Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (13 milliseconds)
English
Persian
azoic
فاقد نشان زندگی
Other Matches
The novel depicts life in prerevolutionary Russia.
این رمان زندگی در پیش از انقلاب روسیه را نشان می دهد.
unqulified
فاقد شرایط لازم فاقد صلاحیت غیرصالح
single track
فاقد وسعت معنوی فاقد درک عقلانی
acentrous
فاقد ستون پشتی فاقد ستون فقرات
it is impossible to live there
نمیشود در انجا زندگی کرد زندگی
landscape carpet
فرش دور نما
[فرش چشم انداز]
[عده ای آن را طرح گورستان می نامند با عقیده به اینکه این طرح در مراسم تدفین بکار می رفته است. نمای کلی فرش جلوه ای از خانه ها و درختان و حالت عادی زندگی را نشان داده.]
Life is ten percent what happens to you and ninety percent how you respond to it.
ده درصد از زندگی، اتفاقاتی است که برایتان می افتد و نود درصد باقی مانده زندگی واکنش شما به این اتفاقات است.
puncuation
نشان گذاری نقطه و نشان هایی که برای بخش ها بکار میرود
garter
عالی ترین نشان انگلیس بنام نشان بندجوراب
garters
عالی ترین نشان انگلیس بنام نشان بندجوراب
lead a dog's life
<idiom>
زندگی سخت داشتن ،زندگی سگی داشتن
discretionary
خط پیوندی که نشان دهنده قط ع شدن کلمه در آخر خط است ولی در حالت معمولی نشان داده نمیشود
silver star
نشان ستاره نقره یا عالیترین نشان خدمتی
scarry
دارای نشان داغ یا نشان جراحت وزخم
freed
فاقد
sans
فاقد
scentless
فاقد بو
frees
فاقد
anurous
فاقد دم
freeing
فاقد
ex-
فاقد
bankrupt of
فاقد
ex
فاقد
free
فاقد
without engagement
فاقد تعهد
intestable
فاقد صلاحیت
lacks
فاقد بودن
burdened
فاقد حق تقدم
incompetent
فاقد صلاحیت
unobtrusive
فاقد جسارت
lacked
فاقد بودن
unobtrusively
فاقد جسارت
stolidly
فاقد احساس
landlessness
فاقد زمین
dis qualified
فاقد شرایط
dis qualified
فاقد قابلیت
paratactic
فاقد روابط
landless
فاقد زمین
antipathetic
فاقد تمایل
impersonal
فاقد شخصیت
undocumented
فاقد ویزا
homely
فاقد جمال
dishonest
فاقد امانت
exhaust bin level
فاقد موجودی
indiscreet
فاقد حس تشخیص
ad hoc
فاقد عمومیت
abulic
فاقد اراده
stolid
فاقد احساس
inexpert
فاقد خبرگی
lack
فاقد بودن
acholic
فاقد صفرا
astomatal
فاقد دهان
ametabolic
فاقد دگردیسی
incoordinate
فاقد حس همکاری
ametabolous
فاقد دگردیسی
unmennerly
فاقد رفتارشایسته
unmeet
فاقد صلاحیت
impassible
فاقد احساس
without
انطرف فاقد
acolous
فاقد اعضاء
toom
فاقد لاغر
acholous
فاقد صفرا
shorthanded
فاقد کارگرکافی
visionless
فاقد دید
inertialess
فاقد اینرسی
inertialess
فاقد لختی
unmannered
فاقد رفتارشایسته
marking
نشان دار سازی نشان
markings
نشان دار سازی نشان
poniter
نشان دهنده نشان گیرنده
unmanning
فاقد مردانگی کردن
unthinking
فاقد قوهی تفکر
unmans
فاقد مردانگی کردن
aplacental
فاقد جفت جنین
undocumented
فاقد مدارک قانونی
moneyless economy
اقتصاد فاقد پول
unfeeling
بیحس فاقد احساسات
unman
فاقد مردانگی کردن
fatherless
فاقد مولف معلوم
denitrify
فاقد نیترات کردن
depersonalize
فاقد شخصیت کردن
duty free
فاقد حقوق گمرکی
one track
فاقد قوه ارتجاعی
nonage
فاقد اهلیت قانونی
asexual
فاقد خاصیت جنسی
intestate
فاقد وصیت نامه
shapeless
فاقد شکل معین
ineligible
فاقد شرایط لازم
agamous
فاقد الت جنسی
incapacitation
فاقد صلاحیت کردن
deaf
فاقد قوه شنوایی
deafer
فاقد قوه شنوایی
irretractile
فاقد قوه قبض
irretentive
فاقد قوه ضیط
deafest
فاقد قوه شنوایی
inerrancy
فاقد غلط و اشتباه
inexpessive
فاقد قوه فهماندن
unnerving
فاقد عصب کردن
acheiria
فاقد قوهء لامسه
unnerve
فاقد عصب کردن
unnerved
فاقد عصب کردن
unqualified
فاقد شرایط لازم
unnerves
فاقد عصب کردن
stereotyped
فاقد نبوغ وابتکار
systemoless
فاقد سیستم صحیح
imperscriptible
فاقد اجازه نوشته
untune
فاقد هم اهنگی کردن
flag
یک بیت در کلمه نشان دهنده وضعیت برای نشان دادن وضعیت وسیله
flags
یک بیت در کلمه نشان دهنده وضعیت برای نشان دادن وضعیت وسیله
coreless induction furnace
کوره القائی فاقد هسته
unaccounted
حساب نشده فاقد توضیح
desexualize
فاقد قوه جنسی کردن
non cohesive soil
خاکی که فاقد چسبندگی باشد
color blind
فاقد حساسیت نسبت برنگ
achordata
جانوران فاقد ستون فقرات
desex
فاقد قوه جنسی کردن
abranchiate
فاقد برانشی یادستگاه تنفس
disqualifies
فاقد شرایط لازم دانستن
disqualified
فاقد شرایط لازم دانستن
disqualifying
فاقد شرایط لازم دانستن
cleans
هواپیمای فاقد هرگونه بارخارجی
indign
فاقد شایستگی خشمگین کردن
disqualify
فاقد شرایط لازم دانستن
morons
فرد فاقد رشد فکری
inartistic
فاقد اصول هنری بی هنر
visionless
فاقد حس بینش ومال اندیشی
straw boss
[سرپرست فاقد اختیارات کافی]
cleanest
هواپیمای فاقد هرگونه بارخارجی
inert
فاقد نیروی جنبش بیروح
moron
فرد فاقد رشد فکری
insolvent
فاقد توانایی پرداختن دیون
clean
هواپیمای فاقد هرگونه بارخارجی
cleaned
هواپیمای فاقد هرگونه بارخارجی
albino
شخص فاقد مواد رنگ دانه
undemonstrative
فاقد ضمیر اشاره غیر مدلل
albinos
شخص فاقد مواد رنگ دانه
tone deaf
فاقد حساسیت نسبت به اهنگ موسیقی
apteral
ایوان ستوندار فاقد ستونهای کناری
despiritualize
فاقد خاصیت یا جنبه روحانی کردن
tone-deaf
فاقد حساسیت نسبت به اهنگ موسیقی
He is only half a man .
مردانگی ندارد (فاقد قدرت وشجاعت )
disbud
غنچههای درخت را چیدن فاقد غنچه کردن
to leave yourself open to the charge of lacking seriousness
خود را در معرض اتهام فاقد جدیت بودن گذاشتن
zooflagellate
اغازیان شبه گیاه فاقد خاصیت جذب نور
He has no influence . He cuts no ice. He carries no weight
دیگر کلاهش پشم ندارد ( فاقد نفوذ است )
supervisory
1-سیگنالی که نشان میدهد آیا مدار مشغول است یا خیر. 2-سیگنالی که وضعیت وسیله را نشان میدهد
to impress a mark on something
نشان روی چیزی گذاردن چیزیرا نشان گذاردن
open jet tunnel
تونل بادی که قسما کار ان باز بوده و فاقد دیواره میباشد
virtual temperature
دمایی که ذرهای از هوا داراخواهد بود اگر فاقد بخار اب باشد
marks
نشان کردن نشان
mark
نشان کردن نشان
ground resolution
قدرت نشان دادن قسمتهای کوچک زمین نشان دادن جزئیات زمین
clear air turbulence
اشفتگی در اسمان فاقد ابر که معمولا در ارتفاعات بالا وهمراه با تغییر سرعت درنزدیکی مسیر خروج گازهامیباشد
serf
درسیستم فئودالی به رعایای وابسته به زمین اطلاق می شد اگر چه برده نبودند لیکن فاقد ازادی واقعی محسوب می شدند
serfs
درسیستم فئودالی به رعایای وابسته به زمین اطلاق می شد اگر چه برده نبودند لیکن فاقد ازادی واقعی محسوب می شدند
vortex tube
وسیلهای فاقد هرگونه قطعه متحرک که دران اختلاف فشارسبب ورود جریان سیال ازطریق شکافهای مماسی میگردد
bow wave
موج ضربهای در سرعتهای مافوق صوت که جلوتر از لبه حمله جسمی که فاقد لبههای تیز میباشد بوجود می اید
vivification
زندگی
lifelines
خط زندگی
wile a
در زندگی
living
زندگی
vita
زندگی
life
زندگی
existences
زندگی
eau de vie
اب زندگی
lives of great men
زندگی
existence
زندگی
habitancy
زندگی
habitance
زندگی
togetherness
زندگی با هم
lifeline
خط زندگی
lives
زندگی
stateless person
شخصی که تابعیت کشور راندارد شخص فاقد اوراق تابعیت
happy life
زندگی باخوشدل
soldiering
زندگی سربازی
happy life
زندگی اسوده
he lives on air
زندگی میکند
single life
زندگی مجردی
hutment
زندگی در کلبه
sequestered life
زندگی مجرد
incertitude
ناپایداری زندگی
lives
دوران زندگی
married life
زندگی زناشویی
sentience
زندگی فکری
monkery
زندگی راهبی
livable
قابل زندگی
ever lasting life
زندگی جاویدان
life insurance
بیمه زندگی
monandry
زندگی با یک شوهر
planetary life
زندگی دربدر
eremitic life
زندگی زاهدانه
eremitism
زندگی زاهدانه
lifeway
طرز زندگی
live forever
زندگی ابدی
easy circumstances
زندگی راحت
liveable
قابل زندگی
living death
زندگی مرگبار
living expenses
هزینه زندگی
living cost
هزینه زندگی
dwelt
زندگی کرد
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com