English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
anchorage distance فاصله تکیه گاهی
Other Matches
support conditions شرایط تکیه گاهی
bearing pressure فشار تکیه گاهی
anchoring effect اثر تکیه گاهی
bearing stress تنش تکیه گاهی
bearing pressure on foundation فشار تکیه گاهی شالوده
expansion bearing تکیه گاهی که موجب حرکت طولی یا دورانی میشود
cantilever تیرکی که تنها در یک انتهابصورت صلب به تکیه گاهی متصل شده است
bad break مشکلی که گاهی در نرم افزار کلمه پرداز با اعمال خودکار فاصله ایجاد میشود
span فاصله دو تکیه گاه تیر
spanning فاصله دو تکیه گاه تیر
spans فاصله دو تکیه گاه تیر
spanned فاصله دو تکیه گاه تیر
in and out گاهی تو و گاهی بیرون
accenting : با تکیه تلفظ کردن تکیه دادن
accented با تکیه تلفظ کردن تکیه دادن
accent با تکیه تلفظ کردن تکیه دادن
accents : با تکیه تلفظ کردن تکیه دادن
enclitic متکی به کلمه قبلی کلمهای که تکیه ندارد و یااگر دارد تکیه اش رابکلمه پیش از خود میدهد ودر تلفظ بدان کلمه می چسبد
following distance فاصله بین وسائط نقلیه فاصله میان خودروها
single space در میان سطور فقط یک فاصله گذاردن تک فاصله کردن
point blank range فاصله از محل تیراندازی تاهدف فاصله تا هدف
interval فاصله اختلاف فاصله مدت زمان
space فاصله دادن فاصله داشتن
spaces فاصله دادن فاصله داشتن
now ....now گاهی ....گاهی
sometimes گاهی
once in a while <adv.> گاهی
somewhen گاهی
once in a way گاهی
whilom گاهی
frequently [quite often] <adv.> گاهی
occasionally <adv.> گاهی
collision parameter در محاسبه مدارات فاصله بین مرکز جاذبه یک میدان نیروی مرکزی از امتداد بردار سرعت جسم متحرک در بیشترین فاصله از مرکز ان
alley منطقه بین زمین سرویس وخط کناری فاصله بین بازیگران دوردست درزمین بیس بال فاصله از دیوارطرفین که گرفتن توپ در ان مشکل میشود
alleyways منطقه بین زمین سرویس وخط کناری فاصله بین بازیگران دوردست درزمین بیس بال فاصله از دیوارطرفین که گرفتن توپ در ان مشکل میشود
alleys منطقه بین زمین سرویس وخط کناری فاصله بین بازیگران دوردست درزمین بیس بال فاصله از دیوارطرفین که گرفتن توپ در ان مشکل میشود
infrequently گاه گاهی
now and a گاه گاهی
once in a blue moon گاه گاهی
at times گاه گاهی
every now and then گاه گاهی
from time to time گاه گاهی
now and then a guest w come گاه گاهی میهمانی می رسید
hit and miss گاهی موفق وگاهی مغلوب
precious metals سیم وزرو گاهی پلاطین
he makes occasional mistakes گاه گاهی اشتباه میکند
off and on گاهی هرچند وقت یکبار
hole فاصله دو بازیگرفضای بین دو سوارکار که سوارکار سومی ازان بگذرد فاصله بین میله 1 بولینگ با2 یا 3 شکست دادن حریف باشروع بهتر
holing فاصله دو بازیگرفضای بین دو سوارکار که سوارکار سومی ازان بگذرد فاصله بین میله 1 بولینگ با2 یا 3 شکست دادن حریف باشروع بهتر
holes فاصله دو بازیگرفضای بین دو سوارکار که سوارکار سومی ازان بگذرد فاصله بین میله 1 بولینگ با2 یا 3 شکست دادن حریف باشروع بهتر
holed فاصله دو بازیگرفضای بین دو سوارکار که سوارکار سومی ازان بگذرد فاصله بین میله 1 بولینگ با2 یا 3 شکست دادن حریف باشروع بهتر
gapped scale گاهی که چند نت ان حذف شده باشد
close march راهپیمایی با فاصله جمع فرمان " فاصله جمع " درراهپیمایی
casual poor کسیکه گاه گاهی نیازمند اعانه میشود
It is one of those things. گاهی پیش می آید ،دیگر چه می شود کرد
huck aback حولهای پارچه نخ وکتان که گاهی گلداردرست می کنند
chugs صدای انفجاری که گاهی از ماشین شنیده میشود
chugging صدای انفجاری که گاهی از ماشین شنیده میشود
chugged صدای انفجاری که گاهی از ماشین شنیده میشود
accept as true گاهی پس از accept بمعنی پذیرفتن لفظ of می اورند
chug صدای انفجاری که گاهی از ماشین شنیده میشود
brochures کتاب کوچک صحافی نشده که گاهی جلدکاغذی دارد
brochure کتاب کوچک صحافی نشده که گاهی جلدکاغذی دارد
fox fire نور وتشعشعی که گاهی ازچوبهای پوسیده ساطع میگردد
mastigophoran اغازیان تک سلولی تاژکدار که گاهی جزء جلبک محسوبند
corposant گلولههای روشنایی که گاهی درهوای طوفانی بردکلهای کشتی دیده م
echolalia تکرار و تقلید سخنان دیگران که گاهی نوعی مرض میشود
natural erosion فرسایش طبیعی که گاهی با پدیده خاک زائی در حالت تعادل است
epicanthus لایه کوچکی از پوست که گاهی گوشه درونی چشم رامی پوشاند
go no go اچار تنظیم فاصله سر تیر بارکالیبر 7/21 اچار تنظیم فاصله پیشانی گلنگدن
karakul کاراکول [نژادی از گوسفند آسیائی با رنگ طبیعی سیاه، خاکستری و گاهی قهوه ای]
admixtures موادی بجز سیمان شن ماسه و اب که گاهی به عنوان ماده کمکی به بتن اضافه میکنند
verbal note شود مورد استفاده قرار می گیرد و گاهی نیز برای ان که خلاصهای از مذاکرات شفاهی در دست باشد تنظیم می گردد
young saints Šold devils جوانان دین دار گاهی چون پابسن گذارند بی دین می شوند
accents تکیه
accenting تکیه
emphasis تکیه
accent تکیه
accumbency تکیه
atonic بی تکیه
recumbency تکیه
enclitic بی تکیه
lolls لم تکیه
lolling لم تکیه
lolled لم تکیه
unaccented بی تکیه
loll لم تکیه
accented تکیه
reliance تکیه
leanings تکیه
leaning تکیه
stay تکیه مهار
leans تکیه کردن
leaned تکیه زدن
leaned تکیه کردن
lean تکیه زدن
lean تکیه کردن
postpositive الحاقی و بی تکیه
stand تکیه گاه
rest تکیه دادن
propping تکیه گاه
leans تکیه زدن
fulcrum تکیه گاه
stayed تکیه مهار
rely تکیه کردن
relying تکیه کردن
bolster تکیه دادن
accentual تکیه دار
bolstered تکیه دادن
bolsters تکیه دادن
support تکیه گاه
point of support تکیه گاه
propped تکیه گاه
prop تکیه گاه
to lean on a reed تکیه بر اب کردن
reclines تکیه کردن
reclined تکیه کردن
recline تکیه کردن
to base one self تکیه کردن
insist تکیه کردن بر
insisted تکیه کردن بر
insisting تکیه کردن بر
rest تکیه گاه
anchorages تکیه گاه
anchorage تکیه گاه
to throw oneself on تکیه کردن بر
saddle bearer تکیه گاه
insists تکیه کردن بر
rests تکیه گاه
mahlstick تکیه دست
arm rest تکیه گاه
maulstick تکیه دست
anchor تکیه گاه
support bearing تکیه گاه
slump over تکیه زدن
backrest تکیه گاه
boilerplate تکیه کلام
bridge seat تکیه گاه
anchoring تکیه گاه
support roller تکیه گاه
counterfort دیوار تکیه
heel rest تکیه گاه
relies تکیه کردن
catch-phrases تکیه کلام
catch-phrase تکیه کلام
rests تکیه دادن
relied تکیه کردن
anchors تکیه گاه
bearing تکیه گاه
hinged support تکیه گاه مفصلی
to lean against something تکیه زدن به چیزی
movable support تکیه گاه متحرک
prop تیر شمع تکیه
slogans تکیه کلام شعار
slogan تکیه کلام شعار
armpits تکیه گاه ارنج
core print تکیه گاه ماهیچه
elastic support تکیه گاه ارتجاعی
indirect support تکیه گاه بی واسطه
support pression فشار تکیه گاه
seat bars میلههای تکیه گاه
free support تکیه گاه ازاد
fixed support تکیه گاه گیردار
simple support تکیه گاه ساده
accentuating با تکیه تلفظ کردن
lateral support تکیه گاه جانبی
accentuates با تکیه تلفظ کردن
lateral support تکیه گاه کناری
accentuated با تکیه تلفظ کردن
accentuate با تکیه تلفظ کردن
restraining support تکیه گاه گیردار
direct support تکیه گاه بی واسطه
settlement of abutments نشست تکیه گاه
propped تیر شمع تکیه
abutment تکیه گاه نیمپایه
leaned تکیه دادن بطرف
bearing plate صفحه تکیه گاه
to lean out of the window به پنجره تکیه دادن
leans تکیه دادن بطرف
accentually مطابق تکیه صدا
to lean against the wall به دیوار تکیه دادن
support تکیه گاه پایه
rest تکیه گاه استراحت
rests تکیه گاه استراحت
perceptual anchorage تکیه گاه ادراکی
arch abutment تکیه گاه قوس
accumbent تکیه دار خوابیده
accumbent تکیه کننده سرغذا
solid support تکیه گاه جامد
bench wall دیوار تکیه گاه
journals تکیه گاه اصلی
propping تیر شمع تکیه
bearing width عرض تکیه گاه
bow hand دسته تکیه گاه
armpit تکیه گاه ارنج
lean تکیه دادن بطرف
journal تکیه گاه اصلی
accent mark یکی از علائم تکیه در موسیقی
accentually بدانسان که تکیه صدارانشان دهد
accubation تکیه دادن یادرازکشیدن سرخوراک
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com