Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (42 milliseconds)
English
Persian
desex
فاقد قوه جنسی کردن
desexualize
فاقد قوه جنسی کردن
Other Matches
agamous
فاقد الت جنسی
asexual
فاقد خاصیت جنسی
unqulified
فاقد شرایط لازم فاقد صلاحیت غیرصالح
single track
فاقد وسعت معنوی فاقد درک عقلانی
androgen
هورمونهای جنسی که باعث ایجاد صفات ثانویه جنسی درمرد
estrogen
هورمن جنسی زنانه که موجب بروز سفات جنسی ثانویه زنان میشود
erogenous
ارضاکننده تحریکات شهوانی و جنسی محرک احساسات جنسی
exhibitionism
نوعی انحرافات جنسی که دران شخص بوسیله نشان دادن الت جنسی خود احساسات شهوانی رافرومینشاند عریان گرائی
incapacitation
فاقد صلاحیت کردن
unman
فاقد مردانگی کردن
untune
فاقد هم اهنگی کردن
unnerving
فاقد عصب کردن
unnerves
فاقد عصب کردن
unmanning
فاقد مردانگی کردن
denitrify
فاقد نیترات کردن
depersonalize
فاقد شخصیت کردن
unmans
فاقد مردانگی کردن
unnerve
فاقد عصب کردن
unnerved
فاقد عصب کردن
indign
فاقد شایستگی خشمگین کردن
despiritualize
فاقد خاصیت یا جنبه روحانی کردن
isogamete
سلول جنسی که ازنظر شکل و کار از سلول جنسی جفت خود قابل تشخیص نیست
sexes
احساسات جنسی روابط جنسی
sex
احساسات جنسی روابط جنسی
disbud
غنچههای درخت را چیدن فاقد غنچه کردن
acentrous
فاقد ستون پشتی فاقد ستون فقرات
proposition
پیشنهاد کردن به دعوت بمقاربت جنسی کردن
propositioned
پیشنهاد کردن به دعوت بمقاربت جنسی کردن
propositioning
پیشنهاد کردن به دعوت بمقاربت جنسی کردن
propositions
پیشنهاد کردن به دعوت بمقاربت جنسی کردن
desexualization
غیر جنسی کردن
copulating
مقاربت جنسی کردن
copulate
مقاربت جنسی کردن
copulated
مقاربت جنسی کردن
copulates
مقاربت جنسی کردن
unsex
از خواص جنسی محروم کردن
attempting to commit rape
شروع کردن به تجاوز جنسی
mate
جفت گیری یاعمل جنسی کردن
mated
جفت گیری یاعمل جنسی کردن
mates
جفت گیری یاعمل جنسی کردن
dicker
مبادله کردن پوست حیوانات معامله جنسی
To smuggle in to ( out of ) a country .
جنسی را بداخل ( بخارج ) کشور قاچاق کردن
oogamete
سلول جنسی ماده یاخته جنسی ماده
to pick up somebody
[to find sexual partners]
بلند کردن کسی
[زنی]
[برای رابطه جنسی]
[اصطلاح روزمره]
deoxygenate
اکسیژن گیری کردن از فاقد اکسیژن کردن
to mount somebody
با کسی مقاربت جنسی کردن
[اصطلاح رکیک]
[اصطلاح روزمره]
frees
فاقد
freed
فاقد
free
فاقد
freeing
فاقد
ex-
فاقد
anurous
فاقد دم
bankrupt of
فاقد
scentless
فاقد بو
sans
فاقد
ex
فاقد
intestable
فاقد صلاحیت
shorthanded
فاقد کارگرکافی
astomatal
فاقد دهان
undocumented
فاقد ویزا
lacked
فاقد بودن
dis qualified
فاقد شرایط
dis qualified
فاقد قابلیت
lack
فاقد بودن
exhaust bin level
فاقد موجودی
abulic
فاقد اراده
lacks
فاقد بودن
landless
فاقد زمین
paratactic
فاقد روابط
antipathetic
فاقد تمایل
visionless
فاقد دید
landlessness
فاقد زمین
ad hoc
فاقد عمومیت
stolid
فاقد احساس
stolidly
فاقد احساس
acholic
فاقد صفرا
acholous
فاقد صفرا
burdened
فاقد حق تقدم
without
انطرف فاقد
inertialess
فاقد اینرسی
unmennerly
فاقد رفتارشایسته
unmeet
فاقد صلاحیت
homely
فاقد جمال
unmannered
فاقد رفتارشایسته
impassible
فاقد احساس
impersonal
فاقد شخصیت
inertialess
فاقد لختی
incoordinate
فاقد حس همکاری
indiscreet
فاقد حس تشخیص
ametabolous
فاقد دگردیسی
inexpert
فاقد خبرگی
unobtrusive
فاقد جسارت
acolous
فاقد اعضاء
unobtrusively
فاقد جسارت
toom
فاقد لاغر
without engagement
فاقد تعهد
ametabolic
فاقد دگردیسی
incompetent
فاقد صلاحیت
dishonest
فاقد امانت
undocumented
فاقد مدارک قانونی
intestate
فاقد وصیت نامه
inerrancy
فاقد غلط و اشتباه
deaf
فاقد قوه شنوایی
unqualified
فاقد شرایط لازم
deafer
فاقد قوه شنوایی
inexpessive
فاقد قوه فهماندن
deafest
فاقد قوه شنوایی
azoic
فاقد نشان زندگی
fatherless
فاقد مولف معلوم
moneyless economy
اقتصاد فاقد پول
systemoless
فاقد سیستم صحیح
aplacental
فاقد جفت جنین
unfeeling
بیحس فاقد احساسات
acheiria
فاقد قوهء لامسه
irretentive
فاقد قوه ضیط
irretractile
فاقد قوه قبض
ineligible
فاقد شرایط لازم
one track
فاقد قوه ارتجاعی
duty free
فاقد حقوق گمرکی
shapeless
فاقد شکل معین
imperscriptible
فاقد اجازه نوشته
unthinking
فاقد قوهی تفکر
stereotyped
فاقد نبوغ وابتکار
nonage
فاقد اهلیت قانونی
disqualify
فاقد شرایط لازم دانستن
disqualifying
فاقد شرایط لازم دانستن
cleanest
هواپیمای فاقد هرگونه بارخارجی
cleaned
هواپیمای فاقد هرگونه بارخارجی
cleans
هواپیمای فاقد هرگونه بارخارجی
abranchiate
فاقد برانشی یادستگاه تنفس
inert
فاقد نیروی جنبش بیروح
unaccounted
حساب نشده فاقد توضیح
coreless induction furnace
کوره القائی فاقد هسته
achordata
جانوران فاقد ستون فقرات
insolvent
فاقد توانایی پرداختن دیون
straw boss
[سرپرست فاقد اختیارات کافی]
inartistic
فاقد اصول هنری بی هنر
clean
هواپیمای فاقد هرگونه بارخارجی
visionless
فاقد حس بینش ومال اندیشی
non cohesive soil
خاکی که فاقد چسبندگی باشد
morons
فرد فاقد رشد فکری
color blind
فاقد حساسیت نسبت برنگ
disqualified
فاقد شرایط لازم دانستن
moron
فرد فاقد رشد فکری
disqualifies
فاقد شرایط لازم دانستن
tone-deaf
فاقد حساسیت نسبت به اهنگ موسیقی
tone deaf
فاقد حساسیت نسبت به اهنگ موسیقی
albinos
شخص فاقد مواد رنگ دانه
apteral
ایوان ستوندار فاقد ستونهای کناری
He is only half a man .
مردانگی ندارد (فاقد قدرت وشجاعت )
undemonstrative
فاقد ضمیر اشاره غیر مدلل
albino
شخص فاقد مواد رنگ دانه
to leave yourself open to the charge of lacking seriousness
خود را در معرض اتهام فاقد جدیت بودن گذاشتن
He has no influence . He cuts no ice. He carries no weight
دیگر کلاهش پشم ندارد ( فاقد نفوذ است )
zooflagellate
اغازیان شبه گیاه فاقد خاصیت جذب نور
open jet tunnel
تونل بادی که قسما کار ان باز بوده و فاقد دیواره میباشد
virtual temperature
دمایی که ذرهای از هوا داراخواهد بود اگر فاقد بخار اب باشد
sex
جنسی
kind
جنسی
kindest
جنسی
kinds
جنسی
diclinous
یک جنسی
unisex
دو جنسی
gamic
جنسی
sexual
جنسی
generic
جنسی
ambisexual
دو جنسی
road sense
جنسی
unisexual
یک جنسی
sexes
جنسی
bisexual
دو جنسی
bisexuals
دو جنسی
homogeneity
هم جنسی
hermaphrodites
دو جنسی
hermaphrodite
دو جنسی
sex appeal
جاذبه جنسی
sex differentiation
تمایز جنسی
potency
توان جنسی
sex differences
تفاوتهای جنسی
sexual disorder
اختلال جنسی
sexism
تبعیض جنسی
sexual offences
جرائم جنسی
sex discrimination
تبعیض جنسی
asexual
غیر جنسی
libidos
شور جنسی
sex glands
غدههای جنسی
heteroerotism
دگرخواهی جنسی
idols of the tribe
اوهام جنسی
psycholagny
خیالپردازی جنسی
psychosexual
روانی- جنسی
aphrodisiacs
برانگیزنده جنسی
aphrodisiac
برانگیزنده جنسی
heterosexuality
دگرخواهی جنسی
coitus
مقاربت جنسی
raping
تجاوز جنسی
voyeurism
تماشاگری جنسی
autoerotism
خودانگیزی جنسی
autoeroticism
خودانگیزی جنسی
anaphrodisia
بی میلی جنسی
libido
شور جنسی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com