English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
incoordinate فاقد حس همکاری
Other Matches
unqulified فاقد شرایط لازم فاقد صلاحیت غیرصالح
single track فاقد وسعت معنوی فاقد درک عقلانی
acentrous فاقد ستون پشتی فاقد ستون فقرات
synergism همکاری
collaboration همکاری
competitions همکاری
competition همکاری
cahoots همکاری
cooperation همکاری
co-operate همکاری
take on <idiom> شروع به همکاری
synergistic همکاری کننده
teamwork روح همکاری
disassociating همکاری نکردن
disassociate همکاری نکردن
disassociated همکاری نکردن
disassociates همکاری نکردن
synergy همکاری یاری
synergistic مربوط به همکاری
disaffiliation عدم همکاری
disaffiliate همکاری نکردن
logroll همکاری کردن
mutualism اصول همکاری
noncooperation عدم همکاری
cooperator همکاری کننده
coact همکاری کردن
close coordination همکاری نزدیک
close controlled همکاری نزدیک
pull together همکاری کردن
antagonistic cooperation همکاری ناساز
incoordination عدم همکاری
solidarity همکاری همبستگی
collaboration همکاری مشترک
cooperation همکاری مشترک
cooperative work همکاری مشترک
co-operation همکاری مشترک
logrolling همکاری متقابل
assisted یاور همکاری
assist یاور همکاری
assisting یاور همکاری
assists یاور همکاری
dissociates قطع همکاری وشرکت
dissociating قطع همکاری وشرکت
keep someone on <idiom> اجازه همکاری دادن
gung-ho آمادهی همکاری و عمل
cooperation همکاری تشریک مساعی
contribution هم بخشی همکاری وکمک
dissociate قطع همکاری وشرکت
disassociation عدم یا فسخ همکاری
contributions هم بخشی همکاری وکمک
take turns <idiom> انجام کاری با همکاری یکدیگر
disaffiliate به همکاری یا شراکت خاتمه دادن
to distance [dissociate] oneself from دوری [قطع همکاری] کردن از
organization for european economic coopr سازمان همکاری اقتصادی اروپا
abasia عدم همکاری عضلات محرکه
handle with kid gloves <idiom> باکسی همکاری دقیق داشتن
organization for economic co opration سازمان توسعه و همکاری اقتصادی
synergetic دارای اشتراک مساعی همکاری کننده
to dissociate [disassociate] oneself from somebody [something] از کسی [چیزی] دوری [قطع همکاری] کردن
consolidation psychological operation عملیات روانی برای جلب همکاری مردم
free فاقد
ex- فاقد
ex فاقد
anurous فاقد دم
scentless فاقد بو
sans فاقد
freed فاقد
freeing فاقد
frees فاقد
bankrupt of فاقد
bank giro همکاری بانک و اداره پست جهت انتقال پول
community relations روابط همکاری بین سازمانهای نظامی وقشرهای اجتماعی
to opt in [something] تصمیم گرفتن که کاری را انجام بدهند یا همکاری بکنند
to opt out [of something] تصمیم گرفتن که کاری را انجام ندهند یا همکاری نکنند
dishonest فاقد امانت
landless فاقد زمین
stolidly فاقد احساس
lack فاقد بودن
stolid فاقد احساس
landlessness فاقد زمین
undocumented فاقد ویزا
antipathetic فاقد تمایل
inertialess فاقد لختی
impassible فاقد احساس
exhaust bin level فاقد موجودی
inertialess فاقد اینرسی
intestable فاقد صلاحیت
indiscreet فاقد حس تشخیص
homely فاقد جمال
without انطرف فاقد
dis qualified فاقد شرایط
dis qualified فاقد قابلیت
paratactic فاقد روابط
unobtrusive فاقد جسارت
unobtrusively فاقد جسارت
acholic فاقد صفرا
incompetent فاقد صلاحیت
abulic فاقد اراده
ad hoc فاقد عمومیت
unmennerly فاقد رفتارشایسته
lacked فاقد بودن
lacks فاقد بودن
inexpert فاقد خبرگی
impersonal فاقد شخصیت
toom فاقد لاغر
unmannered فاقد رفتارشایسته
acholous فاقد صفرا
shorthanded فاقد کارگرکافی
astomatal فاقد دهان
ametabolous فاقد دگردیسی
ametabolic فاقد دگردیسی
acolous فاقد اعضاء
unmeet فاقد صلاحیت
without engagement فاقد تعهد
burdened فاقد حق تقدم
visionless فاقد دید
undocumented فاقد مدارک قانونی
inexpessive فاقد قوه فهماندن
systemoless فاقد سیستم صحیح
inerrancy فاقد غلط و اشتباه
nonage فاقد اهلیت قانونی
irretentive فاقد قوه ضیط
unthinking فاقد قوهی تفکر
one track فاقد قوه ارتجاعی
untune فاقد هم اهنگی کردن
moneyless economy اقتصاد فاقد پول
irretractile فاقد قوه قبض
ineligible فاقد شرایط لازم
deafer فاقد قوه شنوایی
deafest فاقد قوه شنوایی
unnerved فاقد عصب کردن
stereotyped فاقد نبوغ وابتکار
asexual فاقد خاصیت جنسی
acheiria فاقد قوهء لامسه
agamous فاقد الت جنسی
aplacental فاقد جفت جنین
deaf فاقد قوه شنوایی
unnerving فاقد عصب کردن
unnerves فاقد عصب کردن
unqualified فاقد شرایط لازم
unman فاقد مردانگی کردن
unmanning فاقد مردانگی کردن
unmans فاقد مردانگی کردن
shapeless فاقد شکل معین
intestate فاقد وصیت نامه
unnerve فاقد عصب کردن
azoic فاقد نشان زندگی
unfeeling بیحس فاقد احساسات
depersonalize فاقد شخصیت کردن
fatherless فاقد مولف معلوم
imperscriptible فاقد اجازه نوشته
denitrify فاقد نیترات کردن
duty free فاقد حقوق گمرکی
incapacitation فاقد صلاحیت کردن
cleans هواپیمای فاقد هرگونه بارخارجی
moron فرد فاقد رشد فکری
desex فاقد قوه جنسی کردن
disqualifying فاقد شرایط لازم دانستن
desexualize فاقد قوه جنسی کردن
visionless فاقد حس بینش ومال اندیشی
morons فرد فاقد رشد فکری
cleanest هواپیمای فاقد هرگونه بارخارجی
clean هواپیمای فاقد هرگونه بارخارجی
straw boss [سرپرست فاقد اختیارات کافی]
non cohesive soil خاکی که فاقد چسبندگی باشد
disqualify فاقد شرایط لازم دانستن
disqualifies فاقد شرایط لازم دانستن
color blind فاقد حساسیت نسبت برنگ
inert فاقد نیروی جنبش بیروح
insolvent فاقد توانایی پرداختن دیون
disqualified فاقد شرایط لازم دانستن
unaccounted حساب نشده فاقد توضیح
achordata جانوران فاقد ستون فقرات
coreless induction furnace کوره القائی فاقد هسته
abranchiate فاقد برانشی یادستگاه تنفس
indign فاقد شایستگی خشمگین کردن
inartistic فاقد اصول هنری بی هنر
cleaned هواپیمای فاقد هرگونه بارخارجی
despiritualize فاقد خاصیت یا جنبه روحانی کردن
tone-deaf فاقد حساسیت نسبت به اهنگ موسیقی
undemonstrative فاقد ضمیر اشاره غیر مدلل
He is only half a man . مردانگی ندارد (فاقد قدرت وشجاعت )
apteral ایوان ستوندار فاقد ستونهای کناری
albino شخص فاقد مواد رنگ دانه
albinos شخص فاقد مواد رنگ دانه
tone deaf فاقد حساسیت نسبت به اهنگ موسیقی
disbud غنچههای درخت را چیدن فاقد غنچه کردن
The answer to terrorism must be better intelligence and improved international cooperation. پاسخ به تروریسم باید اطلاعات بهتر سازمان مخفی و بهبودی همکاری های بین المللی باشد.
backstabber خیانتکار [همکاری یا دوستی که قابل اعتماد در نظر گرفته شود اما پشت سر آدم حمله می کند ]
to leave yourself open to the charge of lacking seriousness خود را در معرض اتهام فاقد جدیت بودن گذاشتن
zooflagellate اغازیان شبه گیاه فاقد خاصیت جذب نور
He has no influence . He cuts no ice. He carries no weight دیگر کلاهش پشم ندارد ( فاقد نفوذ است )
open jet tunnel تونل بادی که قسما کار ان باز بوده و فاقد دیواره میباشد
virtual temperature دمایی که ذرهای از هوا داراخواهد بود اگر فاقد بخار اب باشد
internationalism روش فکری مبنی بر لزوم همکاری وهمبستگی نزدیک بین ملتهای جهان به حدی که به تشکیل یک حکومت جهانی منجر شود
interoperability قابلیت همکاری با قسمتها یایکانهای دیگر قابلیت تعمیم کار یک یکان
contributes شرکت کردن در همکاری وکمک کردن
contributed شرکت کردن در همکاری وکمک کردن
contribute شرکت کردن در همکاری وکمک کردن
contributing شرکت کردن در همکاری وکمک کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com