا خوراکی که در معبد سوزانده میشد
whiting
ماهی نرم باله خوراکی اروپایی
terrapins
لاک پشت خوراکی سواحل فلوریدا
geoduck
نوعی جانور نرم تن یاصدف خوراکی
hasty pudding
خوراکی که با ارد وشیروکره وگوشت درست میکنند
white crappie
ماهی خوراکی نقره فام شمال امریکاcell
shad
شاه ماهی خوراکی اروپا وشمال امریکا
desiccant
مواد خشک کننده گیاهان مواد شیمیایی خشک کننده روییدنیها
green turtle
لاک پشت دریایی که تخمها وگوشت ان خوراکی است
littleneck clam
نوزاد حلزون خوراکی که معمولا خام خورده میشود
corrupt
فاسد
sinister
فاسد
sedition
فاسد
rammish
فاسد
spoilt
فاسد
putrid
فاسد
rantipole
فاسد
rotten
فاسد
untoward
فاسد
vicious
فاسد
reprobate
فاسد
gamy
فاسد
abandoned
فاسد
defective
فاسد
immoral
فاسد
gamey
فاسد
reprobates
فاسد
peccant
فاسد
reechy
فاسد
roue
فاسد
reprobatory
فاسد
irregular
فاسد
villainous
فاسد
corrupts
فاسد
perverse
فاسد
depraved
فاسد
corrupted
فاسد
dissolute
فاسد
peat
زن فاسد
corrupting
فاسد
incorruptness
فاسد نشدگی
invalid
نامعتبر فاسد
invalids
نامعتبر فاسد
disintegrates
فاسد شدن
disintegrating
فاسد شدن
rake
بد اخلاق فاسد
addle
فاسد شدن
addle
فاسد کردن
ruin
فاسد کردن
vitiating
فاسد شدن
vitiating
فاسد کردن
raking
بد اخلاق فاسد
vitiates
فاسد شدن
addle
گندیده فاسد
rakes
بد اخلاق فاسد
vitiates
فاسد کردن
vitiate
فاسد شدن
degenerative
فاسد کننده
vitiate
فاسد کردن
Adegenerate ( decadent ) race .
نژاد فاسد
vilest
فاسد بداخلاق
spoil
فاسد کردن
ruining
فاسد کردن
spoils
فاسد کردن
spoiled
فاسد کردن
love alce
ادم فاسد
vitiated
فاسد کردن
vitiated
فاسد شدن
disintegrate
فاسد شدن
vendable
پولکی فاسد
indecomposable
فاسد نشدنی
vile
فاسد بداخلاق
vendible
پولکی فاسد
foxed
فاسد شده
viler
فاسد بداخلاق
invalid contract
عقد فاسد
ruins
فاسد کردن
invalid sale
بیع فاسد
spoiling
فاسد کردن
viciously
بطور فاسد
imperishable
فاسد نشدنی
putrefactive
فاسد کننده
corrupted
فاسد کردن
corrupt
فاسد کردن
rankly
بطور فاسد
incorruptible
فاسد نشدنی
heretics
فاسد العقیده
high
اندکی فاسد
heretic
فاسد العقیده
decomposable
فاسد شدنی
corrupting
فاسد کردن
rotter
ادم فاسد
rotters
ادم فاسد
corrosive
فاسد کننده
corrupts
فاسد کردن
deprave
فاسد کردن
to be off
[British E]
فاسد شدن
to be spoiled
فاسد شدن
to be off
[British E]
فاسد کردن
perishable
فاسد شدنی
to go to the bad
فاسد شدن
eroding
فاسد شدن
tainted
فاسد دارایکیفیتپائین
depraver
فاسد کننده
harlot
فاسد الاخلاق
cankery
فاسد کننده
erode
فاسد شدن
spoiler
فاسد سازنده
highs
اندکی فاسد
harlots
فاسد الاخلاق
fox wood
چوب فاسد
highest
اندکی فاسد
to be spoiled
فاسد کردن
eroded
فاسد شدن
erodes
فاسد شدن
pitting corrosion
سوراخهائی که در سطح بتن یا فلز در اثر خوردگی ایجاد میشود و به کرم خوراکی معروف است
rancid
باد خورده فاسد
you will spoil the child
بچه را فاسد خواهیدکرد
The decay of the teeth .
فاسد شده دندانها
putrefied
پوسیدن فاسد شدن
putrefies
پوسیدن فاسد شدن
putrefy
پوسیدن فاسد شدن
putrefying
پوسیدن فاسد شدن
perishable
کالای فاسد شونده
perishable
کالای فاسد شدنی
malady
فاسد شدگی بیماری
putridly
بطور گندیده یا فاسد
nonperishable items
اقلام فاسد نشدنی
deteriorating supplies
تدارکات فاسد شدنی
perishable goods
کالاهای فاسد شدنی
morbidly
بطور ناخوشی یا فاسد
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com