Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (10 milliseconds)
English
Persian
unforgettable
فراموش نشدنی
never to be forgotten
فراموش نشدنی
haunting
فراموش نشدنی
Search result with all words
red letter
مربوط به روزهای تعطیل و اعیاد مخصوص ایام خوشحالی فراموش نشدنی
Other Matches
inconsumable
سوخته نشدنی تمام نشدنی
incorrodible
خورده نشدنی سائیده نشدنی
insupressive
پامال نشدنی موقوف نشدنی
unappeasable
اقناع نشدنی راضی نشدنی
incondensable
خلاصه نشدنی تغلیظ نشدنی
forgetter
فراموش کننده
absent-minded
<idiom>
فراموش کار
absent-minded
<idiom>
فراموش خیال
foregettable
فراموش شدنی
let it lay
<idiom>
فراموش کردن
the trusty is that i forgot it
فراموش کردم
slip one's mind
<idiom>
فراموش شده
freemasons hall
فراموش خانه
Forgive and forget.
<proverb>
ببخش و فراموش کن.
to fall in to oblivion
فراموش شدن
It slipped my mind.
آن را فراموش کردم.
forget
فراموش کردن
forgets
فراموش کردن
forgot
فراموش کرد
to pass into silence
فراموش شدن
disremember
فراموش کردن
i forgot all about it
به کلی فراموش کردم
forget-me-not
گل مرا فراموش مکن
mouse ear
گل مرا فراموش مکن
lose sight of
<idiom>
ندیدن ،فراموش کردن
myosote
گل مرا فراموش مکن
By the way . Incidentally.
راستی ( تا فراموش نکردم )
forgotten
فراموش کرده یا شده
forget-me-nots
گل مرا فراموش مکن
please dont forget it
خواهش دارم فراموش نکنید
let bygones be bygones
<idiom>
فراموش کردن اتفاقات گذشته
the trusty is that i forgot it
حقیقا امراینست که فراموش کردم
Freemasons
عضو فراموش خانه فراماسیون
Freemason
عضو فراموش خانه فراماسیون
We should not have lost sight of the fact that ...
ما نباید فراموش می کردیم در نظر بگیریم که ..
unlearnt
محفوفات را فراموش کردن از یاد بردن
Have you forgotten our drinks?
آیا نوشیدنیهای ما را فراموش کرده اید؟
unlearn
محفوفات را فراموش کردن از یاد بردن
unlearns
محفوفات را فراموش کردن از یاد بردن
skip it
<idiom>
همه چیز را درموردآن فراموش کردن
not to lose sight of
ملاحظه کردن
[به کسی یا چیزی]
را فراموش نکردن
misremember
غلط واشتباه بخاطر اوردن فراموش کردن
to lose track
[of]
فراموش کنند
[یا دیگر ندانند]
که شخصی
[چیزی]
کجا است
self forgetful
نفس خود را فراموش کرده مستغرق در عالم خارج ازخود
to lock somebody
[yourself]
out
[of something]
در را روی
[خود]
کسی قفل کردن
[و دیگر نتوانند داخل شوند چونکه کلید در آنجا فراموش شده]
indiminishable
کم نشدنی
irresolvable
حل نشدنی
infeasible
نشدنی
impalpability
حس نشدنی
irresoluble
اب نشدنی
inductile
خم نشدنی
insolvable
حل نشدنی
impracticable
<adj.>
نشدنی
inextricable
حل نشدنی
indissoluble
اب نشدنی
insoluble
حل نشدنی
unfeasible
<adj.>
نشدنی
impractical
نشدنی
indissoluble
حل نشدنی
inexecutable
<adj.>
نشدنی
inexecutable
اجرا نشدنی
inexhaustibility
تهی نشدنی
inextinguishable
خاموش نشدنی
insolubility
حل نشدنی ناگذاری
ineffaceable
پاک نشدنی
insuppresible
موقوف نشدنی
indocile
رام نشدنی
impracticable
<adj.>
انجام نشدنی
inexecutable
<adj.>
انجام نشدنی
unfeasible
<adj.>
انجام نشدنی
indeclinable
صرف نشدنی
indecomposable
فاسد نشدنی
indefeasibility
الغاء نشدنی
indefeasible
الغاء نشدنی
indefectible
خراب نشدنی
indigestive
هضم نشدنی
indistributable
تقسیم نشدنی
inconvincible
ملزم نشدنی
infintesimal
جزخرد نشدنی
infrangible
خرد نشدنی
irresoluble
رها نشدنی ول
non-starters
کار نشدنی
non-starter
کار نشدنی
irretractile
جمع نشدنی
quenchless
خاموش نشدنی
never say die
رام نشدنی
of proof
سوراخ نشدنی
next to impossible
تقریبا نشدنی
irremovable
معزول نشدنی
irrelievable
رها نشدنی
irrefragable
تسلیم نشدنی
infusible
گداخته نشدنی
insatiability
اقناع نشدنی
irresuscitable
زنده نشدنی
insolubly
بطور حل نشدنی
intractile
کشیده نشدنی
invictive
مغلوب نشدنی
unflappable
مایوس نشدنی
irradicable
ریشه کن نشدنی
nonrecurring
تجدید نشدنی
ineradicable
قلع نشدنی
an inflexible rod of iron
میل خم نشدنی
insatiable
سیر نشدنی
unprintable
چاپ نشدنی
invincible
مغلوب نشدنی
incalculable
شمرده نشدنی
inapplicable
اجرا نشدنی
illegibility
خوانده نشدنی
unrelenting
تسلیم نشدنی
indomitable
رام نشدنی
indefinably
توصیف نشدنی
immiscible
مخلوط نشدنی
immiscible
امیخته نشدنی
an impossible act
کار نشدنی
impenetrable
داخل نشدنی
insatiably
سیر نشدنی
ineradicable
ریشه کن نشدنی
inexorable
تسلیم نشدنی
inexorable
نرم نشدنی
intractable
رام نشدنی
indefinable
توصیف نشدنی
unmanageable
رام نشدنی
incorruptible
فاسد نشدنی
tameless
رام نشدنی
insurmountable
بر طرف نشدنی
impracticable
اجراء نشدنی
impenetrable
سوراخ نشدنی
insatiate
سیر نشدنی
insoluble
ماده حل نشدنی
ineligible
شامل نشدنی
irrepressible
مطیع نشدنی
irrepressible
خوابانده نشدنی
imperceptible
دیده نشدنی
inapproachable
نزدیک نشدنی
inburnt
پاک نشدنی
unerring
اشتباه نشدنی
indelible
پاک نشدنی
incodensable
منقبض نشدنی
incognizable
شناخته نشدنی
incommutable
سبک نشدنی
inviolate
غصب نشدنی
unfailing
تمام نشدنی
incompressible
فشرده نشدنی
inconvincible
متقاعد نشدنی
indefatigable
خسته نشدنی
impregnability
تسخیر نشدنی
imperishable
فاسد نشدنی
impalpable
لمس نشدنی
invisible
دیده نشدنی
imperforable
سوراخ نشدنی
impierceable
سوراخ نشدنی
implacability
نرم نشدنی
inseparable
جدا نشدنی
indiscernible
دیده نشدنی
implacability
ارام نشدنی
post script
مطلبی که در هنگام تهیه نامه فراموش شده و بعدا درذیل نامه ذکر میگردد
unmanagesble
رام نشدنی شرور
indissoluble
منحل نشدنی ماندگار
prohibited risk
خطر بیمه نشدنی
unrelenting
بیرحم نرم نشدنی
irredeemable
باز خرید نشدنی
unequivocal
صریح اشتباه نشدنی
unequivocally
صریح اشتباه نشدنی
inalienable
محروم نشدنی لایتجزا
irreconcilable
جور نشدنی ناسازگار
ineffaceably
بطور پاک نشدنی
indelible
محو نشدنی ماندگار
indelibly
بطور پاک نشدنی
impossible
امکان نا پذیر نشدنی
inseparably
بطور جدا نشدنی
indelibility
پاک نشدنی بودن
irremovable
برداشته نشدنی ثابت
irrecoverably
بطور وصول نشدنی
an inseparable prefix
سر واژه جدا نشدنی
ireversible
دگرگون نشدنی بر نگشتنی
infintesimal
کوچک خرد نشدنی
intractably
بطور رام نشدنی
indissolubly
بطور منحل نشدنی
insuppresible
نخواباندنی پامال نشدنی
illimitable
نامحدود محدود نشدنی
inextinguishably
بطور خاموش نشدنی
impregnability
استواری ابستن نشدنی
indomitably
بطور رام نشدنی
ineffaceable
محو نشدنی ماندگار
incalculably
بطور شمرده نشدنی
nonerasable storage
حافظه پاک نشدنی
irreducible
ناکاستنی ساده نشدنی
noninterchanging states
حالتهای تعویض نشدنی
nonerasable storage
انباره پاک نشدنی
nonperishable items
اقلام فاسد نشدنی
immiscibility
حالت مخلوط نشدنی
think nothing of something
<idiom>
فراموش کردن چیزی ،نگران چیزی بودن
piece part
قطعه سرهم و جدا نشدنی
infeasible
غیر عملی اجراء نشدنی
inexcitable
دیر غضب تهیج نشدنی
immitigable
سبک نشدنی تسکین ندادنی
unbeatable
شکست ناپذیر مغلوب نشدنی
weatherproof
خراب نشدنی در اثر هوا
inexhaustible
پایان نا پذیر تهی نشدنی
unfrequented
دور افتاده تکرار نشدنی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com