Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 301 (15 milliseconds)
English
Persian
show up
<idiom>
فاهر شدن ،رسیدن
Search result with all words
externally
فاهر
setting
وضع فاهر
settings
وضع فاهر
queried
1-پنجرهای که در صورت بروز خطا فاهر میشود, برای پردازش از کاربر که چه علی باید انجام شود. 2-پنجرهای با مکان هایی که کاربر کند تا در پایگاه جستجو انجام شود
queries
1-پنجرهای که در صورت بروز خطا فاهر میشود, برای پردازش از کاربر که چه علی باید انجام شود. 2-پنجرهای با مکان هایی که کاربر کند تا در پایگاه جستجو انجام شود
query
1-پنجرهای که در صورت بروز خطا فاهر میشود, برای پردازش از کاربر که چه علی باید انجام شود. 2-پنجرهای با مکان هایی که کاربر کند تا در پایگاه جستجو انجام شود
querying
1-پنجرهای که در صورت بروز خطا فاهر میشود, برای پردازش از کاربر که چه علی باید انجام شود. 2-پنجرهای با مکان هایی که کاربر کند تا در پایگاه جستجو انجام شود
face
فاهر منظر
face
فاهر
faces
فاهر منظر
faces
فاهر
project
فاهر کردن نشان دادن
projected
فاهر کردن نشان دادن
projects
فاهر کردن نشان دادن
notation
که عملگر پس از عملوند فاهر میشود
notations
که عملگر پس از عملوند فاهر میشود
aspect
صورت فاهر
aspect
روش فاهر سازی چیزی
aspects
صورت فاهر
aspects
روش فاهر سازی چیزی
character
نشانه گرافیکی که به صورت یک علامت چاپ شده یا نمایش داده شده مثل یکی از حروف الفبا یک عدد یا یک علامت فاهر میشود
characters
نشانه گرافیکی که به صورت یک علامت چاپ شده یا نمایش داده شده مثل یکی از حروف الفبا یک عدد یا یک علامت فاهر میشود
manifest
فاهر
manifested
فاهر
manifesting
فاهر
manifests
فاهر
formalist
فاهر پرست
habit
مشرب فاهر
habits
مشرب فاهر
time
تا نتیجه در صفحه فاهر شود.2-سرعتی که سیستم به درخواستی پاسخ میدهد
timed
تا نتیجه در صفحه فاهر شود.2-سرعتی که سیستم به درخواستی پاسخ میدهد
times
تا نتیجه در صفحه فاهر شود.2-سرعتی که سیستم به درخواستی پاسخ میدهد
gloss
جلوه فاهر
postscript
سیستم زبان گرافیکی که به کاربر امکان مشاده آنچه روی چاپگر فاهر میشود میدهد
postscripts
سیستم زبان گرافیکی که به کاربر امکان مشاده آنچه روی چاپگر فاهر میشود میدهد
right
منوی کوچک ای که وقتی فاهر میشود که دگمه سمت راست Mouse با دو کلید را انتخاب کنید
righted
منوی کوچک ای که وقتی فاهر میشود که دگمه سمت راست Mouse با دو کلید را انتخاب کنید
righting
منوی کوچک ای که وقتی فاهر میشود که دگمه سمت راست Mouse با دو کلید را انتخاب کنید
outside
فاهر
outsides
فاهر
damask
سیاهی و یارنگی که براثر خوردگی روی فولاد صیقلی فاهر میشود
successive
آنچه یکی پس از دیگری فاهر میشود
mysticism
مسائلی که فهم انها از حدود توانایی حواس فاهر خارج باشد
developer
فاهر کننده عکس توسعه دهنده
developers
فاهر کننده عکس توسعه دهنده
merged
دشمن فاهر شد
develop
فاهر کردن عکس
develops
فاهر کردن عکس
exposed
فاهر شده
sensation
فاهر
sensations
فاهر
uncover
معلوم کردن فاهر کردن
uncovering
معلوم کردن فاهر کردن
uncovers
معلوم کردن فاهر کردن
cursor
علامتی در صفحه نمایش که محل بعدی فاهر شدن حرف را نشان میدهد
cursors
علامتی در صفحه نمایش که محل بعدی فاهر شدن حرف را نشان میدهد
garb
کسوت فاهر
formalism
اعتقاد به حفظ فاهر وقالبهای موجود در کلیه امور
external
فاهر
externals
فاهر
out
رفتن فاهر شدن
out-
رفتن فاهر شدن
outed
رفتن فاهر شدن
outwardly
برحسب فاهر
appearance
فاهر نمایش
appearance
فاهر
appearances
فاهر نمایش
appearances
فاهر
mien
فاهر
superficial
فاهر
nominally
بصورت فاهر
squalid
بد فاهر
semblance
صورت فاهر
print
عمل محصول نرم افزاری که به کاربر امکان میدهد که نحوه فاهر شدن صفحه هنگام چاپ را نشان دهد
print
فاهر نوشتن در برخی چاپگرها یا برای متنهای خاص
printed
عمل محصول نرم افزاری که به کاربر امکان میدهد که نحوه فاهر شدن صفحه هنگام چاپ را نشان دهد
printed
فاهر نوشتن در برخی چاپگرها یا برای متنهای خاص
prints
عمل محصول نرم افزاری که به کاربر امکان میدهد که نحوه فاهر شدن صفحه هنگام چاپ را نشان دهد
prints
فاهر نوشتن در برخی چاپگرها یا برای متنهای خاص
hue
تصویر فاهر
hues
تصویر فاهر
sterling
فاهر وباطن یکی واقعی
guise
فاهر
guises
فاهر
phantom
منظر فاهر فریبنده
phantoms
منظر فاهر فریبنده
generation
زبان هایی که فاهر خوب برای کاربردارند و هوشمند نیستند
generations
زبان هایی که فاهر خوب برای کاربردارند و هوشمند نیستند
simulation
فاهر سازی
simulations
فاهر سازی
transient
وضعیت یا سیگنالی که برای مدت زمان کوتاهی فاهر شود
transients
وضعیت یا سیگنالی که برای مدت زمان کوتاهی فاهر شود
reverse
عملیات ریاضی که به صورت منط قی نوشته شده اند, وبنابراین عملگرپس از اعداد فاهر میشودونیازبه کروشه را ازبین می برد
reversed
عملیات ریاضی که به صورت منط قی نوشته شده اند, وبنابراین عملگرپس از اعداد فاهر میشودونیازبه کروشه را ازبین می برد
reverses
عملیات ریاضی که به صورت منط قی نوشته شده اند, وبنابراین عملگرپس از اعداد فاهر میشودونیازبه کروشه را ازبین می برد
reversing
عملیات ریاضی که به صورت منط قی نوشته شده اند, وبنابراین عملگرپس از اعداد فاهر میشودونیازبه کروشه را ازبین می برد
ostensible
فاهر
exposure
در معرض دید قرار گرفتن فاهر شدن فهور
exposure
فاهر شدن عکس
exposures
در معرض دید قرار گرفتن فاهر شدن فهور
Other Matches
the end sanctifies the means
خوبی وبدی وسائل رسیدن بمقصودی پس از رسیدن به ان مقصودمعلوم میشود
beats
گریختن ازچنگ مدافع رسیدن به پایگاه پیش از رسیدن توپ بیس بال صدای منظم پای اسب
beat
گریختن ازچنگ مدافع رسیدن به پایگاه پیش از رسیدن توپ بیس بال صدای منظم پای اسب
to come in first
پیش ازهمه رسیدن زودترازهمه رسیدن
to come to a he
باوج رسیدن بمنتهادرجه رسیدن
exteriority
فاهر
semblable
فاهر
groomed
فاهر
superficies
فاهر
surface
فاهر
on the surface
در فاهر
guize
فاهر
the outward state
فاهر
apparent
فاهر
surfaces
فاهر
rind
فاهر
rinds
فاهر
surfaced
فاهر
hermaphrodites
خنثی فاهر
pro forma
از لحاظ فاهر
turn up
فاهر شدن
turn-ups
فاهر شدن
seem
فاهر شدن
seemed
فاهر شدن
seems
فاهر شدن
hermaphrodite
خنثی فاهر
look
فاهر شدن
outside appearance
صورت فاهر
outsight
فاهر بینی
spring
فاهر شدن
trumpery
خوش فاهر
outward show
نمایش فاهر
in outward show
بصورت فاهر
outward show
صورت فاهر
looks
فاهر شدن
looked
فاهر شدن
personal appearance
وضع فاهر
turned out
فاهر لباسیکهفردیبرتندارد
to make ones a
فاهر شدن
surface
رویه فاهر
the outward man
انسان فاهر
to out ward seeming
برحسب فاهر
surfaced
رویه فاهر
surfaces
رویه فاهر
affecter
فاهر ساز
springs
فاهر شدن
the out ward eye
چشم فاهر
similitude
بیرون فاهر
resurfaced
دوباره فاهر شدن
of the surface
در صورت فاهر از بیرون
exposures
فاهر شدن عکس
affectedly
از روی فاهر سازی
judge by appearances
حکم به فاهر کردن
on the surface
درصورت فاهر از بیرون
resurfaces
دوباره فاهر شدن
phantasm
فاهر فریبنده سایه
seeming
فاهر نما زیبایی
resurface
دوباره فاهر شدن
for a sake
برای حفظ فاهر
the outer man
وضع فاهر شخص
pro forma
برای صورت فاهر
to keep up appearances
حفظ فاهر کردن
prima facie evidence
مدرک به فاهر قاطع
pro forma
منباب فاهر فاهری
verisimilar
دارای فاهر حقیقی
outward things
جهان برونی یا فاهر
stuffed shirts
ادم خوش فاهر وتوخالی
stuffed shirt
ادم خوش فاهر وتوخالی
specious
دارای فاهر زیبا وفریبنده
look
فاهر بنظرامدن مراقب بودن
looked
فاهر بنظرامدن مراقب بودن
paradoxical
در فاهر مهمل و درواقع درست
reasonable and probable cause
علت معقول و به فاهر درست
acronichal
فاهر شونده در غروب افولی
deponont
در فاهر مجهول و در باطن معلوم
rounding
ایجاد یک حرف با فاهر بهتر
scarious
دارای فاهر خشک وپلاسیده
turn up
<idiom>
به طور ناگهانی فاهر شدن
hued
دارای فاهر ونمای مخصوص
looks
فاهر بنظرامدن مراقب بودن
opportunity target
هدفی که غیرمنتظره فاهر میشود
cycle
:بصورت دورانی فاهر شدن
cycled
بصورت متناوب فاهر شدن
cycles
بصورت متناوب فاهر شدن
cycle
بصورت متناوب فاهر شدن
cycled
:بصورت دورانی فاهر شدن
acronical
فاهر شونده در غروب افولی
cycles
:بصورت دورانی فاهر شدن
to evolve a fact
چگونگی امری را فاهر کردن
i did it for show
برای نمایش یا فاهر ان کاررا کردم
pop up
<idiom>
غیر منتظره یا ناگهانی فاهر شدن
whited
ادم بد باطن و خوش فاهر چیز گرانبها
deusexmachina
شخص یا چیزی که بطور غیرمترقبه فاهر میشود
disposure
درمعرض دید قرار گرفتن فاهر شدن
outwardness
کیفیت فاهر دلبستگی بچیزهای خارجی یامادی
page
نمایش گرافیکی فاهر صفحه هنگام چاپ
pages
نمایش گرافیکی فاهر صفحه هنگام چاپ
proteranthous
دارای گلهاییکه قبل از برگ فاهر گردد
paged
نمایش گرافیکی فاهر صفحه هنگام چاپ
exteriorize
بصورت فاهرفهمیدن یا فهاندن صورت فاهر یا وجودخارجی دادن
expose
در معرض دید قرارگرفتن یا دادن فاهر شدن یاکردن
exposing
در معرض دید قرارگرفتن یا دادن فاهر شدن یاکردن
textualism
اهمیت دادن به لفظ یا معنی فاهر انتقاد لفظی
clothes horses
کسی که بیش از حد به لباس و فاهر خود توجه دارد
exposes
در معرض دید قرارگرفتن یا دادن فاهر شدن یاکردن
clothes horse
کسی که بیش از حد به لباس و فاهر خود توجه دارد
befall
در رسیدن
reach
رسیدن به
attain
رسیدن
attained
رسیدن
attains
رسیدن
attaining
رسیدن
attaint
رسیدن به
approach
رسیدن
accru
رسیدن
befallen
در رسیدن
reach
رسیدن
befalls
در رسیدن
arrive
رسیدن
arrived
رسیدن
arrives
رسیدن
reaches
رسیدن به
to come to hand
رسیدن
reaching
رسیدن
to get at
رسیدن به
reaches
رسیدن
reaching
رسیدن به
reached
رسیدن به
comes
رسیدن
befell
در رسیدن
accede
رسیدن
acceded
رسیدن
accedes
رسیدن
reached
رسیدن
acceding
رسیدن
to catch up
رسیدن به
to come by
رسیدن
arriving
رسیدن
to come to a he
رسیدن
to d. up with
رسیدن به
peering
رسیدن
peered
رسیدن
to fetch up
رسیدن
escalating
رسیدن
get
رسیدن
gets
رسیدن
land
رسیدن
getting
رسیدن
befalling
در رسیدن
come
رسیدن
to see to
رسیدن
get at
رسیدن به
aimed
رسیدن
aims
رسیدن
escalated
رسیدن
escalate
رسیدن
peer
رسیدن
approached
رسیدن
approaches
رسیدن
escalates
رسیدن
run up
رسیدن
catch up
رسیدن به
take in (money)
<idiom>
رسیدن
overtakes
رسیدن به
overtaken
رسیدن به
overtake
رسیدن به
arr
رسیدن
light or lighted
رسیدن
maturate
رسیدن
expire
به سر رسیدن
aim
رسیدن
arrival
رسیدن
clustering
مجموعهای از عناصر که در یک خط ترتیبی فاهر می شوند و یک جدول دستیابی دارند
latensification
تقویت عکس فاهر شده عکاسی بوسیله مواد شیمیایی
dead end
<idiom>
به آخرخط رسیدن
wrap up
به نتیجه رسیدن
come down by inheritance
به ارث رسیدن
to a greatness
به بزرگی رسیدن
to attain on's majority
بحدرشد رسیدن
land vi
بزمین رسیدن
to be approved
به تصویب رسیدن
to be duly punished for
به کیفر ..... رسیدن
to be late
دیر رسیدن
strike oil
به نفت رسیدن
to meet the a of
به تصویب رسیدن
meet of approval of
به تصویب ..... رسیدن
to fall due
موعد رسیدن
To reach ones destination.
بمقصد رسیدن
get on in years
<idiom>
به سن پیری رسیدن
get hold of (something)
<idiom>
به مالکیت رسیدن
strand
مسیر رسیدن
strands
مسیر رسیدن
outjockey
در رسیدن پوشاندن
Welcome back.
رسیدن بخیر
come about
بانجام رسیدن
on station
رسیدن به هدف
to draw to an end
بته رسیدن
overgo
رسیدن به گذشتن
come to the point
<idiom>
به نکتهاصلی رسیدن
come to terms
<idiom>
به موافقت رسیدن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com