English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (12 milliseconds)
English Persian
to boot فایده و سود داشتن
Other Matches
futile بی فایده
inefficacious بی فایده
return [on something] فایده
value in use فایده
profits فایده
gainings فایده
boot فایده
fruit فایده
fruits فایده
wasteful بی فایده
utility فایده
of no a withou بی فایده
unprofitable بی فایده
disadvantageous بی فایده
perquisite فایده
worthless بی فایده
profited فایده
benefit فایده
using فایده
unavailing بی فایده
benefited فایده
useless بی فایده
use فایده
uses فایده
benefiting فایده
perquisites فایده
shotten بی فایده
profit فایده
advantage فایده
inutility چیز بی فایده
disutility عدم فایده
good خیر فایده
avail فایده بخشیدن
utility سود فایده
avail فایده استفاده
benefit :فایده رساندن
benefit فایده بردن
profits فایده منفعت
profits فایده رساندن
profited فایده منفعت
profit فایده رساندن
profit فایده منفعت
benefiting فایده بردن
benefiting :فایده رساندن
inefficaciously بطور بی فایده
benefited فایده بردن
benefited :فایده رساندن
profited فایده رساندن
ineffectually بطور بی فایده
gain فایده بردن
gained فایده بردن
marginal benefit فایده نهائی
gains فایده بردن
marginal utility فایده نهائی
unremunerative بی فایده بیسود
utilitarianism فایده گرائی
benefit cost analysis تحلیل فایده
uselessly بطور بی فایده
What is the use ? what good wI'll it do ? فایده اش چیست ؟
cost benefit ratio نسبت فایده
benefitical منتفع فایده برنده
benefic فایده برنده نیکوکار
white elephants گران و پر خرج و کم فایده
diminishing marginal utility فایده نهایی نزولی
useless عاری از فایده باطله
to f. a dead horse کوشش بی فایده کردن
white elephant گران و پر خرج و کم فایده
It benefits the people . فایده اش به مردم می رسد
benefit cost ratio نسبت فایده به هزینه
diminishing utility اصل فایده نزولی
to plough sands کوشش بیهوده یا بی فایده کردن
Did you get much ( any ) benefit from your holiday ? تعطیلات برایت فایده ای داشت ؟
to plough the sand کوشش بیهوده یا بی فایده کردن
There is no point in his staying here . His staying here wont serve any purpose. ماندن او در اینجا بی فایده است
land poor دارای اراضی بی حاصل وکم فایده
It is written for our benefit نوشته کردن برای ما فایده دارد
I made a lot of profit in the deal . دراین معامله فایده زیادی بردم
You wI'll benefit by this book . از خواندن این کتاب فایده خواهی برد
capital expenditure هزینهای که فایده اش محدود به یک دوره مالی نباشد
It is no use crying over spilt milk . <proverb> بعد از ریختن شیر ,گریه فایده ندارد.
current expenditure هزینهای که فایده ان منحصر به یک دوره مالی باشد
he should better to led than باید اورا دلالت کرد زور فایده ندارد
longs میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longest میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longer میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longed میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
money to burn <idiom> بیش ازاحتیاج ،داشتن،داشتن پول خیلی زیاد
long میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
long- میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
to keep up از افسرده شدن نگاه داشتن باذنگاه داشتن
to keep down زیرفرمان خودنگاه داشتن دراطاعت خود داشتن
cost قیمت داشتن ارزش داشتن
differing اختلاف داشتن تفاوت داشتن
differs اختلاف داشتن تفاوت داشتن
differed اختلاف داشتن تفاوت داشتن
hopes انتظار داشتن ارزو داشتن
hoped انتظار داشتن ارزو داشتن
hope انتظار داشتن ارزو داشتن
differ اختلاف داشتن تفاوت داشتن
hoping انتظار داشتن ارزو داشتن
proffer تقدیم داشتن عرضه داشتن
proffered تقدیم داشتن عرضه داشتن
proffering تقدیم داشتن عرضه داشتن
to have by heart ازحفظ داشتن درسینه داشتن
proffers تقدیم داشتن عرضه داشتن
abhorred بیم داشتن از ترس داشتن از
reside اقامت داشتن مسکن داشتن
resided اقامت داشتن مسکن داشتن
abhorring بیم داشتن از ترس داشتن از
resides اقامت داشتن مسکن داشتن
meanest مقصود داشتن هدف داشتن
abhors بیم داشتن از ترس داشتن از
meaner مقصود داشتن هدف داشتن
mean مقصود داشتن هدف داشتن
utilitarianism بر اساس این مکتب معیار سنجش همه چیزحداکثر خوبی و فایده برای حداکثر تعداد اشخاص است
futilitarian کسی که معتقد است کوشش بشر بی فایده وبی نتیجه است
upkeep بهنگام نگه داشتن . نگه داشتن وسایل در حالت فعال
long for اشتیاق چیزی را داشتن ارزوی چیزی را داشتن
to have something in reserve چیزی بطوراندوخته داشتن چیزی درپس داشتن
lead a dog's life <idiom> زندگی سخت داشتن ،زندگی سگی داشتن
marginal utility of capital مطلوبیت نهائی سرمایه فایده نهائی سرمایه
to have f. تب داشتن
relieve داشتن
to be in a f. تب داشتن
to be feverish تب داشتن
monogyny داشتن یک زن
possess داشتن
bears در بر داشتن
owned داشتن
having داشتن
have داشتن
doubts شک داشتن
doubting شک داشتن
doubted شک داشتن
redolence بو داشتن
doubt شک داشتن
own داشتن
bear داشتن
bear در بر داشتن
to go hot تب داشتن
lack کم داشتن
lacked کم داشتن
bears داشتن
to have داشتن
owning داشتن
lackvt کم داشتن
owns داشتن
intercommon داشتن
to hold داشتن
to possess داشتن
to have possession of داشتن
to hold a meeting داشتن
possesses داشتن
want کم داشتن
relieves داشتن
wanted کم داشتن
possessing داشتن
lacks کم داشتن
relieving داشتن
last دوام داشتن
disguises نهان داشتن
occupying مشغول داشتن
occupies مشغول داشتن
disguising نهان داشتن
occupy مشغول داشتن
differ فرق داشتن
going to قصد داشتن
to run on ادامه داشتن
mislike تنفر داشتن از
disguise نهان داشتن
to look forward to انتظار داشتن
going to خیال داشتن
to owe one a grudge با کسی لج داشتن
to observe a fast روزه داشتن
to lie heavy on one's heart معذب داشتن
gestate در شکم داشتن
to put to a pause نگاه داشتن
expect چشم داشتن
to lock out نگاه داشتن
disguised نهان داشتن
liaise بستگی داشتن
to know what's what خبرازجهان داشتن
to lay by the heels باز داشتن
lackvt احتیاج داشتن
loathe نفرت داشتن از
possessing در تصرف داشتن
possesses در تصرف داشتن
possess در تصرف داشتن
hankers اشتیاق داشتن
to know for certain یقین داشتن
to know by heart ازحفظ داشتن
to keep watch پاس داشتن
liaise رابطه داشتن
corresponds رابطه داشتن
withholds دریغ داشتن
corresponded رابطه داشتن
correspond رابطه داشتن
belongs تعلق داشتن
belonged تعلق داشتن
belong تعلق داشتن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com