English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (11 milliseconds)
English Persian
escape فرار ازخدمت یا دشمن نجات پیداکردن
escaped فرار ازخدمت یا دشمن نجات پیداکردن
escapes فرار ازخدمت یا دشمن نجات پیداکردن
escaping فرار ازخدمت یا دشمن نجات پیداکردن
Other Matches
malingering تعارض به منظور فرار ازخدمت
make a run for it <idiom> برای نجات جان فرار کردن
evades فرار کردن ازدشمن اجتناب از دستگیر شدن به وسیله دشمن
evading فرار کردن ازدشمن اجتناب از دستگیر شدن به وسیله دشمن
evaded فرار کردن ازدشمن اجتناب از دستگیر شدن به وسیله دشمن
evade فرار کردن ازدشمن اجتناب از دستگیر شدن به وسیله دشمن
evasion and scape تاکتیک فرار از اسارت واجتناب از دستگیری مجدد به وسیله دشمن
escape hatch دهلیز فرار دهلیز نجات
lifebuoy کمربند یاحلقه نجات شناوری که برای نجات غریق بر روی اب شناور میباشد
lifebuoys کمربند یاحلقه نجات شناوری که برای نجات غریق بر روی اب شناور میباشد
gall حملات مکرر توام با تیراندازی به دشمن بستوه اوردن دشمن
galls حملات مکرر توام با تیراندازی به دشمن بستوه اوردن دشمن
radio countermeasures اقدامات ضد فرستندههای دشمن پیشگیریهای ضد پخش رادیویی دشمن
radio deception گول زدن دشمن با بی سیم فریب رادیویی دشمن
to triumph over the enemy برشکست دشمن شادی کردن بر دشمن پیروز شدن
hitting اصابت تیر تصادف ضربه زدن به دشمن خوردن گلوله به هدف برخورد کردن با دشمن اثرتیر
hits اصابت تیر تصادف ضربه زدن به دشمن خوردن گلوله به هدف برخورد کردن با دشمن اثرتیر
hit اصابت تیر تصادف ضربه زدن به دشمن خوردن گلوله به هدف برخورد کردن با دشمن اثرتیر
rejecting عقب زدن دشمن دور کردن دشمن
enemy alien طرفداران دشمن در خاک خودی هواداران دشمن
rejected عقب زدن دشمن دور کردن دشمن
rejects عقب زدن دشمن دور کردن دشمن
reject عقب زدن دشمن دور کردن دشمن
slackers فراری ازخدمت نظام
slacker فراری ازخدمت نظام
lamming فرار کردن گریختن فرار
lams فرار کردن گریختن فرار
lam فرار کردن گریختن فرار
close up نزدیک شدن به دشمن تقرب به دشمن
close-ups نزدیک شدن به دشمن تقرب به دشمن
close-up نزدیک شدن به دشمن تقرب به دشمن
close with اخذتماس با دشمن درگیر شدن با دشمن
exempting معاف ازخدمت شدن یا کردن
exempt معاف ازخدمت شدن یا کردن
exempted معاف ازخدمت شدن یا کردن
emeritus افتخارا ازخدمت معاف شده
exempts معاف ازخدمت شدن یا کردن
air-sea rescue عملیات نجات هوا دریایی عملیات نجات هوایی ودریایی
air sea rescue عملیات نجات هوا دریایی عملیات نجات هوایی ودریایی
discharge اخراج کردن ازخدمت رهایی از خدمت
discharges اخراج کردن ازخدمت رهایی از خدمت
to invalid a soldier home سربازیرا بواسطه ناتوانی ازخدمت رها کردن
penetration نفوذ در جبهه دشمن داخل شدن درصفوف دشمن نفوذ در شبکه اطلاعات یااداری
roll back به عقب راندن تدریجی مواضع دفاعی دشمن در هم نوردیدن تدریجی دفاع دشمن
breaching رخنه درمیدان مین رخنه نفوذی مواجه شدن با دشمن درگیری با دشمن
shadower یکان مامور تعاقب دشمن یکان اخذ تماس با دشمن
close in security برقراری تامین در نزدیک شدن به دشمن تامین تقرب به دشمن
espionage جاسوسی کردن کسب خبر از دشمن کردن مراقبت دشمن
deserts کویر فرار کردن ترک پست کردن از خدمت فرار کردن
deserting کویر فرار کردن ترک پست کردن از خدمت فرار کردن
desert کویر فرار کردن ترک پست کردن از خدمت فرار کردن
counter force نیروی مقابله با وسایل استراتژیکی دشمن استفاده ازنیروی هوایی و موشکهای استراتژیکی برای تخریب نیروی دشمن
evasions اجتناب از اسارت به دست دشمن اجتناب از دشمن گریز
evasion اجتناب از اسارت به دست دشمن اجتناب از دشمن گریز
discovers پیداکردن
loave پیداکردن
discover پیداکردن
acquires پیداکردن
acquiring پیداکردن
discovering پیداکردن
to pluck up heart دل پیداکردن
to find out پیداکردن
discovered پیداکردن
to work out پیداکردن
breaches سوراخ رخنه کردن سوراخ کردن نفوذ در خطوط دشمن درگیری با دشمن
breached سوراخ رخنه کردن سوراخ کردن نفوذ در خطوط دشمن درگیری با دشمن
breach سوراخ رخنه کردن سوراخ کردن نفوذ در خطوط دشمن درگیری با دشمن
identification friendly or foe سیستم تشخیص هواپیمای دوست و دشمن سیستم تشخیص دشمن توسط رادار
to get into debt وام پیداکردن
slants شیب پیداکردن
shorter اتصالی پیداکردن
to get into debt بدهی پیداکردن
slanted شیب پیداکردن
put through ارتباط پیداکردن
outreach دسترسی پیداکردن
to get ones hand in تسلط پیداکردن در
short اتصالی پیداکردن
short circuit اتصال پیداکردن
slant شیب پیداکردن
to come in to notice اهمیت پیداکردن
to come to an agreement موافقت پیداکردن
shortest اتصالی پیداکردن
to form a habit عادتی پیداکردن
disorganizing به هم زدن سازمان دشمن به هم زدن نظم دشمن
disorganised به هم زدن سازمان دشمن به هم زدن نظم دشمن
disorganizes به هم زدن سازمان دشمن به هم زدن نظم دشمن
disorganises به هم زدن سازمان دشمن به هم زدن نظم دشمن
disorganize به هم زدن سازمان دشمن به هم زدن نظم دشمن
disorganising به هم زدن سازمان دشمن به هم زدن نظم دشمن
hostile track تعقیب هواپیمای دشمن ردگیری هواپیمای دشمن
misbelieve اعتقاد خطا پیداکردن
interdigitate بهم اتصال پیداکردن
falters لکنت زبان پیداکردن
faltered تزلزل یا لغزش پیداکردن
autotomize انفصال خودبخود پیداکردن
falter لکنت زبان پیداکردن
up hill به بالا شیب پیداکردن
falters تزلزل یا لغزش پیداکردن
to butt out پیش امدگی پیداکردن
falter تزلزل یا لغزش پیداکردن
syncopate حالت غش یاسنکوپ پیداکردن
crick انقباض عضله پیداکردن
faltered لکنت زبان پیداکردن
preconceive قبلا عقیده پیداکردن
to study out با بر رسی یا مطالعه پیداکردن
shining پیداکردن شکار در شب بانورافکن
to come to terms سازش یا موافقت پیداکردن
to strike a bargain درمعامله موافقت پیداکردن
photosensitize نسبت بنور حساسیت پیداکردن
diverge ازهم دورشدن اختلاف پیداکردن
diverged ازهم دورشدن اختلاف پیداکردن
diverges ازهم دورشدن اختلاف پیداکردن
to come to an understanding پیدا کردن سازش پیداکردن
to get the run of a metre وزن شعری را فهمیدن یا پیداکردن
herbescent اماده برای پیداکردن طبیعت گیاه
have a bone to pick بهانه برای دعوا یا شکایت پیداکردن
to p upon any one's blunder لغزش کسیراباشتیاق پیداکردن وبدان حمله نمودن
eudemonology مبحث اخلاقیات برای پیداکردن سعادت بشر
barrier light نورافکن ساحل دریا برای پیداکردن مسیر کشتی
approach march راهپیمایی برای تقرب به دشمن راهپیمایی برای تماس با دشمن
end on سینه به سینه شدن با دشمن روبرو شدن با دشمن یاچیزی
out flank دور زدن جناح دشمن احاطه کردن جناح دشمن احاطه جناحی کردن
repel پس زدن دشمن عقب زدن دشمن
repelled پس زدن دشمن عقب زدن دشمن
repels پس زدن دشمن عقب زدن دشمن
repelling پس زدن دشمن عقب زدن دشمن
browsing نگاه کردن به فایلها یالیستهای کامپیوتر برای پیداکردن یک چیز جالب
bogeys تماس با هواپیمای دشمن هواپیمای دشمن هواپیمای ناشناس
bogies تماس با هواپیمای دشمن هواپیمای دشمن هواپیمای ناشناس
bogey تماس با هواپیمای دشمن هواپیمای دشمن هواپیمای ناشناس
homing device رادارهای ردیاب امواج رادیویی و رادار برای پیداکردن ایستگاه فرستنده انها
acetolysis تجزیهء جسمی در اثراضافه شدن جوهر سرکه حالت استیله و هیدرولیز پیداکردن در ان واحد
shelling report گزارش تیراندازی دشمن گزارش تیراندازی توپخانه دشمن
life vest کت نجات
rescued نجات
liberation نجات
rescues نجات
liveries نجات
livery نجات
rescuing نجات
life jacket کت نجات
escape line خط نجات
rescue نجات
salvation نجات
safety نجات
delivers نجات دادن
parachute چتر نجات
safety belts کمربند نجات
salvation سبب نجات
lifeguards نجات غریق
lifeguard نجات غریق
resuscitation نجات غریق
recovers نجات دادن
saviours نجات دهنده
recovering نجات دادن
safety belt کمربند نجات
safety boat قایق نجات
life float قایق نجات
crash boat قایق نجات
surviving نجات دادن
survives نجات دادن
breeches buoy بویه نجات
survived نجات دادن
deep submergence زیردریایی نجات
parachuted چتر نجات
parachutes چتر نجات
parachuting چتر نجات
saviour نجات دهنده
survive نجات دادن
deliver نجات دادن
survival pack بسته نجات
lifeguard submarine زیردریایی نجات
survival suit لباس نجات
life raft قایق نجات
life net تور نجات
life line بند نجات
life line طناب نجات
lifeboats قایق نجات
liferaft شناوه نجات
lifebelt کمربند نجات
plane guard ناوگارد نجات
plane guard ناو نجات
refugee relief نجات پناهندگان
rescue basket زنبیل نجات
rescue operation عملیات نجات
salvable نجات یافتنی
salvageable قابل نجات
savior نجات دهنده
parachut چتر نجات
lifesaving نجات غریق
lifebelts کمربند نجات
life boad قایق نجات
save نجات دروازه
life buoy بویه نجات
life buoy حلقه نجات
life belt کمربند نجات
saved نجات دروازه
life boat کرجی نجات
recover نجات دادن
redeliver از نو نجات دادن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com