Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (33 milliseconds)
English
Persian
let bygones be bygones
<idiom>
فراموش کردن اتفاقات گذشته
Other Matches
let it lay
<idiom>
فراموش کردن
disremember
فراموش کردن
forgets
فراموش کردن
forget
فراموش کردن
lose sight of
<idiom>
ندیدن ،فراموش کردن
unlearns
محفوفات را فراموش کردن از یاد بردن
unlearnt
محفوفات را فراموش کردن از یاد بردن
skip it
<idiom>
همه چیز را درموردآن فراموش کردن
unlearn
محفوفات را فراموش کردن از یاد بردن
incident
اتفاقات
incidents
اتفاقات
misremember
غلط واشتباه بخاطر اوردن فراموش کردن
not to lose sight of
ملاحظه کردن
[به کسی یا چیزی]
را فراموش نکردن
goings on
اتفاقات حوادث
futurity
اتفاقات اینده
The recent incidents.
اتفاقات (رویدادهای )اخیر
eventfully
با داشتن حوادث و اتفاقات
Trifling ( small) happenings of life .
اتفاقات ( وقایع )کوچک زندگی
to lock somebody
[yourself]
out
[of something]
در را روی
[خود]
کسی قفل کردن
[و دیگر نتوانند داخل شوند چونکه کلید در آنجا فراموش شده]
think nothing of something
<idiom>
فراموش کردن چیزی ،نگران چیزی بودن
whistle a different tune
<idiom>
عوض کردن میل شخصی ویاعقیده گذشته
the incidents of a journey
رویدادهای یک مسافرت اتفاقات جزئی و گوناگون یک مسافرت
freemasons hall
فراموش خانه
to fall in to oblivion
فراموش شدن
slip one's mind
<idiom>
فراموش شده
to pass into silence
فراموش شدن
haunting
فراموش نشدنی
the trusty is that i forgot it
فراموش کردم
absent-minded
<idiom>
فراموش کار
Forgive and forget.
<proverb>
ببخش و فراموش کن.
never to be forgotten
فراموش نشدنی
unforgettable
فراموش نشدنی
forgot
فراموش کرد
It slipped my mind.
آن را فراموش کردم.
foregettable
فراموش شدنی
absent-minded
<idiom>
فراموش خیال
forgetter
فراموش کننده
forget-me-not
گل مرا فراموش مکن
i forgot all about it
به کلی فراموش کردم
mouse ear
گل مرا فراموش مکن
forgotten
فراموش کرده یا شده
myosote
گل مرا فراموش مکن
forget-me-nots
گل مرا فراموش مکن
By the way . Incidentally.
راستی ( تا فراموش نکردم )
Freemason
عضو فراموش خانه فراماسیون
please dont forget it
خواهش دارم فراموش نکنید
the trusty is that i forgot it
حقیقا امراینست که فراموش کردم
Freemasons
عضو فراموش خانه فراماسیون
We should not have lost sight of the fact that ...
ما نباید فراموش می کردیم در نظر بگیریم که ..
Have you forgotten our drinks?
آیا نوشیدنیهای ما را فراموش کرده اید؟
due out
از وقت مصرف گذشته از وقت گذشته
to lose track
[of]
فراموش کنند
[یا دیگر ندانند]
که شخصی
[چیزی]
کجا است
self forgetful
نفس خود را فراموش کرده مستغرق در عالم خارج ازخود
red letter
مربوط به روزهای تعطیل و اعیاد مخصوص ایام خوشحالی فراموش نشدنی
Life is ten percent what happens to you and ninety percent how you respond to it.
ده درصد از زندگی، اتفاقاتی است که برایتان می افتد و نود درصد باقی مانده زندگی واکنش شما به این اتفاقات است.
post script
مطلبی که در هنگام تهیه نامه فراموش شده و بعدا درذیل نامه ذکر میگردد
last night
شب گذشته
last a
گذشته
agone
گذشته
over with
گذشته
beyoned the pale
از حد گذشته
bygone
گذشته
preceded
گذشته
asides
گذشته از
aside
گذشته از
departed
گذشته
aside from
گذشته از
What is past is past . what is gone is gone .
گذشته ها گذشته
forepast
گذشته
forepassed
گذشته
to say nothing of
<conj.>
گذشته از
historical
گذشته
and certainly not
<conj.>
گذشته از
older
گذشته
yesternight
شب گذشته
old
گذشته
past
گذشته
foreby
گذشته
not to speak of
<conj.>
گذشته از
not to mention
<conj.>
گذشته از
bypast
گذشته
gone by
گذشته
spun or span
گذشته
foretime
گذشته
by gone
گذشته
oldest
گذشته
let
[leave]
alone
<conj.>
گذشته از
due out
گذشته
further
[moreover]
<adv.>
از این گذشته
on top of that
<adv.>
از این گذشته
beyond that
<adv.>
از این گذشته
additionally
<adv.>
از این گذشته
what is more
<adv.>
از این گذشته
also
[moreover]
<adv.>
از این گذشته
aside from that
<adv.>
از این گذشته
over and above
<adv.>
از این گذشته
exposed
سر راه گذشته
belated
ازموقع گذشته
besides
<adv.>
از این گذشته
moreover
<adv.>
از این گذشته
forby
<adv.>
از این گذشته
in addition
<adv.>
از این گذشته
on to
<adv.>
از این گذشته
on top of this
<adv.>
به جز آن
[گذشته از این]
over and above
<adv.>
به جز آن
[گذشته از این]
what is more
<adv.>
به جز آن
[گذشته از این]
further
[moreover]
<adv.>
به جز آن
[گذشته از این]
furthermore
<adv.>
به جز آن
[گذشته از این]
beyond that
<adv.>
به جز آن
[گذشته از این]
in the p
درزمان گذشته
backs
عقبی گذشته
moreover
<adv.>
به جز آن
[گذشته از این]
forby
<adv.>
به جز آن
[گذشته از این]
on top of that
<adv.>
به جز آن
[گذشته از این]
besides
<adv.>
به جز آن
[گذشته از این]
aside from that
<adv.>
به جز آن
[گذشته از این]
in a. to this
گذشته ازاین
also
[moreover]
<adv.>
به جز آن
[گذشته از این]
on to
<adv.>
به جز آن
[گذشته از این]
additionally
<adv.>
به جز آن
[گذشته از این]
in addition
<adv.>
به جز آن
[گذشته از این]
additionally
<adv.>
گذشته از این
the past tense
زمان گذشته
the present and the past
اکنون و گذشته
retrospective falsification
تحریف گذشته
the present and the past
حال و گذشته
the present and the past
گذشته و حال
retrospect
نگاه به گذشته
the preterite tense
زمان گذشته
upheld
گذشته uphold
the year past
سال گذشته
outdid
گذشته outdo
retrospect
شامل گذشته
bled
گذشته Bleed
bygone
چیزهای گذشته
over and above
گذشته ازاین
by gone
چیزهای گذشته
also
[moreover]
<adv.>
گذشته از این
aside from that
<adv.>
گذشته از این
forby
<adv.>
گذشته از این
back
عقبی گذشته
ex post
به اعتبار گذشته
redolence
خاطرات گذشته
belatedly
ازموقع گذشته
on to
<adv.>
گذشته از این
on top of that
<adv.>
گذشته از این
past tense
زمان گذشته
past
گذشته از ماورای
further
[moreover]
<adv.>
گذشته از این
beyond that
<adv.>
گذشته از این
swore
گذشته sweatr
what is more
<adv.>
گذشته از این
over and above
<adv.>
گذشته از این
on top of this
<adv.>
گذشته از این
yesterday
زمان گذشته
moreover
<adv.>
گذشته از این
in addition
<adv.>
گذشته از این
by gone
قدیمی گذشته ها
over-
گذشته اضافی
on top of this
<adv.>
از این گذشته
sup.latest or last
تازه گذشته
also
گذشته از این
over
گذشته اضافی
regression
بازگشت به گذشته
besides
<adv.>
گذشته از این
past years
سالهای گذشته
pt
زمان گذشته
desperate
از جان گذشته
self devoted
از خود گذشته
rode
گذشته ride
whish
بسرعت گذشته
stale cheque
چک تاریخ گذشته
further on
از این گذشته
desperado
از جان گذشته
sprang
گذشته gnirps
furthermore
از این گذشته
yesteryear
سال گذشته
sware
گذشته swear
retrospective view
[on]
نگاه به گذشته
retroactive
معطوف به گذشته
expired
گذشته از موعد
furthermore
<adv.>
از این گذشته
out of date
از تاریخ گذشته
self giving
از خود گذشته
furthermore
<adv.>
گذشته از این
nostalgia
حسرت گذشته
lastmonth
ماه گذشته
last year
سال گذشته
next week
هفته گذشته
last week
هفته گذشته
ultimo
در ماه گذشته
last sunday
یکشنبه گذشته
ultimo
ماه گذشته
late
تازه گذشته
long
دیر گذشته ازوقت
gladiators
پهلوان از جان گذشته
(a) while back
<idiom>
هفتها یا ماهای گذشته
The water has risen over his head .
<proverb>
آب از سرش گذشته است .
To review the past in ones minds eye .
گذشته را از نظر گذراندن
came
گذشته فعل امدن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com