English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
dis qualified فاقد قابلیت
Other Matches
single track فاقد وسعت معنوی فاقد درک عقلانی
unqulified فاقد شرایط لازم فاقد صلاحیت غیرصالح
interoperability قابلیت همکاری با قسمتها یایکانهای دیگر قابلیت تعمیم کار یک یکان
range resolution قابلیت رادار برای تعیین مسافت اشیای مختلف قابلیت تفکیک بردی
elasticity خاصیت فنری قابلیت ارتجاع و خم شدن قابلیت انعطاف
airmobility قابلیت حمل به وسیله هوارو قابلیت تحرک هوایی
flotation قابلیت شناوری یک خودرو قابلیت غوطه وری در اب
serviceability قابلیت استفاده مجدد قابلیت به کار بردن
swimming capability قابلیت شناوری یا غوطه وری در اب قابلیت عبور از اب
electromagnetic compatability قابلیت انطباق الکترومغناطیسی قابلیت کارهماهنگ الکتریکی
acentrous فاقد ستون پشتی فاقد ستون فقرات
commensurability قابلیت قیاس قابلیت اندازه گیری
accession قابلیت دسترسی قابلیت اجرا و انجام
ductility قابلیت کشش قابلیت تورق
reflectance قابلیت بازتاب قابلیت انعکاس
strain hardenability قابلیت سخت گردانی کششی قابلیت سخت گردانی تغییربعدی قابلیت سخت گردانی سرد
freed فاقد
bankrupt of فاقد
anurous فاقد دم
scentless فاقد بو
sans فاقد
frees فاقد
freeing فاقد
ex- فاقد
free فاقد
ex فاقد
landless فاقد زمین
landlessness فاقد زمین
burdened فاقد حق تقدم
without engagement فاقد تعهد
abulic فاقد اراده
undocumented فاقد ویزا
impersonal فاقد شخصیت
homely فاقد جمال
lack فاقد بودن
antipathetic فاقد تمایل
lacks فاقد بودن
without انطرف فاقد
lacked فاقد بودن
inexpert فاقد خبرگی
acholic فاقد صفرا
shorthanded فاقد کارگرکافی
exhaust bin level فاقد موجودی
dis qualified فاقد شرایط
paratactic فاقد روابط
intestable فاقد صلاحیت
inertialess فاقد اینرسی
inertialess فاقد لختی
incoordinate فاقد حس همکاری
toom فاقد لاغر
astomatal فاقد دهان
acholous فاقد صفرا
acolous فاقد اعضاء
visionless فاقد دید
ametabolic فاقد دگردیسی
ametabolous فاقد دگردیسی
unmennerly فاقد رفتارشایسته
unmeet فاقد صلاحیت
unmannered فاقد رفتارشایسته
impassible فاقد احساس
stolid فاقد احساس
dishonest فاقد امانت
indiscreet فاقد حس تشخیص
stolidly فاقد احساس
ad hoc فاقد عمومیت
unobtrusive فاقد جسارت
unobtrusively فاقد جسارت
incompetent فاقد صلاحیت
unthinking فاقد قوهی تفکر
deafer فاقد قوه شنوایی
deaf فاقد قوه شنوایی
unnerving فاقد عصب کردن
unnerves فاقد عصب کردن
unnerved فاقد عصب کردن
unnerve فاقد عصب کردن
depersonalize فاقد شخصیت کردن
unfeeling بیحس فاقد احساسات
unmans فاقد مردانگی کردن
unmanning فاقد مردانگی کردن
deafest فاقد قوه شنوایی
denitrify فاقد نیترات کردن
intestate فاقد وصیت نامه
undocumented فاقد مدارک قانونی
agamous فاقد الت جنسی
aplacental فاقد جفت جنین
acheiria فاقد قوهء لامسه
asexual فاقد خاصیت جنسی
untune فاقد هم اهنگی کردن
stereotyped فاقد نبوغ وابتکار
azoic فاقد نشان زندگی
systemoless فاقد سیستم صحیح
unman فاقد مردانگی کردن
irretractile فاقد قوه قبض
duty free فاقد حقوق گمرکی
one track فاقد قوه ارتجاعی
inerrancy فاقد غلط و اشتباه
incapacitation فاقد صلاحیت کردن
irretentive فاقد قوه ضیط
ineligible فاقد شرایط لازم
imperscriptible فاقد اجازه نوشته
moneyless economy اقتصاد فاقد پول
inexpessive فاقد قوه فهماندن
unqualified فاقد شرایط لازم
nonage فاقد اهلیت قانونی
fatherless فاقد مولف معلوم
shapeless فاقد شکل معین
color blind فاقد حساسیت نسبت برنگ
disqualify فاقد شرایط لازم دانستن
cleans هواپیمای فاقد هرگونه بارخارجی
cleanest هواپیمای فاقد هرگونه بارخارجی
insolvent فاقد توانایی پرداختن دیون
inartistic فاقد اصول هنری بی هنر
unaccounted حساب نشده فاقد توضیح
morons فرد فاقد رشد فکری
indign فاقد شایستگی خشمگین کردن
non cohesive soil خاکی که فاقد چسبندگی باشد
clean هواپیمای فاقد هرگونه بارخارجی
cleaned هواپیمای فاقد هرگونه بارخارجی
disqualified فاقد شرایط لازم دانستن
disqualifying فاقد شرایط لازم دانستن
desexualize فاقد قوه جنسی کردن
desex فاقد قوه جنسی کردن
achordata جانوران فاقد ستون فقرات
visionless فاقد حس بینش ومال اندیشی
moron فرد فاقد رشد فکری
abranchiate فاقد برانشی یادستگاه تنفس
inert فاقد نیروی جنبش بیروح
disqualifies فاقد شرایط لازم دانستن
coreless induction furnace کوره القائی فاقد هسته
straw boss [سرپرست فاقد اختیارات کافی]
He is only half a man . مردانگی ندارد (فاقد قدرت وشجاعت )
tone-deaf فاقد حساسیت نسبت به اهنگ موسیقی
tone deaf فاقد حساسیت نسبت به اهنگ موسیقی
albinos شخص فاقد مواد رنگ دانه
albino شخص فاقد مواد رنگ دانه
despiritualize فاقد خاصیت یا جنبه روحانی کردن
apteral ایوان ستوندار فاقد ستونهای کناری
undemonstrative فاقد ضمیر اشاره غیر مدلل
disbud غنچههای درخت را چیدن فاقد غنچه کردن
zooflagellate اغازیان شبه گیاه فاقد خاصیت جذب نور
to leave yourself open to the charge of lacking seriousness خود را در معرض اتهام فاقد جدیت بودن گذاشتن
He has no influence . He cuts no ice. He carries no weight دیگر کلاهش پشم ندارد ( فاقد نفوذ است )
open jet tunnel تونل بادی که قسما کار ان باز بوده و فاقد دیواره میباشد
virtual temperature دمایی که ذرهای از هوا داراخواهد بود اگر فاقد بخار اب باشد
clear air turbulence اشفتگی در اسمان فاقد ابر که معمولا در ارتفاعات بالا وهمراه با تغییر سرعت درنزدیکی مسیر خروج گازهامیباشد
ability قابلیت
habilitation قابلیت
contemptibility قابلیت
abilities قابلیت
solubility قابلیت حل
solvability قابلیت حل
competence قابلیت
competence قابلیت
credential قابلیت
susceptibility قابلیت
eligibility قابلیت
fitness قابلیت
capability قابلیت
qualification قابلیت
skill قابلیت
capacity قابلیت
adaptability قابلیت
capacities قابلیت
bow wave موج ضربهای در سرعتهای مافوق صوت که جلوتر از لبه حمله جسمی که فاقد لبههای تیز میباشد بوجود می اید
serf درسیستم فئودالی به رعایای وابسته به زمین اطلاق می شد اگر چه برده نبودند لیکن فاقد ازادی واقعی محسوب می شدند
vortex tube وسیلهای فاقد هرگونه قطعه متحرک که دران اختلاف فشارسبب ورود جریان سیال ازطریق شکافهای مماسی میگردد
serfs درسیستم فئودالی به رعایای وابسته به زمین اطلاق می شد اگر چه برده نبودند لیکن فاقد ازادی واقعی محسوب می شدند
perceptibility قابلیت درک
permeability قابلیت تراوایی
applicability قابلیت اجرا
opposability قابلیت تقابل
renewability قابلیت تجدید
penetrability قابلیت نفوذ
presentability قابلیت ارائه
predicability قابلیت اسناد
practicableness قابلیت عبور
potability قابلیت حمل
potability قابلیت شرب
hardenability قابلیت سختی
pregnability قابلیت تسخیر
portability قابلیت حمل
portability قابلیت ترابری
pliability قابلیت خمیدگی
portability قابلیت انتقال
preventability قابلیت جلوگیری
navigability قابلیت کشتیرانی
moveability قابلیت حرکت
inheritability قابلیت توارث
inflammability قابلیت اشتعال
usefulness قابلیت اجرا
applicability قابلیت استفاده
inaptly با عدم قابلیت
imputability قابلیت اسناد
provability قابلیت اثبات
application [applicability] قابلیت استفاده
imitability قابلیت تقلید
ignitibility قابلیت احتراق
ignitability قابلیت احتراق
intelligibility قابلیت فهم
interchangeability قابلیت تبادل
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com