English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 166 (8 milliseconds)
English Persian
acheiria فاقد قوهء لامسه
Other Matches
unqulified فاقد شرایط لازم فاقد صلاحیت غیرصالح
single track فاقد وسعت معنوی فاقد درک عقلانی
tush لامسه
animadversion قوهء ادراک
touches پرماس حس لامسه
touch پرماس حس لامسه
tactile استفاده از حس لامسه
adaptive دارای قوهء تطابق
anaphrodisia نقصان قوهء باء
atrophic مربوط به کم شدن قوهء نامیه
atrophied نقصان قوهء نامیه لاغرکردن
atrophies نقصان قوهء نامیه لاغرکردن
atrophying نقصان قوهء نامیه لاغرکردن
atrophy نقصان قوهء نامیه لاغرکردن
haptic وابسته بحس لامسه لامسهای
velvet feels soft مخمل به لامسه نرم است
audiometer دستگاه سنجش قوهء سامعه شنوایی سنج
impalpably چنانکه لتوان با لامسه احساس کرد بطور بسیارنرم
acentrous فاقد ستون پشتی فاقد ستون فقرات
anurous فاقد دم
ex- فاقد
ex فاقد
scentless فاقد بو
sans فاقد
free فاقد
freed فاقد
freeing فاقد
frees فاقد
bankrupt of فاقد
inexpert فاقد خبرگی
ametabolous فاقد دگردیسی
without انطرف فاقد
impassible فاقد احساس
astomatal فاقد دهان
incoordinate فاقد حس همکاری
lack فاقد بودن
ametabolic فاقد دگردیسی
exhaust bin level فاقد موجودی
dis qualified فاقد قابلیت
dis qualified فاقد شرایط
abulic فاقد اراده
acholic فاقد صفرا
acholous فاقد صفرا
acolous فاقد اعضاء
lacks فاقد بودن
lacked فاقد بودن
inertialess فاقد لختی
inertialess فاقد اینرسی
paratactic فاقد روابط
indiscreet فاقد حس تشخیص
unmannered فاقد رفتارشایسته
unmeet فاقد صلاحیت
unmennerly فاقد رفتارشایسته
unobtrusively فاقد جسارت
incompetent فاقد صلاحیت
stolid فاقد احساس
visionless فاقد دید
without engagement فاقد تعهد
burdened فاقد حق تقدم
landless فاقد زمین
landlessness فاقد زمین
ad hoc فاقد عمومیت
toom فاقد لاغر
homely فاقد جمال
intestable فاقد صلاحیت
impersonal فاقد شخصیت
stolidly فاقد احساس
undocumented فاقد ویزا
dishonest فاقد امانت
shorthanded فاقد کارگرکافی
unobtrusive فاقد جسارت
antipathetic فاقد تمایل
denitrify فاقد نیترات کردن
unthinking فاقد قوهی تفکر
depersonalize فاقد شخصیت کردن
azoic فاقد نشان زندگی
irretentive فاقد قوه ضیط
undocumented فاقد مدارک قانونی
irretractile فاقد قوه قبض
nonage فاقد اهلیت قانونی
incapacitation فاقد صلاحیت کردن
imperscriptible فاقد اجازه نوشته
one track فاقد قوه ارتجاعی
inexpessive فاقد قوه فهماندن
systemoless فاقد سیستم صحیح
untune فاقد هم اهنگی کردن
duty free فاقد حقوق گمرکی
moneyless economy اقتصاد فاقد پول
inerrancy فاقد غلط و اشتباه
ineligible فاقد شرایط لازم
shapeless فاقد شکل معین
unqualified فاقد شرایط لازم
unnerving فاقد عصب کردن
asexual فاقد خاصیت جنسی
fatherless فاقد مولف معلوم
unman فاقد مردانگی کردن
deafest فاقد قوه شنوایی
deafer فاقد قوه شنوایی
unmanning فاقد مردانگی کردن
unnerves فاقد عصب کردن
unnerved فاقد عصب کردن
aplacental فاقد جفت جنین
stereotyped فاقد نبوغ وابتکار
unfeeling بیحس فاقد احساسات
intestate فاقد وصیت نامه
deaf فاقد قوه شنوایی
unmans فاقد مردانگی کردن
agamous فاقد الت جنسی
unnerve فاقد عصب کردن
disqualifies فاقد شرایط لازم دانستن
disqualified فاقد شرایط لازم دانستن
inert فاقد نیروی جنبش بیروح
non cohesive soil خاکی که فاقد چسبندگی باشد
disqualify فاقد شرایط لازم دانستن
insolvent فاقد توانایی پرداختن دیون
cleans هواپیمای فاقد هرگونه بارخارجی
cleanest هواپیمای فاقد هرگونه بارخارجی
cleaned هواپیمای فاقد هرگونه بارخارجی
clean هواپیمای فاقد هرگونه بارخارجی
visionless فاقد حس بینش ومال اندیشی
unaccounted حساب نشده فاقد توضیح
straw boss [سرپرست فاقد اختیارات کافی]
disqualifying فاقد شرایط لازم دانستن
coreless induction furnace کوره القائی فاقد هسته
moron فرد فاقد رشد فکری
achordata جانوران فاقد ستون فقرات
desex فاقد قوه جنسی کردن
desexualize فاقد قوه جنسی کردن
abranchiate فاقد برانشی یادستگاه تنفس
color blind فاقد حساسیت نسبت برنگ
morons فرد فاقد رشد فکری
inartistic فاقد اصول هنری بی هنر
indign فاقد شایستگی خشمگین کردن
tone deaf فاقد حساسیت نسبت به اهنگ موسیقی
He is only half a man . مردانگی ندارد (فاقد قدرت وشجاعت )
albino شخص فاقد مواد رنگ دانه
albinos شخص فاقد مواد رنگ دانه
despiritualize فاقد خاصیت یا جنبه روحانی کردن
undemonstrative فاقد ضمیر اشاره غیر مدلل
apteral ایوان ستوندار فاقد ستونهای کناری
tone-deaf فاقد حساسیت نسبت به اهنگ موسیقی
disbud غنچههای درخت را چیدن فاقد غنچه کردن
to leave yourself open to the charge of lacking seriousness خود را در معرض اتهام فاقد جدیت بودن گذاشتن
He has no influence . He cuts no ice. He carries no weight دیگر کلاهش پشم ندارد ( فاقد نفوذ است )
zooflagellate اغازیان شبه گیاه فاقد خاصیت جذب نور
open jet tunnel تونل بادی که قسما کار ان باز بوده و فاقد دیواره میباشد
virtual temperature دمایی که ذرهای از هوا داراخواهد بود اگر فاقد بخار اب باشد
clear air turbulence اشفتگی در اسمان فاقد ابر که معمولا در ارتفاعات بالا وهمراه با تغییر سرعت درنزدیکی مسیر خروج گازهامیباشد
serf درسیستم فئودالی به رعایای وابسته به زمین اطلاق می شد اگر چه برده نبودند لیکن فاقد ازادی واقعی محسوب می شدند
bow wave موج ضربهای در سرعتهای مافوق صوت که جلوتر از لبه حمله جسمی که فاقد لبههای تیز میباشد بوجود می اید
vortex tube وسیلهای فاقد هرگونه قطعه متحرک که دران اختلاف فشارسبب ورود جریان سیال ازطریق شکافهای مماسی میگردد
serfs درسیستم فئودالی به رعایای وابسته به زمین اطلاق می شد اگر چه برده نبودند لیکن فاقد ازادی واقعی محسوب می شدند
stateless person شخصی که تابعیت کشور راندارد شخص فاقد اوراق تابعیت
monocoque ساختمان سه بعدی مثل بدنه هواپیما که فاقد سازه داخلی بوده و همه تنش بر پوسته و اجزاء ساختمانی که بلافاصله زیر ان قرار دارندوارد میگردد
disqualifications عدم صلاحیت فاقد صلاحیت قضایی
disqualification عدم صلاحیت فاقد صلاحیت قضایی
inhuman فاقد خوی انسانی غیر انسانی
contructive larcency مقصودسرقتی است که از مجموعه اعمال یک عده یا یک فرد ناشی شود در حالتی که این اعمال به تنهایی فاقد هر نوع وصف جنایی باشد
wanted فاقد بودن محتاج بودن
want فاقد بودن محتاج بودن
demurred ایراد میکند که مدعی یا ادعای وی شرایط قانونی لازم را فاقد است . دراین حالت موضوع به دادگاه احاله میشود که تصمیم بگیرد که اصولا" خوانده ملزم به پاسخگویی دعوی هست یانه
demurring ایراد میکند که مدعی یا ادعای وی شرایط قانونی لازم را فاقد است . دراین حالت موضوع به دادگاه احاله میشود که تصمیم بگیرد که اصولا" خوانده ملزم به پاسخگویی دعوی هست یانه
demurs ایراد میکند که مدعی یا ادعای وی شرایط قانونی لازم را فاقد است . دراین حالت موضوع به دادگاه احاله میشود که تصمیم بگیرد که اصولا" خوانده ملزم به پاسخگویی دعوی هست یانه
demur ایراد میکند که مدعی یا ادعای وی شرایط قانونی لازم را فاقد است . دراین حالت موضوع به دادگاه احاله میشود که تصمیم بگیرد که اصولا" خوانده ملزم به پاسخگویی دعوی هست یانه
deoxygenate اکسیژن گیری کردن از فاقد اکسیژن کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com